<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288</id><updated>2012-01-28T19:12:44.638+03:30</updated><title type='text'>گـُوبـــاره</title><subtitle type='html'>در گســــــتره فرهنـگ و هنـر</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>236</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-5156727822601785886</id><published>2011-12-30T17:29:00.005+03:30</published><updated>2011-12-30T17:30:30.080+03:30</updated><title type='text'>گفتـگوی تمــدن‏ها</title><content type='html'>"&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;سیاستِ ما، عین دیانتِ ماست و دیانتِ ما، عین سیاستِ ما." (امام خمینی) &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انگلیسی پرسید؛ مگر قرار نبود که شما تظاهراتِ آرامی در برابر سفارتِ ما برگزار کنید تا نشخوارِ شب برای اخبار رادیو تلویزیون‏هاتان باشد؟ شما که به ما قول شرف داده بودید که هوای سفارتخانه و پرسُنلِ ما را در کشورتان داشته باشید و سلام رسانده بودید و از ما خواسته بودید که نگران نباشیم. پس این چرخش ناگهانی چه بود؟ سیاست شما، همه مردم جهان را گیج گرده است. این چه گونه سیاستی ست؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ آمد که؛ &lt;strong&gt;سیاستِ ما، عین دیانتِ ماست و دیانتِ ما، عین سیاستِ ما.&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انگلیسی پرسید که؛ آخر دیانت شما قرار بود مرهمی برای ورشکستگی اخلاقی جهان باشد و خودبخود، دین فطری بشر را که بقول شما، اسلام است، به همه جای جهان بکشاند و تومار کفر جهانی را درهم بپیچد. شما که گفته بودید که اسلام ناشناخته ترین دین در جهان است و همین که فرصت شناساندن آن به بشما داده شود، همه مردم، خودبخود شیفته آن خواهند شد! پس چی شد؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کو آن راًفت و عطوفت اسلامی که شما از آن دم می زدید؟ این چه دیانتی ست که ماموران حکومتی‏اش، ناگهان عربده کشان به حریم خصوصی دیپلمات‏های کشوری دیگر یورش می‏برند و با داد و فریا د و سیخ و میخ و پنجه بوکس و کلنگ، هرچه بر سرِ راه خود می‏یابند، می شکنند و می سوزانند و اموال خصوصی کارمندان سفارت را از مسواک برقی سفیر گرفته تا اسباب بازی‏ های کودکان خُردسال را هم با خودشان می‏برند؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیانت شما چگونه دیانتی ست؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پاسخ آمد که؛ "&lt;strong&gt;دیانتِ ما عین سیاستِ ماست و سیاستِ ما، عین دیانت ما.&lt;/strong&gt;"&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-5156727822601785886?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/5156727822601785886/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=5156727822601785886' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5156727822601785886'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5156727822601785886'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/12/blog-post_30.html' title='گفتـگوی تمــدن‏ها'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-1493299129795412809</id><published>2011-12-28T20:28:00.002+03:30</published><updated>2011-12-28T20:32:06.298+03:30</updated><title type='text'>کشـور و ملّت</title><content type='html'>&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;کشور،گستره زيستِ ملت است. اين گفتمان پيشينه تاريخی چندانی ندارد و با پيدايش دولت-ملت پيدا شده است. در گذشته واژهِ "کشور"، در زبان فارسی معنای ديگریداشت و در پيوند با هفت بخش بندی زمين به هفت کشور بکار می رفت. پيش از بخش بندیجغرافيايی کنونیِ، جهان به 7 اقليم تقسيم شده بود که هر يک، نام اختری بر خودداشت. امروزهمراد از کشور، گستره زمينی ست که در نقشه‏ رسمی جغرافيای جهان، گراگردِ آن خط کشیشده است و سازمان ملل متحد، آن را با نام ويژه‏ای بنام ملتی می‏شناسد. از اينرو،کشور در جهانِ مدرن، گفتمانی سياسی – حقوقی ست. اگرچه در جهان کنونی، ملت‏های بیکشور می‏توان يافت، مانند ملت فلسطين، اما کشور بی ملت نداريم. هر کشور، وطن ملتآن کشور است. در گذشته گفتمانی بنام، "مملکت"، هم در زبان فارسی وجودداشت که مراد از آن، حوزهِ حکم رانی شاه بود. در روزگار ما کشور و مملکت کاربردیهمگون يافته است، اما پيش‏تر مملکت را برای کشوری که دارای حکومت شاهی بود بکارمی‏بردند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;بيشترکشورهای پيرامونی را می‏توان، وانهادهای سياسی فروريزی امپراتوری‏های بزرگ و نيزپس‏آيندهای سياسیِ استعمارگری غربی دانست. برای نمونه، بيشتر کشورهای خاورميانه،پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی شکل گرفتند. مردم ِعراق و سوريه و لبنان وعربستان، ريشه ‏ای ديرين در تاريخ سرزمين‏های خود دارند، اما کشورهای آنان نوپاست.همه ايِن کشورها، پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، بدست دولت‏های فرانسه و انگليسپديد امد. در هيچ يک از آن‏ها نيز، نه ملت وجود دارد و نه نهادهای مدنی ريشه داریکه پاسدار حقوق مدنی مردم باشد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;گفتمکه در جهان کنونی، کشور بی ملت نداريم، اما کشورهايی هستند که برپايه پنداره ملتیذهنی شکل گرفته‏اند. پاکستان نمونه‏ای از اين کشورهاست. اين کشور پس از استقلالهندوستان، برپايه مذهب بنا شد. پنداره بنيانگذارن اين کشور اين بود که دين اسلام،بنياد خوبی برای ملت سازی براساس مذهب است و مسلمانان هند، خواهند توانست که هويتويژه‏ای براساس مذهب خود در اين گوشه از جهان پديد آورند. اما اکنون پس از گذشتچندين دهه از آن رويداد، تاريخ نشان داده است که فراخوان مسلمانانِ هند به گردآمدندر گوشه‏ای از آن سرزمين و برپاکردن کشوری براساس مذهب، چه خطای بزرگی بوده است. پاکستانارتشی دست نشانده امريکا در آن گوشه از جهان است که برای موجه نشان دادن خود،نزديک به 200 مليون مسلمان تهيدست هندی را بنام اسلام، دورادور خود گرد آورده استو روز و روزگار آنان را هدر می‏دهد. اين ارتش دست نشانده که تنها با کمک بيگانگان، در راستای سود آنان&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;اداره می‏شود، نامکشور پاکستان را برآن پايگاه نهاده است. کشورهای دروغينی از اين دست، در جهانبسياراست. بسياری از اين کشورها، پايگاه‏های ارتشی قدرت‏های جهانی هستند که درآن‏ها ارتش، تنها نهاد کارا و راستين است. از اينرو، به توجهی به آموزش و پرورش وروندها و رويدادهای اجتماعی و فرهنگی، از اين کشورها، کانون‏های بُحران و آشوب میسازد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;............&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt;"&gt;درفرهنگ نامه‏ها آورده اند که کشور، ترجمه اقلیم است که یک حصه از هفت حصه ربع مسکونباشد. چنانکه گویند کشور اول و کشور دوم یعنی اقلیم اول و اقلیم دوم و هر کشوریبکوکبی تعلق دارد کشور اول که اقلیم اول باشد بزحل و آن هندوستان است دوم بمشتری وآن چین و ختاست سوم بمریخ و آن ترکستان باشد چهارم ب آفتاب و آن عراق و خراسان است. پنجم بزهره و آن ماورائ النهر است ششم بعطارد که روم باشد. هفتم بقمر که آناقصای بلاد شمال است . کشخر . اقلیم&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-size: 10pt;"&gt;درکتاب دینی برهمنان هند، زمین دارای هفت کشور است . در کتاب‏های اسلامی نیز، جهان بههفت اقلیم تقسیم شده است . در گاتها یسنا بند 32 هفت بوم و سرزمین گفته شده است .در بخش‏های دیگر اوستا بجای هفت بوم هفت کشور یاد شده است که ایران در وسط آنهاقرار گرفته بود و آنها عبارت بودند از : 1 - ارزهی یا [ ارزه ] ( کشوری در مغرب ). 2 - سوهی یا [ سوت ] ( کشوری در مشرق ) . 3 - فرددفش ( کشور جنوب غربی ) . 4 -ویددفش ( کشور جنوب غربی ) . 5 - ووربرست ( کشور شمال غربی ) . 6 - وورجست ( کشورشمال غربی ) . 7 - خونیرس یا [ خونیرس ] ( کشور مرکزی ایران&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="mso-element: footnote-list;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;hr align="left" size="1" width="33%" /&gt;&lt;div id="ftn1" style="mso-element: footnote;"&gt;&lt;div class="MsoFootnoteText" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-1493299129795412809?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/1493299129795412809/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=1493299129795412809' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1493299129795412809'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1493299129795412809'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/12/blog-post_28.html' title='کشـور و ملّت'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-1473229081566556099</id><published>2011-12-19T00:35:00.003+03:30</published><updated>2011-12-19T00:57:15.268+03:30</updated><title type='text'>پديدارهای شگفتِ برآيشی،</title><content type='html'>&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; mso-layout-grid-align: none; mso-pagination: none; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-US;"&gt;پديدارهای شگفتِ برآيشی، گزيده يادداشت‏هايیدرباره برآيه‏های شگفت طبيعت مانند؛ آگاهی، هوش، نوآوری، حافظه، عاطفه و گرايش‏هایميدانخواه آميزشی انسان و نقش زيستياری آن‏هاست. اين کتاب که امروز منتشر شد، همچنين، کوششی در راهترابری شمه ای از دانش برآيش شناسی به زبان و فرهنگ فارسی ست. &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; mso-layout-grid-align: none; mso-pagination: none; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-H38XUx0m8ck/Tu5VG3eYDZI/AAAAAAAAAF8/XYLN6LtBLRA/s1600/Wonders+of+Evolution.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="320" src="http://3.bp.blogspot.com/-H38XUx0m8ck/Tu5VG3eYDZI/AAAAAAAAAF8/XYLN6LtBLRA/s320/Wonders+of+Evolution.jpg" width="207" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-US;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; mso-layout-grid-align: none; mso-pagination: none; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-US;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="mso-ansi-language: EN-US; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-US;"&gt;اين کتاب را می توانيد&amp;nbsp;از&amp;nbsp;&lt;a href="http://www.amazon.com/Ebrahim-Harandi/e/B0061DTPPG/ref=ntt_dp_epwbk_0"&gt;آمازون&lt;/a&gt;&amp;nbsp;تهيه کنيد. &lt;br style="mso-special-character: line-break;" /&gt;&lt;br style="mso-special-character: line-break;" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-US;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-1473229081566556099?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/1473229081566556099/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=1473229081566556099' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1473229081566556099'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1473229081566556099'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/12/blog-post_19.html' title='پديدارهای شگفتِ برآيشی،'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-H38XUx0m8ck/Tu5VG3eYDZI/AAAAAAAAAF8/XYLN6LtBLRA/s72-c/Wonders+of+Evolution.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-5713905043582738100</id><published>2011-12-15T19:46:00.000+03:30</published><updated>2011-12-16T15:18:04.321+03:30</updated><title type='text'>چــار ديـد</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-US;"&gt;&lt;strong&gt;دربابِ آن پرندهِ در بند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;الف: &lt;br /&gt;این هواپیما، اسب تراواست. دستگاه جاسوسی ویژه‏ای ست که سازمان سیا برای جمع آوری اطلاعات به ایران فرستاده است. شاید آن‏ها مجبور بوده‏اند که برای آزمایش خاصی و یا دسترسی به اطلاعاتی، دستگاهی روی خاک ایران پیاده کنند. این هواپیمای جاسوسی کارش همین بوده است. پس آن دستگاه را جایی در کویر ایران کار گذاشته و کارش که تمام شده، خودش در جای دیگری نشسته است تا سپاه با دسترسی به آن درگیر بررسی بیهوده‏ای بشود و رقابت موشکی با امریکا شروع کند. البته ظاهرِ این هواپیما، مانند همان هواپیماهای بسیار پیشترفته رادار گریز است، اما از آن‏ها نیست. شاید همین الان هم دارد بدور از چشم برادران سپاهی، کشور ما را مساحی می کند و اطلاعات خود را به امریکا می‏فرستد. آن هواپیماهای بسیار پیچیده رادار گریز، در هنگام گرفتاری و نقص فنی به پایگاه خود برمی‏گردند و اگرهم توان بازگشتن نداشته باشند، سیستم خود- پُکانشان بکار می‏افتد و هواپیما را در هوا می پکاند و به گرد تبدیل می‏کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این پروژه هم هدف آنی داشته و هم می‏خواهد در دراز مدت ایران را درگیر رقابتِ تسلیحاتی با امریکا بکند. البته زیان دیگرش هم این است که حالا اسرائیل می‏تواند بگوید که اگر حکومتی که به قوانین بین‏المللی پای بند نیست، قدرت پایئن آوردن چنین هواپیمای را داشته باشد، امنیت همه جهان در خطر است و باید به آن حمله کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب. &lt;br /&gt;ای بابا، سپاه را اینقدر دست کم نبایید گرفت. گیرم که آنچه گفتی درست باشد. خب، همین که باطری هواپیما را برداری و فرستنده آن را ازش جدا کنی، کار تمام می شود. مهندسان سپاه هم که تا این اندازه سرشان می‏شود که اول باطری را قطع کنند و فرستنده و دوربین‏های هواپیما را هم از کار بیاندازند. به نظرِ من این هواپیما برنامه دیگری دارد. امریکائی‏ها آن را به دستگاه میکروب پخش کن مجهز کرده اند و میکروب دست- سازی در آن گذاشته اند و به ایران فرستاده‏اند تا آن را در میان نیروی سپاه پخش کند. اگر تا چند ماه دیگر شنیدی که سران سپاه دارند یکی پس از دیگری بر اثر کوفت سیاه و یا جهاز هاضمه می‏میرند و هرکس هم آن هواپیما را دیده، کوفت سیاه گرفته است، نگویید که من نگفتم. مگر ویروس ایدز را همین امریکایی‏ها، این جوری در دنیا پخش نکردند؟ بله؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ج. &lt;br /&gt;استغفرالله ربی واتوب الیه. شما ضد انقلابیون اگر خدا و پیغمبر و امدادهای غیبی در زندگی بشر را، آنهم در ماه محرم الحرام قبول نداری، لااقل به تاریخ نگاه کنید. مگر همین امریکا در همین کویرِ نزدیک طبس چند سال پیش هلی کوپترهایش از کار نیفتاد وبا اون افتضاح شکست نخورد؟ هیچ ماشینی ضریب امنیت صد در صدی ندارد. خب. این هواپیما هم هر چقدر از نظر فنی پیچیده و پیشترفته باشد، ماشین است و خراب می‏شود. من سه ماه است که یک کامپیوتر نو خریده ام و تا حالا چار بار خراب شده. پس شما چی میگی؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته از نظر ما عاشقان امام حسین، سقوط این هواپیما، معجزه خودِ آقا بود، حالا شما هرچی میخوای بگین. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;د. &lt;br /&gt;به دوستان توصیه می کنم که خیلی دور بر ندارید. اولندش که این یک مسئله کاملاً فنی ست و تا کسی با الفبای پاتک زدن و سیستم ضد دفاعی آشنا نباشد، نمی‏تواند حرف درستی درباره ِ آن بزند. گیرم که شما با این مسائل آشنا نیستید، که البته نیستید. اما فکر نمی‏کنید که دارید زود درباره آن داوری می کنید. شما از کجا می‏دانید که نیروهای سپاه، تئوری‏های شما را بررسی نکرده اند و آنچه به ذهن شما رسیده است، از نظر آن‏ها دور مانده است؟ هنوز که اتفاق بدی نیفتاده است. پس شما چی میگی؟ یک منبع آگاهی که دست‏ا‏ش تو این کاره، می گفت که این پرنده ظاهراً راه گم کرده، به سیستم چهره شناسی بسیار قوی‏ای مجهز بوده و برنامه‏اش این بوده است که اگه رهبر با اعوان و انصارش برای دیدن اون به پادگان اومدند، با شناسایی چهره آقا، یکباره خودش را منجر کند و شربت شهادت امریکایی نصیب او و همه حضار عظام کند. اما سپاه با فراست این توطئه را خنثی کرده است. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله، درسته. این هواپیما خود پُکان است و برنامه ش هم همین بوده، اما خب - حالا خوب یا بد - نشده.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-5713905043582738100?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/5713905043582738100/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=5713905043582738100' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5713905043582738100'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5713905043582738100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/12/blog-post.html' title='چــار ديـد'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-1606556170541566674</id><published>2011-11-08T16:48:00.000+03:30</published><updated>2011-11-09T03:16:15.586+03:30</updated><title type='text'>رفـتار پـردازی</title><content type='html'>&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;ذهن انسان خانه ِ هستی وی و مرکز اداره تن و جان اوست؛ جايیکه در آن، برنامه چگونه زيستن انسان&amp;nbsp;ريخته می‏شود. اين مرکز در پرتو چراغآگاهی کار می‏کند و هنگامی که اين چراغ خاموش می‏شود، از کار می‏افتد. نمونه اينچگونگی، زمان خواب و بيهوشی ست که خاموشی آگاهی، ذهن را از دسترس انسان دورمی‏کند. پس انسان تا زمانی که از هستی خود در جهان آگاه است، هست. چنين است کهخواب و بيهوشی و مرگ، همسان‏اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;ارزشمندی ذهن سبب می‏شود که افسونگران و فريبکاران وپيامبران و حاکمان، هماره در پی دست‏يابی بدان و کوک کردنش بسود خويش باشند تاانسان را برده ناخودآگاه خود سازند. هنگامی که ذهن انسان که در راستای چشم‏اندازیکوک شود، خود بخود وی را برده بی چون و چرای آن ديدگاه می‏کند.&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;اين چگونگی گاه به بهانه فرمان خدايی آسمانیرُخ می‏دهد و گاه بنام حزب و يا سازمانی بهمانی. بهانه هرچه باشد، پايان کار يکیست.&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;از ديدگاهی، می‏توان تاريخ پُر فراز وفرود انسان را، داستان نبردهای راهزنان ذهنی برای راهيابی به ذهن مردم و روانگردانی آنان دانست. دين و ايدئولوژی دو ابزار سياسی ِ ويژه برای روان گردانی وراهزنی ذهنی در راستای دست اندازی بر سازه های زيستی و دارايی ديگران است. جنگافروزان در سراسر تاريخ می دانسته ‏اند که تنها با تيغ ِ تيز و برهنه نمی‏توانمردمان را هماره فرمانبردار خود داشت.&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;پسدين و ديوان را یرای آن ساختند که با راهيابی به ذهن مردم، پاسداری در درون هريکبگذارند تا همگان هماره، "به راه راست"، هدايت شوند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;اين چگونگی در روزگار ِ ما شيوه تازه‏ای يافته است که موضوعاين يادداشت است. به تازگی شاخه تازه ‏ای در وانشناسی گُل کرده است که من آن را بهفارسی، تا زمانی که برابر نهادِ گوياتری پيدا شود، "رفتارپردازی"&lt;a href="http://www.blogger.com/blogger.g?blogID=9679288#_edn1" name="_ednref1" style="mso-endnote-id: edn1;" title=""&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Calibri&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; line-height: 115%; mso-ansi-language: EN-GB; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-language: EN-US; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;span style="color: blue;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;، می‏نامم. گستره اين رشته، بررسی زمينه‏های زيستبومی کردارهای پايدار انسان است.برای نمونه، رفتارها و کردارهای ما، هنگامی که تنها هستيم، با زمانی که با ديگرانهستيم، يکی نيست؛ يعنی که نگاه ديگری، اندکی رفتارها&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;و کردارهای ما را به نسبت پيوندی که با او داريم، دگرگون می‏کند. خوراک&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;و پوشاک ونوشاک ما در خلوت خانه به گونه‏ای ست و در ميان ديگران به گونه‏ای ديگر. اين راهمه می‏دانند. اما پژوهش‏هايی تازه‏ای در حوزه ِ رفتار پردازی،&amp;nbsp;با بررسی همه جانبه اين چگونگی، نشان دادهاست که عکس دو چشم برديواری نيز، رفتارها و کردارهای&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;ما&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;رادگرگون می کند. آخرين &lt;a href="http://www.trainingzone.co.uk/topic/time-out/are-you-being-watched/151496"&gt;&lt;span style="background-color: white;"&gt;آزمايش‏ها&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; دراين باره، نشان داده است که برای نمونه، در رستورانی که عکسدو چشم درشت برروی ديوار زده شده بود، بيشتر مشتريان، همه غذای خود را می‏خوردند و ازريختن خرده‏های خوراکی‏ها در دوروبرشان خوداری می‏کردند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-hVeLBolZ9nI/Trm_KG5P6lI/AAAAAAAAAFs/JqXY65Ubok0/s1600/E4.jpg" imageanchor="1" style="clear: left; float: left; margin-bottom: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img border="0" height="117" src="http://2.bp.blogspot.com/-hVeLBolZ9nI/Trm_KG5P6lI/AAAAAAAAAFs/JqXY65Ubok0/s200/E4.jpg" width="200" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;پيش‏تر، آزمايش ديگری نشان داده بود که نهادنِ عکسی از دوچشم ِ بازِ نگرنده، بربالای صندوق ياری همگانی‏، مردم &lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;را به گرايش بيشتری به ريختن پول در آن صندوق وامیدارد.&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;آزمايش‏های بزرگ ديگری در همينراستا، نشان داده است که ديدن گل‏های زنگارنگ و سبزيجات و ميوه‏های تازه درروشنايیِ آفتابی، تراوت و شادمانی می‏آورد و انسان را آرام می‏کند. بازتاب اينپژوهش‏ها سبب شده است که امروزه سوپرمارکت‏های بزرگ زنجيره‏ای، گل‏ها و سبزيجات وميوه‏های تازه را در ورودگاه سوپرمارکت، در زير نور درخشان و هوای تازه می گذازند،تا مشتری‏های &amp;nbsp;خود را شادمان و آرام کنند و بدينگونه آنان را به ماندن زمانی بيش ازآن که می بايد، در آنجا نگه دارند و به خريد بيشتری وادارند.&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;پيامِ اين پژوهش‏های بسياری ژرف، اين است که با دستکاری درزيسبوم انسان، می‏توان رفتارها و کردارهای ناخودآگاه وی را به شيوه دلخواه خودمديريت کرد. يعنی که با (به گفته امروزی‏ها) چيدمان هدفمند فضايی که در ديدرسانسان است، می توان رفتارها و کردارهای او را سمت و سو داد. اين گستره می‏تواندبازتاب‏های بسيار سهمگين و زيانمندی در پی داشته باشد، زيرا که همه حکومت‏ها،شيفته مهار کردن ذهن مردم و کنُترل رفتارها و کردارهای آنان هستند. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;پروژه پژوهش‏های رفتار پردازی، ديری‎‏ست که در امريکا وانگليس آغاز شده است. در &lt;a href="http://www.instituteforgovernment.org.uk/publications/2/"&gt;انگليس،&lt;/a&gt; ديويد کمه رون، نخست وزير آن کشور، خود رياستپروژه پژوهش‏های روان گردانی رهنمودی را بدست گرفته است.&lt;span style="font-size: small;"&gt; البته اينپروژه بنام مردم و برای بهکرد سلامت و آسايش بيشتر همگانی آغاز شده‏است. اين چنيننيز می‏تواند باشد، زيرا که با بازآرايی بسياری از نمادها در زندگی شهری، می‏توانبرخی از تنش‏های فرهنگی و اجتماعی را کاهش داد. برای نمونه، می‏توان با مهندسیهدفمند فرهنگ رانندگی، سنگينی ترافيک را کاهش داد و از مرگ و مير در جاده‏ها کاست.نيز می توان بزه کاری را شوارتر نمود و يا مردم را&amp;nbsp;- بی که بخواهند و يا بدانند- به مصرف&amp;nbsp;آب و برق و گازشهر کمتری وادار کرد. ای بسا که در کشوری مانند انگليس، سود اين پروژه بسی بيش از زيانآن&amp;nbsp;باشد، اما براساسِ "قانون بازتاب‏های ناخواسته"&lt;/span&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"&gt;&lt;span class="MsoEndnoteReference"&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Calibri&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; line-height: 115%; mso-ansi-language: EN-GB; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-fareast-font-family: Calibri; mso-fareast-language: EN-US; mso-fareast-theme-font: minor-latin; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;span style="color: blue;"&gt;[2&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;هرگز نمی‏توان و نبايد تنها به خوبی‏های اين کار دل خوش داشت و بازتاب‏هایزيانمند آن را ناديده انگاشت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;hr align="left" size="1" width="33%" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div id="edn1" style="mso-element: endnote; text-align: right;"&gt;&lt;div class="MsoEndnoteText" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 36pt 0pt 0cm; mso-list: l0 level1 lfo1; text-align: right; text-indent: -18pt; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;span style="mso-bidi-font-family: Calibri; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;span style="mso-list: Ignore;"&gt;&lt;span style="font-family: Calibri;"&gt;1.&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; font-size-adjust: none; font-stretch: normal; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; line-height: normal;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/blogger.g?blogID=9679288#_ednref1" name="_edn1" style="mso-endnote-id: edn1;" title=""&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;اين رشته تازه، &lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Calibri;"&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;Nudge Psychology&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;،نام دارد، اما من "رفتار پردازی"، &lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;را در برابر آن نهاده‏ام. روانشناسی رهنمودی، کهنزديکترين برابر نهاد می‏تواند باشد، رساننده ِ معنای اين مفهوم نيست. زيرا که دراينجا سخن از وادار کردن انسان به کاری، بدون آگاهی و ی با پرداخت زيسبوم اوست.&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoEndnoteText" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoEndnoteText" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 18pt 0pt 0cm; mso-element: endnote; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;2. &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family: Calibri;"&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;The Law of Unintended Consequences&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;براساس قانون بازتاب‏های ناخواسته، هر کاری،گذشته از بازتابی که کننده آن کار، خواهان آن است، بازتاب‏های ناخواسته ای دارد کههميشه پيش بينی پذير نيست.&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,&amp;quot;sans-serif&amp;quot;; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-1606556170541566674?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/1606556170541566674/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=1606556170541566674' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1606556170541566674'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1606556170541566674'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/11/blog-post_08.html' title='رفـتار پـردازی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-hVeLBolZ9nI/Trm_KG5P6lI/AAAAAAAAAFs/JqXY65Ubok0/s72-c/E4.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-682353730646426452</id><published>2011-11-07T03:38:00.000+03:30</published><updated>2011-11-07T03:40:23.224+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;strong&gt;نگاه سنگیتو&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;strong&gt;شکست پنجرهرا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;strong&gt;شکوفه درگلوی بيد بغض تلخی شد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;strong&gt;پرنده پر زدو رفت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;strong&gt;و چشمه ازنفس افتاد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;strong&gt;نگاه سنگی تو&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;مات کردمنظره را &lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" lang="EN-US" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-682353730646426452?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/682353730646426452/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=682353730646426452' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/682353730646426452'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/682353730646426452'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/11/blog-post_07.html' title=''/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-3836226439058325617</id><published>2011-11-02T01:11:00.002+03:30</published><updated>2011-11-02T13:59:55.938+03:30</updated><title type='text'>خطر ماهواره برای ديکتاتورها از بمب اتم هم بیشتر است.</title><content type='html'>&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; font-size: 12pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-US;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;ه&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;ربرت مارشال مکلوهان&lt;a href="http://www.blogger.com/blogger.g?blogID=9679288#_ftn1" name="_ftnref1" style="mso-footnote-id: ftn1;" title=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-special-character: footnote;"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span lang="EN-US" style="color: black; font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; font-size: 12pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-US;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;،فيلسوف و تئوريسين نامدار کانادايی، گفتاورد فراگيری دارد که می گويد:"رسانه، خود پيام است&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; mso-ansi-language: EN-GB; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;a href="http://www.blogger.com/blogger.g?blogID=9679288#_ftn2" name="_ftnref2" style="mso-footnote-id: ftn2;" title=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote;"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span style="color: black; font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; font-size: 12pt; mso-ansi-language: EN-GB; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-US;"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;"&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;مرادِ وی از اينسخن اين است که بازتاب رسانه ‏های همگانی مدرن، از پيام‏هايی که به مردم می رسانندبيشتر است&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; mso-ansi-language: EN-GB; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;چگونه؟ نمونه روزآمدی از تلويزيون‏های ماهواره‏ای فارسی زبان بياورم. چند روزپيش خبر روز جهانی کورش در رسانه‏های ايرانی پخش شد. پيام، خبر روز جهانی کورشبود، اما پخش بهنگام آن از تلويزيون‏ها، نام کورش را با همه پيامدهای سياسی ای کهدارد، وارد ليست خبرهای روز کرد و يکراست به گستره ذهنی بينندگان اين تلويزيونهافرستاد. اين کار ساده پيامدهای بسيار ژرفی می‏تواند داشته باشد که کوچک‏ترين ايناست که حکومت ايران ديگر نمی‏تواند گفتمان‏های روزمره‏ای که ذهن مردم را درگير میکنند، کنترل و مديريت کند، زيرا که رسانه‏های ماهواره‏ای هرآنچه که از چشم ‏اندازآخوندها "ناصواب"، است، برجسته و پرنما می‏کنند. چنين است که حکومت دينیاز نابود کردن سُنّت‏ها و انديشه ‏های "طاغوتی&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; mso-ansi-language: EN-GB; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;"&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;، مانند چارشنبهسوری، نوروز، سيزده بدر، موسيقی و رقص و پايکوبی و شادمانی و آهنگ‏های انگيزانندهو آخوند ستيز ناتوان و ناکام مانده است و حتی نتوانسته است نام و ياد کسی مانند،گوگوش را خاطره‏ها بزدايد&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; mso-ansi-language: EN-GB; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; font-size: 12pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-US;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span dir="RTL" lang="FA" style="color: black; font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; font-size: 12pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: FA; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-US;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;اين گونه است کهرسانه ، خود بخشی از پيام می شود و زمينه ذهنی مردم را دگرگون می کند و محاسباتحاکمان را برهم می‏زند. اين چگونگی سبب می‏شود که هر حکومتی به ناگزير برآن شود تابا کنترل کردن داده‏هايی که در دسترس همگانی ست، گفتمان‏های ذهنی مردم را در هرزمان مدُيريت کند. سانسور اين گونه پديد می‏آيد و در کشورهايی که قانون و نهادهایمدنی ندارند، جا می‏افتد و مانند ميکروبی کُشنده، به چرک می نشيند و سپس زهر پاشیمی‏کند و همه توان‏های مردمی را نابود می‏سازد. سردمداران دولت‏های دموکراتيک همچندان از سانسور بدشان نمی‏آيد. اما در آن کشورها، قانون آزادی رسانه ها و نهادينهبودن آن‏ها ، دولت‏ها را ناتوان از نابودی آن‏ها می‏کند. نمونه‏های سانسور دولتیدر کشورهای دموکراتيک و جنگ با رسانه ‏ها، ماجرای واترگيت در امريکا، سانسوز خبرهادرباره توان نظامی صدام و در دوران نزديک‏تر، خبرهای شيرين کاری‏های برلوسکونی،نخست وزير ايتاليا ست. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;به گمان من حضوررسانه های همگانی مدرن در کشورهايی مانند ايران کنونی، خودبخود سياسی ست، زيرا کههدف رسانه‏های مدرن، بررسی واقعيت و پس زدن لايه‏ها و پوشه‏های دروغينی ست که رویحقيقت را پوشانده است. خبرنگار راستين کسی ست که مردم را از "واقعيت"يعنی آنچه هست، به حقيقت که ای بسا در پشت حقيقت پنهان باشد، است. اين گونه بود کهخبرنگاران امريکايی توانستند پرده واقعيت‏های دروغينی را که بيل کلينتون در ماجرایدوستی‏اش با مونيکا لوئينسکی ساخته بود، بدرند و او را رسوا کنند. حکومت‏هایخودکامه از آنچه در ذهن مردم می‏گذرد، بيش از هرچيز ديگری واهمه دارند. اين کهآخوندها مردم را هماره ذاکر و شاکر می‏خواهند، برای آن است که هميشه ذهن خود رادرگير بدارند و انديشه هايی که سربراهی را کاهش می دهد، به ذهن خود راه ندهند. اينچگونگی روياروی انديشيدن هماره و گزيدن فردی و مسئوليت پذيری برای گزينش‏های فردیست. چنين است که آيت الله مظاهری به درستی دريافته است که &lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black;"&gt;&lt;a href="http://aftabnews.ir/vdchwxnz623nx-d.tft2.html"&gt;&lt;span style="color: blue;"&gt;خطر ماهواره از بمب اتمبیشتر است.&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black;"&gt;چه هوش سرشاری دارد اين آخوند!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;بله، من هم باآيت‏الله مظاهری همگمانم و ماهواره را يکی از اهرم‏های فروپاشی رژيم‏های کشورهایعریی می‏دانم. تنگدستی و تهيدستی بخودیِ خود "سلسله مراتب" قبيله‏ای وعشيره ای و فئودالی را از هم نمی‏پاشد. اين عوامل هزاران سال است که در آنسرزمين‏ها وجود داشته است. آنچه روستايی گرسنه را ياغی و شورشگر می کند، بازآرايیپيش پنداره‏های ذهنی او و ايجاد توقع تازه است. اين چگونگی در دوران کنونی درکشورهايی مانند ايران و مصر و يمن، تنها با آموزش از راه دور شدنی ست. اين کهشبانگاه، پس از خوردن شام، که مردم آرام و رام در خانه نشسته‏اند ، کسی روبریآن‏ها درتلويزيون، با آن‏ها آرام سخن بگويد و نرم، نرم آن‏ها را با هنجارها و حقوقو تکاليف مدرن شهروندی آشنا کند و يا همه اين ها را غير مستقيم در ديگر مردم جهاننشان دهد. اين چگونگی، راهيابی به درون ذهن مردم و بازآرايی ارزش‏های فردی و شيوهانديشيدن و کارکردن ذهن است . &lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; mso-ansi-language: EN-GB; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;hr align="left" size="1" width="33%" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="mso-element: footnote-list;"&gt;&lt;div id="ftn1" style="mso-element: footnote;"&gt;&lt;div class="MsoFootnoteText" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/blogger.g?blogID=9679288#_ftnref1" name="_ftn1" style="mso-footnote-id: ftn1;" title=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span lang="EN-US" style="font-size: 9pt;"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote;"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span lang="EN-US" style="font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; font-size: 9pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-US;"&gt;&lt;span style="color: blue;"&gt;[1]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span lang="EN-US" style="font-size: 9pt;"&gt;. &lt;/span&gt;&lt;span lang="EN" style="font-size: 9pt; mso-ansi-language: EN;"&gt;Herbert Marshall McLuhan, (1911 – 1980)&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 9pt; mso-ansi-language: EN-GB;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div id="ftn2" style="mso-element: footnote;"&gt;&lt;div class="MsoFootnoteText" style="margin: 0cm 0cm 0pt;"&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/blogger.g?blogID=9679288#_ftnref2" name="_ftn2" style="mso-footnote-id: ftn2;" title=""&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span lang="EN-US" style="font-size: 9pt;"&gt;&lt;span style="mso-special-character: footnote;"&gt;&lt;span class="MsoFootnoteReference"&gt;&lt;span lang="EN-US" style="font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;,&amp;quot;serif&amp;quot;; font-size: 9pt; mso-ansi-language: EN-US; mso-bidi-language: AR-SA; mso-fareast-font-family: &amp;quot;Times New Roman&amp;quot;; mso-fareast-language: EN-US;"&gt;&lt;span style="color: blue;"&gt;[2]&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span lang="EN-US" style="font-size: 9pt;"&gt; . &lt;/span&gt;&lt;span lang="EN" style="font-size: 9pt; mso-ansi-language: EN;"&gt;The medium is the message&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: 9pt; mso-ansi-language: EN-GB;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-3836226439058325617?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/3836226439058325617/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=3836226439058325617' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3836226439058325617'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3836226439058325617'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/11/blog-post.html' title='خطر ماهواره برای ديکتاتورها از بمب اتم هم بیشتر است.'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-9073910576665523456</id><published>2011-10-30T03:25:00.000+03:30</published><updated>2011-10-30T18:34:37.379+03:30</updated><title type='text'>فرض کن حضرت مهدی به تو....</title><content type='html'>&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;در ادبيات سياسی انگليسی‏ها، گفتاورد نغزِ پر مغزی می‏گويد؛ &lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; mso-ansi-language: EN-GB; mso-bidi-language: FA;"&gt;Trivialis political)&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="RTL"&gt;&lt;/span&gt;)،يعنی که هر ناچيزی، سياسی ست. بازم يعنی که، نه تنها همه رفتارهای و کردارهایانسان ريشه در سياست گروه حاکم دارد که حتی پنداره‏ها و انگاره‏ها و آرمان‏هایناچيز و پيش پا افتاده نيز، مايه ور از ارزش‏ها و انديشه‏های سياسی رايج در هرزمانه است. نمونه؟&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;هزاران نمونه در اينباره می‏توان آورد، اما من در اينجا به منظومه کوتاهی اشاره می‏کنم که پيامکی ستکه جوانان بسيجی در هفته گذشته برای هم می‏فرستادند. البته گفتن ندارد که اينمنظومه چندين و چند گير و گرفتاری در وزن و رديف و قافيه و دستور زبان فارسی دارد وآشکارا از ذهنيتی شفاهی و نافرهيخته و بسيجی جوشيده و خروشيده است. هدف ما دراينجا بررسی ارزشداوری‏های نويسنده در اين متن است که وی ناخودآگاه به بيان آن‏هاپرداخته است. پس نخست اين منظومه کوتاه را بخوانيد تا سپس به بررسی آنبپردازيم:&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;فرض کن حضرت مهدی به تو مهمان گردد&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR" style="color: black; mso-ansi-language: EN-GB; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;ظاهرت هست چنــانی که خجــــالت نکشی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;خــانه ات لایق او هست که مهمـــــان گردد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;باطنت هست پسنــدیده ی صـاحب نظــری&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;پول بی شُبهـــه و ســـــالم تو حسابت داری&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;آنقـــدرهست که یک هدیـــه برایش بخری&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;ازغذاهــــای لذیذ ی که به منـــــــزل داری &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;لقمــه ات درخور او هست که نزدش ببری&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;حاضــری گوشـــی همــــــراه تو را چک بکند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;با چنین شرط که در حافظــــــه دستـــی نبری&lt;/span&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="color: black;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;گرتو را خواست که یک دوست ســالم گویی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;درکجـــا داری رفیقــــــی که به او نام ببری &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;گرزتو خواست که چنــد آیه ز قرآن خـوانی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;آشنـــــــایی و مسلــــــــــــــط به زبان عربی &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;واقفـــی برعمـل خویش که بیش ازدیگـــران&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;می توان گفت تو را شیعـــه ی اثنـی عشـری&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;از بندِ تنبانی بودن اين منظومه که بگذريم، می‏توانيم ستيزِ فرهنگ کهنه و نو وپيامدهای توانکاه آن را در ذهن نويسنده اين متن و هم کيشان او ببينيم. در نخستين بيت،سخن از ظاهرِ ناپسند منتظران مهدی ست. اگرچه اين ظاهر، زيبنده ورود ناگهانی مهدینيست، اما ضرورت زمانه است و از ستيز و کشاکش ميان زندگی مدرن که ريشه در ارزش‏هایغربی دارد با ارزش‏های اسلامی و امام پسند می‏گويد. پيش پندار نويسنده در اين بيتاين است که مردان با ريش تراشيده و سر ِ بی کلاه و جامه‏های مدل غربی و زنان، رویو موی پيراسته و آراسته و پيدا و خوشبوی و دلنشين، نمی‏توانند، ميزبان و پذيرای خوبیبرای امام زمان باشند.&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;نويسنده در بيت دوم، پا را از اين هم فراتر می‏گذارد و "آقا مهدی"را که شخصيتی روحانی و الهی ست، فردی مصرفی می‏پندارد که هر خانه‏ای درخور ورود اونيست. اگر تا نيم سده پيش، پنداره همگانی دينی، سيرت نيکو را ارزشمند می‏دانست ودارايی را سنجه نيک و بد نمی‏پنداشت، اما گويا امروز به خيال نويسنده اين پيامک،مسلمانِ منتظر بايد خانه‏ای درخور امام داشته باشد که لابد بزرگ و ويلايی در محلهداريان است. شايد بگوييد که مراد نويسنده از "خانه‏ لايق"، شيوهدکوراسيون و ابزاری ست که در آن است. البته می‏شود چنان پنداشت، اما بيت سوم و چارم،اين پنداره را نادرست نشان می دهد و از پيرو مهدی می‏پرسد که اگر آقا به خانه‏اتبيايد، آيا پول و پله داری که هديه‏ای برايش بخری و غذای لذيذی برايش بپزی؟ &lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;پس امامی که قرار بود برای دادستانی از تهيدستانو بينوايان بيايد و دادگستری کند و سُفره "جامعه بی طبقه توحيدی" را درجهان بگسترد، در اين نوشته، فردی مادی و مصرفی و هديه خواه و لذيذخوار پنداشته شدهاست. &lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;بيت پنجم، بيت‏الغزل اين منظومه است زيرا که به روشنی با ما از ناهمايندی دينو دنيا می‏گويد. اگر آقا، گوشی تلفن همراه تو را "چک" بکند، يعنی که گوشبه پيام‏های زنان و يا مردان نامحرمی که تو با آن‏ها سروکار داری فرادهد، تویمسلمان منتظرالمهدی، چه خاکی بسرت خواهی ريخت. ناگفته‏ای که اين بيت، ناخودآگاه باخواننده در ميان می‏گذارد اين است که اين دين در دنيای کنونی، &lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;ظاهر و باطنی دوگانه می‏خواهد. يعنی که مومنان ومنتظران همه در خلوتگاه خود در گوشی‏های تلفن همراه‏، آنچه‏هايی را که نبايد،پنهان می‏دارند و به گفته حافظ، چون به خلوت می‏روند آن کار ديگر می‏کنند. پسچگونه می‏توان در زمانه‏ای که داشتن و انباشتن و خويشخوش خواهی ارزشمند و همگانیست، خود را "شيعه اثنی عشری" خواند و برای نشان دادن مسلمانی خويش، چندآيه از قرآن را ازبر داشت.&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;بيت ششم نيز دست کمی از بيت پنجم ندارد و با ما از نبود دوستی و پيوندهایانسانی در ميان برادران بسيجی و قاچاقچی سخن می‏گويد. بله، درست گفته‏اند؛ هرناچيزی نيز سياسی ست. کافی ست که لايه های رويين آن را پس بزنيم&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;تا به هسته‏های ارزشی – سياسی آن برما آشکارگردد.&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;براستی که بايد گفت: ايران شده کاليفرنيا / مهدی بيا، مهدی بيا.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-9073910576665523456?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/9073910576665523456/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=9073910576665523456' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/9073910576665523456'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/9073910576665523456'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/10/blog-post_30.html' title='فرض کن حضرت مهدی به تو....'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-6946249799215030996</id><published>2011-10-21T18:14:00.001+03:30</published><updated>2011-10-30T03:28:13.001+03:30</updated><title type='text'>شايد.</title><content type='html'>&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;تماشای کشته شدن قذافی، اين نکته را به ذهن من آورد که شايد مردم جهان در هيچدوره‏ای مانند دوران کنونی، شاهد شکست و تار و مار و کشته شدن ديکتاتورها&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;نبوده‏اند. از سويی نيز، در هيچ دورانی، انساناين چنين گرفتار بندهای گوناگون نبوده است. &lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;در سه دهه گذشته مردم جهان از نزديک، شاهد خفت وخواری و مرگ چندی از نامدارترين ديکتاتورهای سنگدل و خونخوار سده بيستم مانند؛ايدی امين، جعفر نمُيری، شاه، انورسادات، چائوشسکو، صدام، مبارک و قذافی بوده‏اندو با ديدن شکست و فرار و مرگ آنان به شادی و پايکوبی پرداخته‏اند. &lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;ديکتاتورها يکی پس از ديگری فرو می‏افتند و هيمهِ آتش شور و شادی جوانان پايکوب و اميدوار می‏شوند، اما اندی و چندی که از جشن مرگهرديکتاتور می‏گذرد، با آش همان است و کاسه همان. چرا؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;پاسخ دادن به اين چرا آسان نيست. شايد از آنرو که نابرابری و ستم، چنان در همهجا نهادينه شده است که مردم ديگر از ديدن ريشه‏های نابسامانی‏ها ناتوانند و بجایپرداختن به نمودها، با نمادها سرشان گرم است. شايد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;شايد ترفندهای روان- گردانیِ آن يک درصدی که 40% دارایی جهان و 95% امکانات آنرا در اختيار دارد، آنچنان زیرکانه و ناديدنی شده است که ما را يارای ديدن سنگ‏هایو سنگرهايی که برسر راهمان است، نيست. شايد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;شايد آنچه می‏گذرد، آزمايشی بزرگ است که ما در آن - بی که بدانيم – موش‏هایآزمايشگاهی هستيم&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;که آزمايشگران،&lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp; &lt;/span&gt;ما را برای بررسی کنُش‏ها و واکنُش‏هايمان درزير حبابی که ما آن را گنُبد مينای آسمان می‏ناميم، گردِ هم آورده اند. شايد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;شايد هم ما بازيگر تنها يک صحنه از تاتری تاريخی هستيم که چون کسی همه سناريورا به ما نداده است، از آنچه بايد خبر نداريم و سرگردان و آسيمه سر می‏نمايیم وهيچ چيزی برايمان به هيچ چيز نمی‏ماند! شايد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;شايد آنچه نبايد روی دهد، روی داده است و ما از آن آگاه نيستيم و يانمی‏خواهيم که آگاه باشيم. &lt;span style="mso-spacerun: yes;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; margin: 0cm 0cm 0pt 7.5pt; text-align: justify; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span lang="FA" style="color: black; mso-bidi-language: FA;"&gt;شايد هم نه.......&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-6946249799215030996?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/6946249799215030996/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=6946249799215030996' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6946249799215030996'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6946249799215030996'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/10/blog-post_21.html' title='شايد.'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-4621451466231981100</id><published>2011-10-03T23:20:00.003+03:30</published><updated>2011-10-30T15:37:10.776+03:30</updated><title type='text'>با هفت هـزار سالـگان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-hA1bSA0yAoo/TooSQeikiSI/AAAAAAAAADY/KhWc-iMh7E0/s1600/50.jpg"&gt;&lt;span style="color: black;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;img alt="" border="0" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5659355956029720866" src="http://2.bp.blogspot.com/-hA1bSA0yAoo/TooSQeikiSI/AAAAAAAAADY/KhWc-iMh7E0/s320/50.jpg" style="display: block; height: 214px; margin: 0px auto 10px; text-align: center; width: 250px;" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;بی آنکه از اين جهان فانی گذريم&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;با هفت هـزار سالگان همسفريم&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;فردا که از اين جهان فانی گذری&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;با هفت هزار سالگان همسفری&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size: x-small;"&gt;خيام&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-4621451466231981100?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/4621451466231981100/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=4621451466231981100' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4621451466231981100'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4621451466231981100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/10/blog-post_8387.html' title='با هفت هـزار سالـگان'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/-hA1bSA0yAoo/TooSQeikiSI/AAAAAAAAADY/KhWc-iMh7E0/s72-c/50.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-7274333823913925715</id><published>2011-10-02T21:09:00.000+03:30</published><updated>2011-10-02T21:11:08.951+03:30</updated><title type='text'>روندهای زيست پردازِ ســــکولار</title><content type='html'>...اين روندها را "روندهای زيست- پرداز سکولار"، بايد ناميد. اهميت اين چگونگی در آن است که پنداره‏ای ذهنی( انديشه سکولار)، کليد دگرگونی در پديداری زيستی ( قد و وزن) می‏شود. باور همگانیدر گستره زيست شناسی هماره برآن بوده است که فرهنگ و رفتارها و کردارهای فرهنگی،همه بازتابی از ژرفساخت روانی انسان است و ريشه در ذات ماندگاری جوی او دارد. براینمونه، زيست شناسان برآنند که اگر مهربانی و انسان دوستی و امنيت و آسايش و آبادیو آزادی و شادی در همه فرهنگ‏ها ارزشمند و ستودنی‏ست، برای آن است که همه اين‏هابه ماندگاری بيشتر انسان در جهان و سازگاری بهتر او کمک می‏کند، پس طبيعت، پرورشاين گونه رفتارها را ميدان می‏دهد. نيز اگر کشمکش و ستيز و آتش سوزی و درد و شتابو کلافگی و آسيمه‏سری بد است، برای آن است که اين همه، انسان را به مرگ نزديکمی‏کند. از اينرو، زيست شناسان، بيولوژی را آبشخور رفتارهای و کردارهای فرهنگیمی‏دانند و پيوند ميان طبيعت و فرهنگ را خيابانی يکسويه، از طبيعت جانوران بهزندگی فرهنگی آنان می‏پندارند. اما روندهای سکولار نشان می‏دهد که پنداره‏هایانسانی نيز می‏تواند زمينه ساز دگرگونی‏های زيستی شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2011/10/blog-post.html"&gt;دنبـــــاله....&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-7274333823913925715?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/7274333823913925715/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=7274333823913925715' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7274333823913925715'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7274333823913925715'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/10/blog-post_2796.html' title='روندهای زيست پردازِ ســــکولار'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-2986520305445733865</id><published>2011-07-01T20:22:00.003+04:30</published><updated>2011-07-03T13:05:14.654+04:30</updated><title type='text'>انقلاب فرهنگی</title><content type='html'>از ديدگاه تاريخی، آخوندهای فيلسوف نما و فيلسوف نماهای آخوندی که در آغاز بلوای ملاها درهای دانشگاه‏ها را برای به برپايی انقلاب فرهنگی بستند، کار تازه و شگفتی نکردند. انقلاب فرهنگی را اگر بمعنای "خودی کردن حقيقت" بپنداريم، در می‏يابيم که اين چگونگی ريشه‏ای کهن در تاريخ دارد. نمونه نزديکی از اين رويداد، در سده بيستم در همسايگی کشور خودمان در زمان استالين روی دارد. در آن روزگارکه کشاورزی در کشور شوراها روندی کاهنده در پيش گرفته بود و رو به نابودی داشت، مردی دانشمند نما و حزبی بنام "&lt;strong&gt;تروفيم ليسنکو&lt;/strong&gt;" که اندکی دانش کشاورزی داشت، با لاف و گزاف فراوان به استالين پذپرانده بود که با دستيابی به چشم‏اندازتازه‏ای  در دانش زيست شناسی می‏تواند مرزهای اين دانش را تا بيکران وابگستراند و ايالات متحده شوروی را به بزرگترين کانون کشاورزی جهان بدل کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ليسنکو در سال 1929 در کنگره جزب کمونيست در لنينگراد تئوری تازه خود در زمينه زيست شناسی را ارائه داد. در اين تئوری وی برآن شده بود که با فراهم آوردن زمينه کشت و زيستبوم مناسب می‏توان ژرفساخت ژنتيک گياهان را دگرگون کرد و به بهينه سازی آنها را در راستای دانه و ميوه آوری پرداخت. ليسنکو برآن بود که با چنان کاری می‏توان علف زارهای سيبری را بهترين گندمزارهای جهان کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتنی‏ست که اين شيوه انقلابی با دستاوردهای دانشی آنزمان سازگار نبود و ليسنکو تئوری پذيرفته شده زمان خود را که مندل آورنده آن بود، "بورژوايی" و "ارتجاعی" می‏پنداشت و آن را درخور تامل و انديشيدن نمی‏‎دانست! &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;پذيرفته شدن تئوری نادرست ليسنکو از سوی حزب کمونيست سبب شد که در دهه سی در سده بيستم، همه زيست شناسان راستينی که زيست شناسی را دانشی غير سياسی می‏پنداشتند، از دانشگاه‏ها بيرون رانده شوند و از کارهای خود برکنار شوند و برخی نيز به زندان بيافتند و کشته شوند. ليسنکو در سال 1838 به رياست فرهنگستان علوم کشاورزی لنين رسيد و از همان سال به تار و مار کردن زيست شناسان غير خودی پرداخت و بزرگترين زيست شناس نام آور روسی، نيکلای واويلف و همه دستياران او را برای یيگاری و شکنجه به گولاک فرستاد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ليسنکو پس از برکنارکردن همه زيست شناسانی که تئوری او را رد کرده بودند و آن را غيرعلمی و حزبی می‏دانستند، به تدوين گفتمان خود - ساخته تازه‏ای بنام " زيست شناسی طبقاتی" پرداخت. اين چشم انداز تازه در زيست شناسی، دست کمی از تئوری علوم اجتماعی اسلامی خامنه‏ای نداشت. يعنی که چيزی فراتر از مشتی خزعبلات خود شيفته‏ای نادان در زمينه زيست‏شناسی نبود که پايانداد آن نابودی کشاورزی و زيست شناسی در شوروی و تار و مار و کشتار دانشمندان زيست شناس روسی در سه دهه تمام بود. اين انقلاب فرهنگی زيان‏های جبران ناپذيری به زيست شنای و کشاورزی در روسيه زد. &lt;br /&gt;  &lt;br /&gt;نمونه تاريخی ديگری از انقلاب فرهنگی در سده بيستم،  در چين بدست مائوتسه تونگ؛ رهبر انقلاب کمونيستی آن کشور روی داد. مائو نيز که دست کمی از استالين در نادانی و تهی مايگی نداشت، به بهانه "دانش پرولتری" همه آزمايشگاه‏های بزرگ چين را بست و دانشمندان بزرگ آن کشور را برای کشاورزی به روستاها فرستاد. وی انگشت پيانيست اُپرای پکن را که با آن آهنگ‏های بوژوايی زده بود، بريد و فرمان داد تا همه گنجشک‏ها را به بهانه خوردن بذرها در زمين‏های کشاورزی سنگسار کنند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله، انقلاب فرهنگی آخوندهای فيلسوف نما و فيلسوف نماهای آخوند، چيزی در اين مايه‏ها بود که رويدادهای همگون آن را در سراسر تاريخ می‏توان يافت. از همه اين رويدادها با مزه تر و شگفت انگيزتر، انقلاب فرهنگی بُخت النصر است که بايد در يادداشت ديگری بدان پرداخت. يادتان باشد، يادآوری کنيد که در آينده به آن بپردازيم. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيان اين گونه برنامه‏های جنايی، از حسابرسی بيرون است زيرا که بازتاب‏های ناخوشايند آن گاه تا سده‏ها درکار است. بستن دانشگاه‏ها، پايان نبرد حوزه و دانشگاه بسود حوزه بود. نبرد کهنه و نو، خرافه و دانش، گذشته و آينده. اين چگونگی، زخمی کاری بر گلوگاه فرهنگ انديشه ورزی ايران گذاشت تا مدرن انديشی را درآن کشور ريشه‏کن کند و آتش نوآوری و نوانديشی که تنها در پرتو دانش‏های مدرن می‏تواند درگيرد و شعله‏ور شود را تا جاودان خاموش بدارد.  اکنون ديگر دانشگاه‏های ايران کانون‏های کپی برداری و همگون سازی و آخوند پروری شده است و هيچ پيوند معنادار و سازگاری ميان هيچ يک از دانشگاه‏های آن کشور با هيچ يک از دانشگاه‏های راستين جهان وجود نمی‏تواند داشته باشد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شيوه انديشه مدرن، دشمن هرگونه خرافه گرايی و خفت پذيری و انسان ستيزی‏ست. شيوه‏ای که تنها  ابزار واگشايی کلاف درهم بحران‏های کنونی‏ست. در اين شيوه آنچه حقيقت دارد، خود حقيقت است و ديگر هيچ.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;…………&lt;br /&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Trofim_Lysenko"&gt;Trofim Lysenko&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-2986520305445733865?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/2986520305445733865/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=2986520305445733865' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2986520305445733865'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2986520305445733865'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/07/blog-post.html' title='انقلاب فرهنگی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-3060091039802938572</id><published>2011-02-13T02:26:00.000+03:30</published><updated>2011-02-13T02:27:33.141+03:30</updated><title type='text'>جريان از اين قرار است که....</title><content type='html'>روندها و رويدادهای چند دهه گذشته، جان و جهان مردم همه سرزمين‏ها را دستخوش دگرگونی‏های بنيادی کرده است. برخی از اين دگرگونی‏ها بازتاب‏های دامنه داری در چگونگی شکل گيری آينده خواهد داشت. پيدايش خبررسانی آنی، خيزش اقتصادی کشورهای خاور دور، بويژه چين و هند، دسترسی بسياری از مردم جهان به دريای بی پايان نمای اطلاعات در اينترنت، گسترش ناگهانی آموزش دانشگاهی در کشورهای پيرامونی و دسترسی همگانی دختران و پسران جوان بدان در شهرهای بزرگ آن کشورها و سيل سرگردان پناهنده و مهاجر درهمه جای جهان، نمونه‏هايی از رويدادها و روندهای روزگار نزديک گذشته است که در آينده، همگان را ناگزير از بازنگری پنداره‏ها و انگاره‏هايشان درباره کيستی و چيستی انسان و جهان خواهد کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پايانداد بسياری از آزمايش‏های روانشناسيک درباره  پيوند جانوران با زيستبومشان نشان داده است که آنگاه که شمار جانوری در زيستگاهش فراتر از تاب طبيعی آن زيستگاه می‏رود، شيوه رفتارها و کردارهای آن جانور، اندک اندک به گونه شگفت‏آوری دگرگون می‏شود و خشم و خشونت و خونريزی، جايگاه بالاتری در فهرست رفتارها و کردارهای روزمره نسل آن جانور می‏يابد. اين چگونگی در ميان گروه‏های انسانی به جنگ راه می‏برد. افزايش جمعيت هر جانور درزيسبومش پيوندی وارون با سازه‏های زيستی دارد وهر چه جمعيت بيشتر می‏شود، رقابت برسر زمين و خوراک و نوشاک و پوشاک بيشتر می‏شود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنجاه سال پيش، بخش بزرگی از مردم خاور دور، تهيدست و اندکخوربودند. امروز گرفتن بازار چين که بازارهای همه جهان را گرفته است، سبب شده است که مليون‏ها چنينی به شعار " مصرف بيشتر، زندگی بهتر"، ايمان بياورند و با ديگر مردم جهان در ريخت و پاش همراه و همگام شوند. اين چگونگی تقاضا برای هرگونه مواد خام را افزايش داده است. اما چون عرضه بسياری از اين مواد یکنواخت و فوران ناپذير ا‏ست، بهای بسياری از مواد کانی و کشاورزی گرانتر و ناياب‏تر از گذشته است. افزايش مشتری در ميدان اقتصاد، بازتابی مانند افزايش جمعيت دارد و تنش‏های اجتماعی و سياسی را افرون می کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در کشورهای کانونی، بالا رفتن بهای مواد مورد نياز روزمره مردم، کيفيت زندگی را کاهش می‏دهد اما در کشورهای پيرامونی به شورش و بلوا کشيده می‏شود و حکومت و جامعه را بهم می‏ريزد. آنچه امروز در تونس و مصر و اردن و سودان می‏گذرد، نمونه‏هايی از اين چگونگی‏ست. در يونان و پرتغال و اسپانيا و انگليس و ايرلند هم قيمت‏ها افزايش چشمگيری داشته است، اما در هيچکدام از آن کشورها سخن از انقلاب و زنده باد و مرده باد نيست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنچاه سال پيش، بخش اندکی از دانش آموزان به دانشگاه راه می‏يافتند. امروز يکی از بزرگترين گرفتاری‏های اجتماعی و اقتصادی همه کشورهای جهان‏، داشتن لشکر بزرگی از بيکارگان دانشگاه رفته و دوره ديده است. لشکر بيشمارشهروندانی که خود را دارای حقوق انسانی می دانند و از حکومت‏های خود جهانی درخور انسان امروزی و شهرزی می‏خواهند. هيچ حکومتی نيز ديگر نمی‏تواند شهروندانی اين چنينی را با وعده سرخرمن، سرگرم کند.    &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنجاه سال پيش کسی کارچندانی به کار مردم کشورهای ديگر نداشت. امروز همه رويدادهای جهانی روز و شب از راه تلويزيون و اينترنت به خانه‏های بسياری از مردم جهان راه می‏يابد و در روستای دور افتاده‏ای در اقليد، برای سلامت معدنچيان شيلی که در زير آوار مانده‏اند، آش نذری می پزند. امروز جهان به روستای کوچکی می‏ماند که اهالی آن چشم‏اندازی جهانی دارند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنجاه سال پيش....... بس است. جان سخن اين که انسان در آستانه روزگار تازه‏ای‏ست که ما را ناگزير از بازتعريف انسان و جهان خواهد کرد. روزگاری که در آن هر روز رکوردهای کهنه شکسته خواهد شد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-3060091039802938572?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/3060091039802938572/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=3060091039802938572' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3060091039802938572'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3060091039802938572'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='جريان از اين قرار است که....'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-7221297124538644714</id><published>2011-01-01T20:50:00.004+03:30</published><updated>2011-01-04T20:52:54.443+03:30</updated><title type='text'>خفـخان</title><content type='html'>آيت‏الله… در يک جمله فتوا داده بود که در آوردن پيراهن برای سينه زدن در مجلس عزاداری امام حسين جايز نيست زيرا که اين عمل با شئونات اسلامی و فرهنگ ملی و مذهبی ايرانيان جور در نمی‏آيد و زنان و مردان ديگر را هم به معصيت وا می‏دارد.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پی اعلام اين فتوا، انجمن مداحان و شورای هيئت‏های سينه زنی و زنجيرزنی کشور در نامه‏ای سرگشاده به آيت‎الله اعتراض کردند که در راه "آقا امام حسين"، برهنه و شيفته و آسيمه سر بايد عزاداری کرد و اگر امام امت، خون گريه کردن برای امام حسين را جايز دانسته‏اند، شما چرا روحرف امام حرف زده‏ايد و سخنان امپرياليست‏ها و صهيونيست‏ها را تکرار کرده‏ای؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جبهه بسيجيان ذوب در ولايت نيز از آيت‏الله خواست که توضيح دهند که چرا فتنه براندازی سال پيش از ديد ذره بينی ايشان دور ماند و حضرت آيت‏الله حکم تکفير سران فتنه را که هنوز هم که هنوز است دارند در کمال وقاحت، راس راس در جامعه اسلامی ما راه می روند، صادر نکردند؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصلاح طلبان در سايت‏هاشان نوشتند که بجای پرداختن به اين مسائل پيش پا افتاده، حضرت آيت‏الله بهترمی‏بود که يزيد زمان را مردم معرفی می‏کردند و جای دوست و دشمن را به آنان نشان می دادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمان‏های حقوق بشری پرخاش کردند که؛ آقا، سينه زنان با ميل خودشان لخت می‏شوند. شما فکری بحال دختران و زنانی بکنی که اين رژيم با تو سری روسری بر سرشان انداخته است و حقوق انسانی آنان را پايمال ‏کرده و می کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فمينيست‏ها گفتند؛ آقا، چرا پای زنان را در اين ماجرا به ميان کشيده‏ای؟  چرا کندن پيراهن مردان، زنان را به معصيت وامی‏دارد؟ تا کی بايد زنان در جامعه مرد سالار مسئول همه کژی‏ها و کاستی‏ها باشند و همه کاسه کوزه‏ها بر سر آنان شکسته شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنگوی سفيران جمهوری اسلامی در پيامی محرمانه خطاب به حضرت آيت‏الله يادآورشدند که اين گونه فتواها هزينه سياسی زيادی برای جمهوری اسلامی دارد، چرا که امپرياليست‏ها و صهيونيست‏ها اين مسائل را پيراهن عثمان می کنند و به نشخواری برای رسانه های استکباری مبدل می سازند. پس بهتر است که در اين برهُه از زمان، علمای اعلام به حساسيت‏های اين جوری توجه ويژه‏ای مبذول دارند تا قلب حضرت ولی عصر از همه ما راضی و خشنود باشد انشاالله.  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملی گرايان نوشتند، لطفاً فرهنگ ملی ايرانيان را رنگ مذهبی نزنيد. يادتان باشد که همه ايرانيان شيعه نيستند و ما هم ميهنان سنی و ارمنی و يهودی و بهايی نيز در اين کشور داريم. مليت فراگيرتر از دين افراد است و نبايد اين دو را به هم چسباند. ما همانگونه که ايرانی مسلمان داريم، ايرانی زردشتی و ارمنی و و سنی و يهودی و بهايی و پيرو اديان ديگر هم داريم. &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;سکولارها نوشتند که آخر چرا بحران های .....&lt;br /&gt;روشنفکران دينی گفتند که بهتر بود......&lt;br /&gt;کانون جوانان کرد اعلام کرد که...&lt;br /&gt;جامعه طلاب جوان فرياد ....&lt;br /&gt;صدای امريکا در برنامه...&lt;br /&gt;بی بی سی فارسی...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تماشای اين همه، آيت‏الله... بيچاره درماند که برما چه رفته است که مردم اين گونه وقيح شده‏اند و تو روی علما می ايستند؟ مملکت که بيش از سی سال است که بحمدالله اسلامی شده است.  ما هم که حرف بدی نزده‏ايم!آنچه گفته‏ايم هم که بر اساس احاديث و روايت معتبر بوده است.  پس وحدت کلمه مسلمين کجا رفت؟ کاسه صبر انقلابی مردم چرا لبريز شد؟  خدايا علمای اسلام چه شيوه‏ای بايد در پيش بگيرند؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-7221297124538644714?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/7221297124538644714/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=7221297124538644714' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7221297124538644714'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7221297124538644714'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='خفـخان'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-2791284626777052725</id><published>2010-12-11T23:31:00.002+03:30</published><updated>2010-12-11T23:34:41.585+03:30</updated><title type='text'>گذار از شرق‌ به‌ جهانِ سوم‌</title><content type='html'>گفتمان "گذار از شرق‌ به‌ جهانِ سوم"، انديشه‏ای بسيار ژرف و فلسفی از داريوش آشوری انديشمند بزرگ روزگار ماست. فشرده اين گفتمان اين است که ما شرقيان که روزی خود را در مرکز جهان هستی می‏انگاشتيم، اينک به پيرامون جهانی به مرکزيت غرب پرتاب شده‏ايم و اين جابجايی جان و جهان ما را با بحران بسيار ژرفی رويارو ساخته است. به گفته خود آشوری:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;em&gt;"مفهومِ غرب‌زدگی‌ برای‌ من‌ همچنان‌ مفهومی‌ست‌ روشنگرِ وضعِ تاریخی‌ ما. یعنی‌ وضعِ گذار از جایگاهِ تاریخی‌ ـ جغرافیایی‌یِ اسطوره‌ای‌ ـ افسانه‌ای‌، در مرکزِ جهان‌ ــ که‌ ویژگی‌ همه‌ی‌ تاریخ‌های‌ اسطوره‌ای‌ ـ افسانه‌ای‌ست‌ ــ به‌ جایگاهِ تاریخیِ پیرامونی‌ در بسترِ تاریخِ جهانی‌ با مرکزیتِ غرب‌. و از جغرافیای‌ افسانه‌ای‌ به‌ جغرافیای‌ پیموده‌ شده‌ و سنجیده‌ به‌ دستِ اراده‌ی‌ جهانگیر و ذهنیتِ علمی‌ مدرن‌، که‌ نخست‌ در غرب‌ پدیدار شده‌ است‌. من‌ این‌ گذار را زیرِ عنوانِ «گذار از شرق‌ به‌ جهانِ سوم‌» فرمول‌بندی‌ کرده‌ام‌. این‌ گذار، که‌ افقِ جهان‌نگری‌ و بنیادهای‌ فرهنگی‌ دیرینه‌ را به‌ پرسش‌ می‌کشد و به‌ بحران‌ دچار می‌کند، ناگزیر روان‌پریشی‌آور است‌، خواه‌ از سرِ غرب‌شیفتگی‌ باشد خواه‌ غرب‌گریزی‌ یا غرب‌ستیزی‌. گرفتاری‌ در چنگالِ عقده‌های‌ حقارت‌ ــ که‌ زاینده‌ی‌ انواعِ مگالومانیاها و مالیخولیاهای‌ تاریخی‌ نیز هست‌ ــ از پی‌آمدهای‌ آن‌ است‌. چنین‌ وضعِ روانی‌ یا نگاهِ حسرت‌ به‌ غرب‌ دارد یا نگاهِ نفرت‌. ما هنگامی‌ از چنین‌ بیماری‌ روانی‌ ـ فرهنگی‌ آزاد خواهیم‌ شد، یعنی‌ از «غرب‌زدگی‌»، که‌ از آن‌ نگاهِ حسرت‌ و نگاهِ نفرت‌ رها شویم‌، و همچون‌ انسان‌ آزاد و مسؤول‌، جایگاهِ پیرامونی‌ خود را در متن‌ تاریخِ جهانی‌، با همه‌ کم‌ـ وـ کاستی‌ها و کج‌ـ وـ کولگی‌های‌اش‌، بتوانیم‌ به‌روشنی‌ بازشناسی‌ و تعریف‌ کنیم‌. برای‌ چنین‌ فهمِ تاریخی‌ ناگزیر باید به‌ سیرِ هبوطی‌ «از شرق‌ به‌ جهانِ سوم‌» پایان‌ بخشیم‌ و از نظرِ شیوه‌ی‌ نگاه‌ به‌ تاریخ‌ و افق‌ فهم‌ تاریخی‌ غربی‌ شویم‌، یعنی‌ معنای‌ ابژکتیویسمِ علمی‌ و فلسفیِ مدرن‌ را درک‌ کنیم‌."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;به گمان من اين گفتمان نمونه‏ای از انديشه فلسفی‏ست. پس نمی‏توان گفت که ما فيلسوف نداريم و کسی سخن تازه‏ای در آين گستره نياورده است. انديشه فلسفی پخته و جاافتاده يعنی همين. البته در فرهنگ بحران زده و پيرامونی ما، انديشه‏های ژرف و گران خريداران زيادی ندارد. بازار فرهنگ بحران زده و پيرامونی، بازار هياهو و هوچی گری‏ست و انديشمند در چنان سرزمينی، "در وطن خويش غريب" است. فرهنگ پيرامونی، فرهنگ ارج گذاری بر کوشش‏های انديشمندان ژرف انديش و خاموش نيست بل، که فرهنگ روشنفکران جلف ِ نيازمند به شهرت و شهوت است. فرهنگ آدمک‏های ماسک پوش باسمه‏ای، فرهنگ بازيگران "هميشه در صحنه".&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-2791284626777052725?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/2791284626777052725/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=2791284626777052725' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2791284626777052725'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2791284626777052725'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2010/12/blog-post.html' title='گذار از شرق‌ به‌ جهانِ سوم‌'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-6857019392331427004</id><published>2010-11-29T21:48:00.007+03:30</published><updated>2010-11-30T20:39:47.224+03:30</updated><title type='text'>بيچاره امامزاده طاهر!</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_QtCzmFFQY6A/TPPwvNO9EvI/AAAAAAAAABA/XsWFD-B83GU/s1600/2.gif"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 281px;" src="http://3.bp.blogspot.com/_QtCzmFFQY6A/TPPwvNO9EvI/AAAAAAAAABA/XsWFD-B83GU/s320/2.gif" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5545040260020114162" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;خاکسپاری نويسندگان و شاعران و نام‏آوران گستره فرهنگ و هنر در امامزاده‏ها رويداد تازه‏ای نيست، اما آنچه اين کار را در نگاه من ناشايسته و پرسش انگيز می‏نمايد اين است که چرا با گذشت بسی بیش از نيم سده از برپايی بناهای با شکوه غير دينی بر آرامگاه‏های برخی از بزرگان فرهنگ و هنر ايران چون فردوسی و خيام و سعدی و حافظ و ابوعلی سينا و نيز جنگاوران و کماندارانی چون نادرشاه افشار، هنوز پيکر گرانان نوانديشی چون شاملو و گلشيری و مختاری و پوينده بايد در امامزاده طاهر کرج بخاک سپرده شوند؟  آخر احمد شاملوی بی دين و خداگريز کجا و امامزاده طاهر کرجی که ای بسا سيد گدای دوره گردی ساده و روستايی بوده است. شاملويی که امامزاده‏ها را دکان‏ها و بندهايی می‏دانست که پای انسان را به بندگی اندر خود می‏دارند. به گفته خودش؛ &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;"گوری ماند و نوحه ای&lt;br /&gt;و انسان جاودانه پا در بند&lt;br /&gt;به زندان بندگی اندربماند"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين حساب، چه شير پاک خورده‏ای شاملو را به همسايگی امامزاده طاهر برد؟ آيا با امامزاده طاهر دشمنی داشت يا با شاملو؟ مگر بانی کتاب کوچه نمی‏توانست در يکی از کوچه‏های مردمی مردگان بهشت زهرا آرام گيرد؟  زنده يادان مختاری و پوينده چه پيوندی با اين امامزاده می‏توانستند داشته باشند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هيچ فرهنگی سرپيچی از شيوه‏های رفتاری و کرداری خود را برنمی‏تابد و کسانی را که در زمان زنده بودن از پذيرش راه‏ها و رسم‏ها و هنجارهای آن فرهنگ سرباز می زنند، پس از مرگ در تور خود می اندازد و گور آنان را خودی می‏کند. چنين است که چرايی خاکسپاری اهل قلم در امامزاده‏ها را از اين ديدگاه بايد بررسيد. من اين چگونگی را بازتاب ايدئولوژی حاکم بر چرخه کردارهای اجتماعی می‏دانم. از اينروست که حکومت نيز با همه دشمنی‏ای که با کسانی چون شاملو و گلشيری و مختاری و پوينده و ديگر اهل قلم دارد، اجازه خاکسپاری آنان در امامزاده‏ها را می‏دهد. اگر چه برخی از اين بخاک خفتگان را اوباش همين حکومت خفه کرده باشند، اما باز خاکسپاری آنان در چنان جايی در بردارنده اين پيام است که حتی دشمنان اين آئين نيز پس از مرگ، نيازمند به پناهجويی در سايه بزرگان آنند. برروی سنگ مزار پروين اعتصامی که او را نيز در صحن معصومه در قم بخاک سپرده‏اند، می‏خوانيم که؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صاحب آن همه گفتار امروز&lt;br /&gt;سائل فاتحه و یاسین است&lt;br /&gt;آدمی هرچه توانگر باشد&lt;br /&gt;چون به اين نقطه رسد، مسکين است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته ديری‏ست که روزگار ديگر شده است و اکنون صحن و سرای امامزاده طاهر جولانگاه جوانان شيک پوش و بی حجاب و بی نمازی‏ست که نه برای "طلب حاجت و مغفرت" از آن امامزاده "لازم‏التعظيم" که برای گلباران کردن مزار اهل قلم  در آنجا گردهم می آيند و سرود می خوانند و دست افشانی می‏کنند و باز می‏گردند. بيچاره امامزاده طاهر! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_QtCzmFFQY6A/TPPvIDAXo4I/AAAAAAAAAA4/JPbMYf0YpBA/s1600/2.jpg"&gt;&lt;img style="float:left; margin:0 10px 10px 0;cursor:pointer; cursor:hand;width: 320px; height: 240px;" src="http://1.bp.blogspot.com/_QtCzmFFQY6A/TPPvIDAXo4I/AAAAAAAAAA4/JPbMYf0YpBA/s320/2.jpg" border="0" alt=""id="BLOGGER_PHOTO_ID_5545038487748060034" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;چندی پيش خادم امامزاده مشهد اردهال گفته بود که سهراب سپهری را نبايد در اين "مکان شريف" بخاک می سپردند زيرا که اين کار، پای توريست‏های ناباب شهری را به امامزاده بازکرده است که تنها برای عکس گرفتن با سنگ قبر "آنمرحوم" به اينجا می آيند و آنقدر همت ندارند که وضويی بگيرند و بداخل حرم مطهر بيايند و طوافی هم بکنند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-6857019392331427004?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/6857019392331427004/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=6857019392331427004' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6857019392331427004'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6857019392331427004'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2010/11/blog-post.html' title='بيچاره امامزاده طاهر!'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_QtCzmFFQY6A/TPPwvNO9EvI/AAAAAAAAABA/XsWFD-B83GU/s72-c/2.gif' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-2980943595900950190</id><published>2010-09-02T20:41:00.002+04:30</published><updated>2010-09-21T23:47:41.322+04:30</updated><title type='text'>سرمايه‏داری شرقی</title><content type='html'>شيوه ساخت و پرداخت و فروش دستاوردهای اقتصادی  برخی از کشورهای آسيايی مانند چين، روسيه، هند، سنگاپور و کره جنوبی، پيرو فرهنگ اقتصادی و بازرگانی نوينی‏ست که با بررسی آن می‏توان گفت که درآن پاره از جهان پديده تازه‏ای بنام "&lt;strong&gt;سرمايه‏داری شرقی&lt;/strong&gt;" شکل گرفته است. اين گونه‏ی تازه سرمايه داری تنها ويژه کشورهای آسيايی نيست و من تنها در برابر "سرمايه‏داری غربی" که خاستگاه آن اروپای غربی‏ست، آن را با اين نام می خوانم. مرادم اين است که با اين برابر نهی، نشان دهم که گونه تازه‏ای از سرمايه داری دارد در جهان شکل می‏گيرد که سرمايه داری دولتی نيست و يژگی‏های سرمايه داری غربی را نيز ندارد. اين گونه تازه سرمايه داری،  می‏رود تا جهان را در چند دهه آينده، دستخوش بزرگترين دگرگونی‏های اجتماعی و فرهنگی سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرمايه‏داری غربی، در بسترفرهنگ دموکراسی لُيبرالی شکل گرفته است. از اينرو سرمايه داری غربی با دموکراسی و حقوق بشر سر ستيز ندارد. البته اين سخن به معنای آن نيست که سرمايه‏داران غربی دل خوشی از دموکراسی و حقوق بشر دارند، بلکه می‏خواهم بگويم که ناگز از پذيرش اين مفاهيم و بازتاب‏های آن‏ها هستند. اين چگونگی سبب شده است که گروه‏های دور از دايره قدرت مانند؛ کارگران، زنان، کودکان، ناتوانان، مهاجران، پناهندگاه و کوچندگان، در  کشورهايی که به شيوه دموکراسی غربی اداره می‏شوند، بتوانند از راه‏های قانونی، روزی و روزگار خود را اندکی بهبود بخشند. چنين است که در کشورهای دموکراتيک، کاربرد حق رای و راهبردهای قانونی، هماره اهرم‏هايی در دست بينوايان و ناداران است تا جلوی خودکامگی سرمايه‏داران تمام خواه گرفته شود. از اينرو، در ميدان مبارزه با سرمايه داری غربی، هماره روزنه اميدی باز است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرمايه‏داری شرقی نه تنها با گفتمان‏هايی چون؛ دموکراسی و حقوق بشر بيگانه است، بلکه با آن‏ها سر ستيز دارد. اين سرمايه داری هيچ گونه بار اخلاقی و اجتماعی نمی‏‏شناسد وديو يک چشمی را می‏ماند که تنها هدفش چنگ‏اندازی بر بازارهای جهان در راستای سود بيشتر است. سرمايه داری شرقی نه در برابر انسان تعهدی دارد و نه در برابر زيستبوم او. اين شيوه توليد در بيشتر کشورهايی که پديد آمده است، بنيادی نطامی - امنيتی دارد و اقتصاد را در دست اندک گروهی خودی ِ بی فرهنگ، بی آرمان و بی وجدان می‏خواهد. سرمايه‏داری شرقی،  سرمايه‏داری دولتی به گونه‏ای که در در گذشته در اروپای شرقی وجود داشت، نيست، اما از بازوی نظامی حکومت بهره برداری ابزاری می‏کند. در هرجای جهان که تاکنون اين شيوه اداره اقتصادی پديد آمده است، در اندک زمانی، سرمايه‏های ملی به شيوه شگفتی برباد رفته‏است و به فهرست دارايی خودی‏ها افزوده شده است. اين چگونگی را کشورهای چين، روسيه، هندوستان، مصر و.... چرا راه دور برويم، در ايران خودمان نيز می‏توان ديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله، سرمايه داری شرقی زير چتر امپرياليزم غرب نيست اما از ديدگاه تاريخی، فرهنگی بس وحشی‏تر، انسان ستيزتر و زيانمندتر از آن دارد. اقتصاد کشورهايی که با اين شيوه اداره می‏شوند، هيچ روزنه اميدی برای آينده باز نمی‏گذارد زيرا که نه انسان در فرهنگ آن هيچ جايی دارد و نه هيچ راه چاره‏ای.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-2980943595900950190?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/2980943595900950190/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=2980943595900950190' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2980943595900950190'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2980943595900950190'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2010/09/blog-post.html' title='سرمايه‏داری شرقی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-7252755306460092976</id><published>2010-08-25T15:07:00.004+04:30</published><updated>2010-08-30T00:34:53.924+04:30</updated><title type='text'>فرهنگ ِمانا، زبان ِ مانا</title><content type='html'>زبان فارسی کارايی چندانی برای ترابری مفاهيم دانش‏های مدرن ندارد، اما زبان ورزيده ای برای پرگويی و لطيفه و لغز و بحرطويل است. ببينيد شاعر &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;انار&lt;/span&gt; را چگونه تعريف کرده است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;مهندس لعل ساز&lt;br /&gt;لعل تراشيده باز&lt;br /&gt;لعل ِ تراشيده را&lt;br /&gt;ياقوت آجيده باز&lt;br /&gt;ياقوت آجيده را&lt;br /&gt;نرم بلوريده باز&lt;br /&gt;نرم بلوريده را&lt;br /&gt;پهلوی هم چيده باز&lt;br /&gt;پهلوی هم چيده را&lt;br /&gt;به حقه پيچيده باز&lt;br /&gt;به حقه پيچيده را&lt;br /&gt;بنام ناميده نار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;تازه اين يک بيت از قصيده 225 بيتی‏ست که اين شاعر درباره ميوه‏ها نوشته است. اين هم نمونه ای از نثر تافته ِ درهم بافته فارسی از قاآنی که همه زورش را در اينجا زده است تا گوی بلاغت و فصاحت از پيشينيان و پسينيان بربايد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;" نه هر متکلمی فصيح است و نه هر معالجی مسيح. سحبان را بهآقل چه نسبت و نادان را به عاقل. نه هر ستاره برجيس است و نه هر مظلومی جرجيس. هرشبانی کليم نيست و هر معماری ابراهيم. نه هر سياهی عنبر است و نه هرغلامی قنبر. نه هر تلخی عقار است و نه تيغی ذوالفقار. نه هر چه سرخ است لعل رُ مانّی‏ست ونه هر سفيد دُرعمانی."&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;انگار که قاآنی در اين نوشته نه با زبان کار داشته است و نه با زمان. اين بازی‏های زبانی برای گذراندن شب‏های بلند زمستان پای کُرسی و يا در کنار منقل، شايد بسيار بجا و زمانمند بوده است. اما آنسان که پيش‏تر نوشتم، روزگار ِ ما، روزگار آگاهی زبانی‏ست و يکی از برآيندهای اين آگاهی زمانمند بودن ارائه مفاهيم است، يعنی که هر انديشه را چنان بايد در ظرف‏های زبانی که واژگان زبان هستند ريخت که در کوتاه‏ترين زمان ممکن حق مطلب ادا شود. يعنی که ذهن انسان امروزی، روده درازی و آذين بندی سخن را برنمی تابد. فرهنگ زبانی روزگار ما، فرهنگ تيترهای کوتاه و فشرده پسندی و خلاصه خواهی و سر خط خوانی‏ست. کتابخوان و روزنامه خوان امروزی نمی‏خواند بل، که تيترها و سرخط‏ها و جمله‏‎های کليدی ِ برنما شده را با چشم می‏بلعد و می‏گذرد. چنين است که امروزه هر زبان زنده دنيا، بسی بيش از گذشته، در رود زمان روان است و هم از اين رو، فشردگی و زبده گرايی، دو ويژگی زبان‏های کارآمد جهان مانند انگليسی و فرانسوی و آلمانی ست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر امروز هدف ما ورزيدن زبان فارسی برای پيوستن به دنيای مدرن است، به گمان من اين زبان با واژه سازی و برگرداندن چند کتاب و جزوه از زبان بيگانه، کارآمد نخواهد شد.&lt;br /&gt;- چرا؟&lt;br /&gt;- برای اين که مدرنيزم تنها زبان نيست. برابر آوری و واژه سازی زمانی می تواند سودمند باشد که همزمان با مفاهيم مدرن برای روشنگری و آموزش آنها شکل گيرد. گيرم که ما در برابر اصطلاح انگليسی " Bipolar Disorder" واژه " دو سر پريشی" را هم بسازيم. اما تا زمانی که معنای آن را ندانيم، اين برابر نهی و واژه سازی راهی بجايی نخواند برد. اما اگر همين کار بنا به نيازِ آموزگاری برای تدريس موضوع انجام شود، واژه نوساخته می‏تواند جامه فارسی مفهومی باشد که از زبانی بيگانه به زبان ما وارد می‏شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جت بوئينگ 747 از اندکی بيش از يکصد و هفتاد چهارهزار قطعه ساخته شده است و هر قطعه نام ويژه خود را دارد. ساخته شدن اين ماشين، سبب افزوده شدن اندکی بيش از صد و هفتاد و چهار هزار واژه نو به فهرست واژگان زبان انگليسی گرديده است. عطر سازان فرانسوی تاکنون سی و سه هزار بوی خوش از ترکيب بوی گل‏ها و گياهان خوشبو در يکديگر برای ساختن عطرهای تازه پديد آورده‏اند و هر بو را نامی تازه داده‏اند. اين چگونگی سی و سه هزار واژه تازه در زبان فرانسوی پديد آورده است که بسياری از آن‏ها را به زبان‏های ديگر نمی‏توان بازگرداند و به ناگزيز بايد با پيشوند "يک‏جور"، بکار برد، مانند؛ بوی يک جوربنفشه، يک‏جور بوی ياس ِ خيس و يا يک‏جوربوی عسل و غروب مديترانه! پس زبان نه بخودی خود بارور می‏شود و نه با خيالپردازی‏های روشنفکرانه و شاعرانه. تا هنگامی که جامعه راکد و ماناست، زبان مردم آن جامعه نيزراکد و مانا خواهد ماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرفتاری بسياری از واژه های نوساخته و برابرنهادهای فارسی اين است که اين واژه‏ها، بی پشتوانه به زبان ما وارد شده است و امروزه ابزار خودنمايی درس خوانده‏ها و مايه شگفتی عوام است. چنين است که هرگاه کسی از ترموديناميک اجتماعی، فرافکنی ِ آرمانهای منکوب شده، ضمير ناخودآگاه، شالوده شکنی، فنومن ساختارگرايی و....، می گويد، نه خود بدرستی می داند چه می گويد و نه شنونده چيزی از شنيدن آنها دستگيرش می شود. به گمان من اساسی ترين گرفتاری‏های زبانی ما در بنياد زبانی نيست بل، که ريشه در نابسامانی‏ها و ناهنجاری‏های اجتماعی و فرهنگی ما دارد. در زبان فارسی در چند سال گذشته گفتمان‏های شگفتی پديد آمده است که نمادهای اين نابسامانی ست. اين گفتمان‏ها که الفبای بخشی از فرهنگ روشنفکری ما را شکل داده است، بی بنياد، بی اساس، من – در- آوردی و خرد ستيزاست. نمونه؟ روشنفکردينی، فمينزم اسلامی، نمايندگان لائيک، طلاب چپ گرا، مردم سالاری، تعديل گرايی و ... اين همه نشان از ناآگاهی ما از مفاهيم و گفتمان‏های مدرن دارد. ترجمه هر يک از اين گفتمان ها به زبان های اروپايی بسيار خنده آور می شود، اما درکشور ما هريک نشانه مشغله‏ای ذهنی آنهم در حد روشنفکری ست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين مفاهيم خطای ساختاری از ديدگاه دستور زبان ندارد ، اما با خِرَد انسانی جور در نمی آيد. يعنی که گرفتاری اساسی آنها خطای منطقی ست. &lt;strong&gt;روشنفکری، برآيندی از روزگار روشنگری است که هرگونه باور آزمون ناپذير را افسانه می داند و پديدارهای گيتی را دارای ذاتی مادی و تاريخمند و پرسش پذير و قانونمند می‏داند. از اين ديدگاه جهان پديده‏ای آنی و آسمانی و دست ساز و هدفمند نيست. اما ديدگاه دينی، ريشه در ابرابهام افسانه های خِرَد ستيز دارد. ديندار با وحی سروکار دارد و روشنفکر با خِرُد. خِرَد ورزی در دين، آغاز کفر است و دينمداری خردمند، درگذشتن از گستره دانش و اندرشدن به حوزه وحی. روشنفکراز ترديد در ذات پديدارها می‏آغازد و آن‏ها را به پرسش می‏گيرد و ديندار، از پايگاه يقين به هستی می‏نگرد. پس روشنفکر دينی نه ديندار خوبی می‏تواند باشد و نه روشنقکر.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;زبان آينه تمام نمای فرهنگ است و بسياری از گرفتاری‏های زبان فارسی برای اين است که زبان ِ فارسی درگير فرهنگی سياست زده است که هماره در چند دهه گذشته در جستجوی پاسخ‏ها و راهکارهايی سياسی برای پرسش‏ها و گرفتاری‏های تاريخی و فرهنگی ِ ما بوده است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-7252755306460092976?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/7252755306460092976/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=7252755306460092976' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7252755306460092976'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7252755306460092976'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2010/08/blog-post_25.html' title='فرهنگ ِمانا، زبان ِ مانا'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-836766823690508330</id><published>2010-08-18T20:32:00.000+04:30</published><updated>2010-08-18T20:34:55.569+04:30</updated><title type='text'>آينـه‏ای ديگر</title><content type='html'>رفتارهای اينترنتی، حوزه تازه‏ای در رفتارشناسی‏ست که گستره‏ای کم و بيش جهانی دارد. اين حوزه اکنون در دست سرويس‏های ااينترنتی و ماشين‏های جستجو مانند گوگل و ياهوست. آمار اين شرکت‏ها خريداران زيادی دارد؛ از شرکت‏های چند مليتی گرفته تا نهادهای آکادميک مردم شناسی و سازمان‏های برنامه ريزی و جاسوسی دولت‏ها و حکومت‏ها. دستاوردها و پايانداد پژوهش‏های اينترنتی از آنرو ارزشمند است که بخش بزرگی از آن نشان دهنده رفتار کاربران در خلوت خويش است و می‏تواند خريدار گزارش‏های اين پژوهش‎ها را به دلمشغولی‏های مردم و آن چه در ذهن آنان می‏گذرد، رهنمون شود. برای نمونه، اگر ما بدانيم که کاربران اينترنتی در ايران به چه سايت‏هايی سر می‏زنند، آنگاه می‏توانيم گمانه‏هايی درباره چگونگی ذهنيت آنان و نيازها و خواهش‏ها و آرزوهايشان داشته باشيم و نيز به دل مشغولی‏ها و سرگرمی‏ها و خواسته‏های آنان پی ببريم. دانستن همين اطلاعات برای رفتار شناسان و فروشندگان کالا و برنامه ريزان کشور و دوستان و دشمنان ايران و سياستمداران و جامعه شناسان و ديگرخواهندگان اين گونه داده‏ها، چيز کمی نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمارهای اينترنتی می‏تواند خبرساز باشد. برای نمونه اين که کاربران اينترنت در عربستان سعودی بيشترين مشتريان سايت‏های پرنوگرافی باشند و يا پرشمارترين واژه جستجو شده در حوزه علميه، درباب فلان بحث شيرين باشد و يا امريکايی‏ها بيشترين اطلاعات را درباره خودکشی خواسته باشند. اين آمار همچنين می‏تواند اسباب شرمساری برای حکومت‏ها باشد. اين که بيشترين سايت‏های هک شده دولت در فلان کشور باشد و يا شمار سايت‏های مخالف در کشوری بيش از شمار سايت‏های جانبدار حکومت باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمارهای اينترنتی در پيوند با مردم کشورهايی که حکومت‏های خودکامه و يا فرهنگ‏های سنتی و مذهبی دارد، ارزشمندتر است. در اين کشورها گسل ميان رفتارهای خصوصی و همگانی بسيار پرپهناست و پنداره همگانی در آن کشورها برآن است که بيشتر مردم تا "به خلوت می‏روند آن کار ديگر می‏کنند". روانشناسان اجتماعی،  بهداشت روانی مردم هر جامعه را با اندازه ژرفا و پهنای گسلی که ميان رفتارها و کردارهای خصوصی و عمومی مردم آن جامعه است، می سنجند. هرچه اين گسل ژرفتر و پهن‏تر باشد، فرهنگ جامعه بحرانی‏تر و زندگی در آن دشوارتر است. در چنان جاهايی، فرد با ماسک‏های گوناگون به گستره همگانی پا می‏نهد و هرگز يکدل و روراست نمی‏تواند باشد. زندگی در جامعه آنچنانی‏، هماره در چارچوب ِ رودرواسی و تعارف و آبروداری و چاپلوسی و مجيزگويی و تقيه و خرزرنگی و مرد رندی و مخ زنی و نيرنگ و ريا روان است. اين دوگانگی را در همه لايه اجتماعی نيز می‏توان ديد. حتی خانه‏ها نيز دو بخش اندرونی و بيرونی و يا اتاق نشمين و اتاق مهمان دارد. فرد نيز در اندرونی کسی و در بيرونی کسی ديگر می‏شود. يک جا آزمندی خودکامه و درنده خو و در جايی ديگر تاجری، استادی، عالمی و يا عنوان داری نرمخو و مهربان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بررسی رفتارها و کردارهای اينترنتی، بررسی بخشی از حوزه رفتارهای خصوصی‏ست. اين حوزه، ما را بدون ماسک‏هايی که در بيرون بر رو می گذاريم، نشان می‏دهد. گاه برخی از کامنت‏های نوشته‏های فارسی آموزنده‏تر از خود نوشته است. اين کامنت‏ها، خودشيفتگی، ديگری ستيزی و تنگ نظری بسياری از ما ايرانيان را نشان می‏دهد. آينه‏ای که کاستی‏های ما را آن گونه که هست، آشکارا و آزارنده وا می‏تاباند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;47. دموکراسیدموکراسی بدترين شيوه اداره جامعه انسانی‏ست. البته شيو‏‏ه‏های ديگر بسی بدترتراز آن است. پس اگرچه در ميان روش‏هايی که تا کنون برای گرداندن جامعه به ذهن انسان رسيده است، دموکراسی از همه بهتر و ارجمندتر است، اما اين چگونگی به معنای خوبی آن نيست. چرا؟برای اين که انسان به گوهر،جانوری خودکامه و خويش‏خوشخواه است و خوش ندارد که کسی يا چيزی جلوگير او باشد و او را از آنچه می خواهد کند، بازدارد. اما دموکراسی خواهش‏ها و آرزوهای فرد را تا مرز حقوق ديگران ميدان می‏دهد و به کسی اجازه دست اندازی به گستره حقوقی ديگران نمی‏دهد. پذيرش اين چگونگی، يعنی قيد و بند‏های فراوانی که تنها فرد را در گستره خيال، آزاد می گذارد.با اين همه، فرهنگ دموکراتيک، گستره آزادی‏های فردی را تا جايی که به آزادی ديگران زيانی نرساند، محترم می‏شمارد. شيوه‏های ديگر، همين يکی را نيز از فرد دريغ می‏کنند و در گستره خيال نيز، بايدها و نبايدهای بسياری دارد.&lt;br /&gt;بدون دموکراسی، فرهنگ هيچ جامعه‏ای هرگز بسود همگان دگرگون نمی‏شود. در جامعه‏ای که دموکراسی وجود ندارد، تنها هراس و نگرانی و ناامنی، همگانی‏ست. اگر ملت را نماد همگانيت کشوری بپنداريم، می‏توان گفت که کشوری که دولت دموکراتيک ندارد، ملت هم نمی‏تواند داشته باشد، چه رسد به چيزی ملی. در چنان کشوری، فرد و يا گروه حاکم، برسرمايه‏های همگانی چنگ می‏اندازد، اما آن‏ها را "ملی" می خواند، بی که ملت دستی در آن داشته‏باشد. نمونه‏اش "شرکت ملی نفت ايران" بود که ملی بودنش به ملی بودن کفش در "شرکت کفش ملی" می‏مانست! شوربختانه ملت ايران تاکنون هرگز سمهی در تعريف مليت خود نداشته است. اين گونه است که سخن گفتن از چنين گفتمانی، بسيارانی را می‏آزارد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-836766823690508330?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/836766823690508330/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=836766823690508330' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/836766823690508330'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/836766823690508330'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2010/08/blog-post_18.html' title='آينـه‏ای ديگر'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-2562490748756263673</id><published>2010-08-01T17:48:00.006+04:30</published><updated>2010-08-01T18:02:33.628+04:30</updated><title type='text'>حکـايت همچـنان باقی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;الف&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;. شاه پر رو شده بود و پيوند نوکر و اربايی‏اش را با غربی‏ها فراموش کرده بود. سياست‏هايش در اوپک بهای نفت را افزايش داده بود و همواره نيز ناخوشايندی‏اش را از غربی‏ها و فرهنگ آن‏ها آشکار می‏کرد. امريکا زير آبش را زد تا هم او را گوشمالی داده باشد و هم چشم زهری از ديکتاتورهای دست نشانده ديگرش در خاورميانه بگيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;ب&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;. امريکا و انگليس از خبر بيماری و مرگ ِ زودرس شاه آگاه بودند و زن و فرزند او را جانشينان مناسبی برای او نمی‏يافتند. انگليسی‏ها برآن بودند که؛ تاريخ مصرف رژيم پهلوی سپری شده است اما امريکايی‏ها با پذيرش اين گزاره، می گفتند ما امروز کس يا کسان بهتری از شاه در ايران نداريم. انگليسی‏ها پاسخ می‏دادند که شما نداری اما ما داريم. حکومت را بايد بدست علمای اسلام سپرد که با هيچ سازمان و گروه سياسی ديگری کنار نخواهند آمد. امريکايی‏ها پاسخ می‏دادند که آخر از ميان اين همه سازمان و گروه قومی و دينی و ملی و کمونيستی، چگونه می‏شود حکومتی مذهبی در آورد. انگليسی‏ها پاسخ دادند که بيوتی (زيبايی) حکومت اسلامی در همين است که می‏تواند با در دست گرفتن حکومت، ريشه همه سازمان‏های و گروه‏ها و نهضت ديگر را با پررويی بنام خدا بکند.&lt;br /&gt;آنگاه با خنده بلند از هر دو سو، جام‏ها را بسلامتی جمهوری اسلامی ايران بالا بردند. و چنين شد که روزگار ديگر شد و ايران به خاک سياه نشست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;ج&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;.نه بابا، جمهوری اسلامی دستکار اسرائيل است. شاه آنچنان خاورميانه را امن کرده‏بود که امريکايی‏ها ديگر نيازی به داشتن اسرائيل در آنجا نمی‏ديدند. کارتر در سفر شاه به امريکا، ايران را جزيره ثبات خواند و اين برای اسرائيلی‏ها که برای ماندگاری‏شان نيازمند به آشوب و کشمکش در خاورميانه هستند گران تمام شد. دولت اسرائيل در اين سی سال با آخوندها سرگرم گفتگو و داد و ستد بوده است. حکومت اسلامی هم بدرخواست اسرائيل حزب‏الله را در لبنان علم کرده است و بدينوسيله کمک‏های امريکا به اسرائيل را چار برابر کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;د&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;. ای بابا، امريکايی‏ها مگر مغز خر خورده بودندکه بيايند در ايران جمهوری اسلامی بپا کنند؟ امريکا که بيش از همه کشورها از دست اين رژيم ذله است. بلوای گروگان گيری و تظاهرات جهانی "مرگ بر امريکا" و آتش زدن پرچم اين کشور يادتان رفته است؟ مثل روز روشن است که آخوندها دست نشانده روسها هستند. از همان اول توده‏ای‏ها جان برکف‏ترين ياران خمينی بودند. همين توده‏ای بودند که عنوان "امام" را به خمينی دادند. از آغاز پيدايش اين رژيم تا کنون چند تا رئيس جمهور کشور درست و حسابی به ايران سفر کرده‏اند؟... بله؟ يکی...همين آقای پوتين. درست است؟ خب. چند تا کشور پروژه‏های ملياردی با ايران امضاء کرده‏اند؟ ...بله؟ من می‏دانم. بازم يکی، همين روسيه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;ه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;. اين آشوبی که در ايران بپا شد، کار فلسطينی‏ها بود. ياسر عرفات و اعوان و انصارش می‏خواستند ايران را پايگاه خودشان کنند و از آنجا به اسرائيل حمله کنند. مگر سفر عرفات به ايران و بردن چند تا گونی طلا و جواهرات و ساک‏های پر از صد دلاری از بانک مرکزی يادتان نيست؟ چمران و دست نشانده‏های او چطور؟ مگر همين الان اين عرب‏های نيستند که به روی جوانان آزادی‏خواه ما شليک می‏کنند؟ حزب‏الله لبنان و غزه چی؟ بودجه اينا از کجا می رسه؟ خب،.... اين‏ها به ما چی نشون می‏ده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;.&lt;/span&gt; اين انقلاب کار مردم ايران نبود. کار خود ِ آقا امام زمان است. اولش اين معجزه را نمی‏ُ‏ُُشد ديد. اما امروز ديگه برای هيچ آدم با انصافی شکی نمی‏ماند که اين انقلاب را کار خود آقا بداند. من اين موضوع در جبهه‏ جنگ دستگيرم شد. ببينيد اين رژيم چه خطرهايی را از سر گذرانده. جنگ هشت ساله، تحريم سی ساله، کودتای قطب‏زاده، آشوب منتظری، هجمه فرهنگی، بلوای اصلاح طلبی، مفسده کردها و بلوچ‏‎ها، فتنه پس از انتخابات. نه، مسلمان‏ها فقط وسيله بودند. صاحب‏کار خود آقا بود. من به اين روايت‏هايی که انقلاب را کار مردم می‏داند اعتقاد ندارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حکايت همچنان باقی.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-2562490748756263673?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/2562490748756263673/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=2562490748756263673' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2562490748756263673'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2562490748756263673'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='حکـايت همچـنان باقی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-4417060162335475684</id><published>2010-05-31T02:21:00.001+04:30</published><updated>2010-05-31T02:24:33.814+04:30</updated><title type='text'>چه بايد کرد؟</title><content type='html'>گوينده در آغاز ِ برنامه می‏گويد؛ " درود بر بينندگان و فارسی زبانان عزيز". هنوز اين جمله را به پايان نرسانده‏است که تلفن زنگ می‏زند و کسی می‏گويد؛ " آقا من از شما گله دارم. شما هميشه فراموش می‏کنيد که ما آذری ها هم بيننده برنامه شما هستيم. شما هميشه برنامه خودتان را با دورد بر فارسی زبانان عزيز شروع می‏کنيد.... پس ما چی؟ پس تکليف ما آذری‏ها چی می‏شه که زبان مادريمان فارسی نيست؟"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گوينده با پوزش خواهی می‏گويد که؛ " درود بر همه هموطنان عزيز" باز هم تلفن به صد ا در می‏آيد و صدايی از آنسوی خط پرخاشگرانه می‏گويد که؛ " پس ما کردها آدم نيستيم؟ ما حق نداريم که خودمان را کرد بدانيم و برای برپايی کردستانی آزاد و آباد دفاع کنيم؟ شما که اينقدر از حقوق بشر و اين جور چيزها دفاع می‏کنيد، بفرماييد که آيا ما می‏توانيم که بخواهيم ايرانی نباشيم و کرد بمانيم؟"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گوينده باز از اول شروع می کند و می گويد که؛ " درود برهمه اقوام ايرانی از کرد و لر و ترکمن و بلوچ و عرب و قشفايی و بختياری و خلاصه همه عزيرانی که خودشا ن را ايرانی می‏دانند و نمی‏دانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باز تلفن زنگ می‏زند که؛ " آقای....چيز، يادتان باشد که ما افغانی ها هم در ايران زندگی می‏کنيم و برنامه شما را هم خيلی دوست داريم، ولی شما متاسفانه هيچ وقت يادی از ما نمی‏کنيد و روی سخن تان با ايرانی‏هاست. البته ما به درايران بودن و ايرانی بودن افتخار می‏کنيم، اما خب، ايرانی‏ها به ما اين اجازه را نمی‏دهند ما خودمان را ايرانی بناميم."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گوينده تلويزيون با نگاهی سرشار از شگفتی و بی‏واژگی و درماندگی سرش را تکان می‏دهد که يعنی؛ چه بايد گفت؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-4417060162335475684?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/4417060162335475684/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=4417060162335475684' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4417060162335475684'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4417060162335475684'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2010/05/blog-post_31.html' title='چه بايد کرد؟'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-3764549689636091767</id><published>2010-05-04T00:32:00.001+04:30</published><updated>2010-05-04T00:36:24.417+04:30</updated><title type='text'>آدم‏ها و حاکم‏ها</title><content type='html'>&lt;strong&gt;بخش چهارم: ابزارهای فريب&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آموزش و پرورش را بايد نهاد ِشهری سازی انسان دانست. نهادی که بيش و پيش ازآن که دانستنی‏های جهان را به دانش آموزان بياموزد، راه‏های زندگی امروزی را به آنان نشان می‏دهد و حقوق و تکليف‏های فرد در برابر ديگران را به او گوشزد می‏کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2010/05/blog-post.html"&gt;دنبـــــاله......&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-3764549689636091767?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/3764549689636091767/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=3764549689636091767' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3764549689636091767'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3764549689636091767'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='آدم‏ها و حاکم‏ها'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-8134611758747027323</id><published>2010-04-21T01:00:00.004+04:30</published><updated>2010-04-21T22:45:37.449+04:30</updated><title type='text'>آلايش زبانی</title><content type='html'>در چند دهه گذشته واژه‏ها و گويه‏های تازه‏ای به زبان فارسی راه يافته‏است که کاربرد آن‏ها نشان از آخوند زدگی زبان فارسی دارد. به گمان من اين واژه‏ها کپک‏های آکله زبانی‏ ست که از ذهن حوزوی آخوندها به زبان راه يافته‏است و زبان فارسی را آلوده‏است. نمونه؟ "نزولات آسمانی"، بجای باران و برف، "تقضل الهی"،بجای خواست خد، افزودن بی‏جای پيشوند ِ "&lt;strong&gt;بر&lt;/strong&gt;" به "انگيز" مانند "اعجاب برانگيز"، بجای، "شگفت انگيز" و يا "شوق برانگيز"، بجای، "هوس انگيز".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه ديگر اين کژخيالی و زمخت انديشی، کاربرد فعل "داشتن" بجای هر فعل ديگر است. برای نمونه، بجای جمله؛ دوست داريم نهار با ما باشی می گويد؛ دوست داريم شما را برای نهار داشته باشيم. يا بجای؛&lt;br /&gt;شايد فردا باران ببارد.&lt;br /&gt;می گويد: ممکن است فردا باران داشته باشيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از همه زشت‏تر، اصطلاح لوس و بچه آخوندی ِ "&lt;strong&gt;سبزباشيد&lt;/strong&gt;" بجای "شاداب باشيد"، است. سبز بودن برای گياهان، آنهم تنها گياهان سبز خوبست. انسان گياه نيست و هنگامی سبز می‏شود که پس از مرگ، جنازه‏اش کپک بزند و بگندد. زنگ دلخواه پوست جانوران کم مويی مانند انسان سرخ و سفيد است که نشانه پرخونی تن و شادابی و تابناکی پوست است. چنين است که شاعر، دلبرخود را گل سرخ و سفيد می خواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله، اين آکله زبانی، نمادی از بلای بزرگی‏ست که در برسر ملت ايران آمده‏است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-8134611758747027323?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/8134611758747027323/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=8134611758747027323' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8134611758747027323'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8134611758747027323'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2010/04/blog-post_21.html' title='آلايش زبانی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-8531344769316163006</id><published>2010-04-20T01:09:00.002+04:30</published><updated>2010-04-20T20:25:35.309+04:30</updated><title type='text'>از خوانـدنی‏ها</title><content type='html'>در گستره اينترنت نوشته نخواندنی به زبان فارسی زياد است و خواندنی کم. يکی از چند جايی که من گهگاه سر می‏زنم، سايت &lt;a href="http://www.mghaed.com/essays/topics.htm"&gt;&lt;strong&gt;محمد قائد&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;است. قائد را همه فارسی خوانهای جّدی می‏شناسند و با کارهايش آشناهستند. وی از انگشت شمار نويسندگان انديشمندی‏ست که نوشته‏هايش آموزنده و دلنشين و خواندنی‏ست. قائد هم فرهنگ بومی – يا به نوشته خودش، خرده فرهنگ‏های - بومی را می‏شناسد و هم با چشم‏انداز مدرن آشناست. شرمسارانه بايد بگويم که من از بسياری از آنچه اين روزها به فارسی نوشته می‏شود، انتظار آموختن ندارم و هربار که نوشته‏ای ذهن انگيز و شورآور می‏خوانم، تا چندی سرشار و خوشحال می‏مانم. مقالات محمد قائد برای من از اين دست نوشته‏هاست و هرگاه که به نوشته تازه‏ای از او می‏رسم، آنگاهم شاد و آباد می‏شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روزگار ِما، بيشتر مردم، ارزش هر نوشته را در پرتو جايگاه نويسنده‏اش در سلسله مراتب آکادميک و يا پايگاه رسانه‏ای وی می‏سنجند. اين که ايشان استاد کدام دانشگاه است و يا در کدام رسانه خارجی برای دردهای بی درمان ايران و جهان نسخه می‏پيچد. محمد قائد از اين گونه استادان "هميشه در صحنه" نيست و هم از اينرو، نوشته‏هايش آنگونه که بايد خوانده نمی‏شود. البته بگو تو از کجا می دانی که نمی شود؟ درست است، اميدوارم که چنان نباشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-8531344769316163006?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/8531344769316163006/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=8531344769316163006' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8531344769316163006'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8531344769316163006'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2010/04/blog-post_20.html' title='از خوانـدنی‏ها'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-1990084372490423044</id><published>2010-04-14T00:32:00.001+04:30</published><updated>2010-04-17T03:54:13.706+04:30</updated><title type='text'>فرهنگ انديشيدن</title><content type='html'>فرهنگ انديشيديدن در ميان ما ايرانيان، فرهنگ کُلی گرايی و تئوری‏های من- در- آوردی عاميانه و کليشه پردازی‏های بی سروته است. مرادم از فرهنگ انديشيدن، شيوه کاربرد انديشه در گره گشايی و پاسخ يابی‏ست. انديشيدن، گره گشايی از گوريدگی و پاسخ يابی برای هر پرسش است. اين توانايی در سرزمين ما در سده های گذشته وجود نداشته است و بیشتر پرسش‏های ما پاسخ‏های وارداتی داشته است. راستی چرا چنين است و چرا انديشيديدن ِ خرد مدار در فهرست رفتارهای ايرانی نيست؟ چرا ما در چند سده گذشته، يک ايرانی انديشه ورز که با آوردن ديدگاهی تازه گره‏ای از گرفتاری‏های انسان گشوده باشد، نداشته‏ايم؟ چرا فرهنگ ما اين چنين بی نياز از انديشه است و انديشه ورزی و هوشياری و خردمندی را ميدان نمی دهد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد اين چگونگی از آنروست که چون در سده‏های گذشته، بويژه پس از يورش مغول‏ها به ايران، انديشيديدن کاری زيانبار و مرگ آور بوده است، فرهنگ ايرانی بی هيچ سرمايه فکری، رويشی خودبخودی و انديشه ستيز بخود گرفته است. اگرچه هر کُنش فرهنگی ريشه در فکری دارد، اما فرهنگ برای پايداری خود نيازی به انديشمند ندارد. اهميت خرد و انديشه تنها پس از دوران رنسانس به فهرست ارزش‏های فرهنگی و اجتماعی پيوست و پيش از آن ويژگی‏های ديگری چون ايمان و آرمان و پايداری ارجمند بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شايد هم بی نيازی از انديشيدن برای آن است که زندگی در پرتو فرهنگ‏های ساده پيش مدرن، نيازی به فکر کردن ندارد و روالی طبيعی و خودبخوی و پيش بينی پذير دارد. جامعه شناسان می‏گويند که اساسی‏ترين دليل اين که در کشورهای پيشرفته صنعتی کودتايی رخ نمی‏دهد اين است که نظاميان توانايی اداره اين کشورها را ندارند. براين اساس، می‏توان گفت که بی نيازی فرهنگ‏های کشورهايی مانند ايران از آنروست که چون در اين کشورها ويژه‏کاری و تخصص وجود ندارند، همگان کم و بيش می‏توانند همه کاره باشند. در سرزمينی که دلاک، هم دندانپزشک است و هم جراح ختنه و فيزيوتراپيست و ماساژ دهنده و متخصص مو و نيز مشاور امور جنسی جوانان، انديشيدن و پژوهش و پالايش، آب در هاون کوبيدن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته شايد نمايه کنونی زندگی شهری در ايران برخی را برآن دارد تا بپندارند که ايران کنونی کشوری مدرن و شهری و نيمه صنعتی‏ست. کشوری که در آن بيش از پنجاه هزار نفر عضو هيات‏های علمی دانشگاه‏های گوناگون‏اند. با اين همه، باز به اين پرسش می‏رسيم که چرا اين همه کبکبه، به سنت انديشيدن درآن کشور راه نبرده‏است و هيچ دانشمند و روشنفکری ازآن ديار، نه تنها چشم‏انداز تازه‏ای پيش روی ما نگشوده است که بسيارانی از نويسندگای و روشنفکرانش حتی از تازه‏های فرهنگ و انديشه در جهان کنونی بی‏خبرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرفرهنگ سيستم نگهدارنده خود را نِيز به دارندگان خود می‏دهد و اين پنداره را در ذهن آنان پديد می‏آورد که دارای فرهنگی بزرگ و ژرف و بارورند. اين چگونگی سبب می‏شود که ما فرهنگ را بخشی از ناموس خود بدانيم و با آن برخوردی عاطفی داشته باشيم. از اينرو می‏دانم که آنچه در اين باره نوشتم، بسيارانی را آزرده خواهد کرد. اين آزردگی نخستين گام ِ گذر از چنگال سيستم دفاعی فرهنگ و رهايی از چنبر خويشتنخواه آن است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-1990084372490423044?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/1990084372490423044/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=1990084372490423044' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1990084372490423044'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1990084372490423044'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2010/04/blog-post_14.html' title='فرهنگ انديشيدن'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-561460377673222388</id><published>2010-04-11T04:44:00.008+04:30</published><updated>2010-04-11T17:22:51.285+04:30</updated><title type='text'>برآيش و بيماری</title><content type='html'>بررسی درد و درمان از ديدگاه برآيشی، رويدادی تازه در جهان پزشکی‏ست. &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Evolutionary_medicine"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;پزشکی برآيشی&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;شاخه‏ای بسيار نو و نويده دهنده از درخت تنومند دانش پزشکی‏ست که بی‏گمان گستره دردشناسی و درمانگری را در آينده‏ نزديک دگرگون خواهد کرد. بزرگترين تفاوت پزشکی برآيشی با پزشکی سنتی در چشم انداز اين دو از ارگان زنده است. پزشکی سنتی، تن هر زينده را دستگاه کاملی برای زيستن می‏داند و درد را خرابی بخشی از اين دستگاه می‏شناسد. پزشکی برآيشی، تن زيندگان را ماشين سپارش ژن‏های آن تن به نسل آينده می‏داند. ابزاری برای ماندگاری تا زمانی که تن، آماده سپردن ژن‏ها به نسل آينده گردد و از آن سپس روبه پيری و فرسودگی و فرتوتی و نابودی گذارد. زيست شناسیِ ِبرآيشی، زيندگان را هستارانی هماره دگرگون شونده می‏پندارد و ساختار تن آنان را نمادی بازتابی از شيوه بهره‏گيری آنان از زيست‏ بومشان می‏داند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پژوهش‏های آغازين در گستره پزشکی برآيشی، نويد انقلابی ژرف و عالمگير را در زمينه درمان شناسی بيماری‏های پستانداران می‏دهد.1 پاره‏ای از اين&lt;span style="color:#000099;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.sciencedaily.com/releases/2010/01/100111102538.htm"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;پژوهش‏ها&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;در پی رازگشايی از چيستی چندی از بيماری‏های فراگير، مانند؛ افسردگی، آسم، آلرژی‏ها و ناخوشی‏های زايمانی‏ست. بررسی‏های کنونی اين گمانه راه برانگيخته است که اين بيماری‏ها بايد ريشه در رفتارهای و کردارهای فرهنگی انسان در چند سده گذشته داشته باشند. برای نمونه، فرهنگ بهداشت در چند دهه گذشته در ميان شهرنشينان، تورينه پادمانی (&lt;span style="font-size:85%;"&gt;Immune  system)&lt;/span&gt; تن انسان را که کارش مبارزه با ميکروب‏ها و ويروس‏ها و قارچ‏های و جانوران انگلی‏است، بی‏کار کرده است. روزگاری اين تورينه هماره در کار مبارزه با کرم‏های روده و انگل‏های گوناگون و سمجی بود که با خوراک و نوشاک به بدن انسان راه می يافتند. امروزه تصفيه آب و پاستوريزه شدن بسياری از خوردنی‏ها و افزايش آگاهی همگانی از بهداشت و خويشتنداری و ميکروب شناسی و دسترسی به آب گرم و اجاق و يخچال و هواکش و فيلتر و مواد شيمايی شوينده و کاربرد هزار و يک دستگاه مدرن در زندگی روزمره شهری، چندان دشمنی برای بدن انسان نمانده است که دستگاه نگهبانی تن به مبارزه با آن بپردازد. از اينرو، اين تورينه با حساسيت بيشتر، به اندک گرده گياهان و يا قارچ ميکروب ميوه‏ها واکنش نشان می‏دهد و انسان را نازک نارنجی‏تر و آسيب‏پذيرتر کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.............&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;همچنين نگاه کنيد به &lt;/span&gt;&lt;a href="http://femmenoir.net/2010/01/10/autoimmune-disorders-evolution/"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;اينجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; و&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.pnas.org/cgi/collection/feature_articles"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt; اينجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-561460377673222388?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/561460377673222388/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=561460377673222388' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/561460377673222388'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/561460377673222388'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2010/04/blog-post_11.html' title='برآيش و بيماری'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-8113509939682798939</id><published>2010-01-06T01:21:00.001+03:30</published><updated>2010-01-06T01:22:37.469+03:30</updated><title type='text'>آدم‏ها و حاکم‏ها</title><content type='html'>&lt;strong&gt;بخش سوم: روان گــردانی و حکم رانـی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تازه‏ترين آمار جهانی نشان داده‏است که شادترين مردم دراين کشورها زندگی می‏کنند: دانمارک، فنلاند، هلند، سوئد، ايرلند، کانادا، سوئيس، زلاندِ نو، نروژ و بلژيک. همه اين کشورها دولت‏های دموکراتيک دارند و از آزادی و آبادی و شادی برخوردارند. برابری اين کشورها با کشورهايی که مردم آن‏ها خود را غمگين‏ترين خوانده‏اند به روشنی نشان می‏دهد که حکومت و دولت چه نقش بزرگی در بهداشت روانی مردم دارند. ناشادترين مردم جهان در اين کشورهای می‏زيند؛ تانزانيا، زيمبابوه، بروندی، مالداو، کره شمالی، افغانستان، کره شمالی، عراق، اوکراين و ارمنستان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2010/01/blog-post.html"&gt;دنبـــاله &lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-8113509939682798939?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/8113509939682798939/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=8113509939682798939' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8113509939682798939'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8113509939682798939'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title='آدم‏ها و حاکم‏ها'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-294989287321737576</id><published>2009-12-31T04:30:00.000+03:30</published><updated>2009-12-31T04:10:29.160+03:30</updated><title type='text'>آدم‏ها و حاکم‏ها</title><content type='html'>بخش دوم: ستيــز يا گـريز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما خوشبختانه دوران بندگی و بردگی بسرآمده است و روزگار ما روزگار آگاهی مردم جهان از حقوق مدنی‏ خويش است. اين بار مردم به ميدان آمده‏اند و نه مومنان. آمدنی خود جوش و بی‏فتوا برای گرفتن حقوقی که بيش از دوهزار سال است پايمال شده‏است. اين رويداد خجسته را دست‏کم نبايد گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2009/12/blog-post_30.html"&gt;دنبــــاله...&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-294989287321737576?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/294989287321737576/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=294989287321737576' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/294989287321737576'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/294989287321737576'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/12/blog-post_31.html' title='آدم‏ها و حاکم‏ها'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-8628469871255796602</id><published>2009-12-23T22:40:00.001+03:30</published><updated>2009-12-23T22:42:57.246+03:30</updated><title type='text'>نکـــــــته</title><content type='html'>ادبيات سياسی و اخلاقی ما اندک اندک دارد پر از واژه‏ها و گفتمان‏های بی معنی و بی سروته می‏شود. آخرين‏ واژه‏ای بی معنايی که من شنيده‏ام، "سکولاريسم" است. البته در زبان انگليسی معنای آن را می‏دانم، اما کانال ذهن را که به فارسی می‏گردانم، درمی‏مانم. يکی می‏گويد، سکولار يعنی دين ستيز. ديگری پرخاش می‏کند که نه، يعنی ارجگذاری به همه اديان. يکی می‏گويد حکومت ايران سکولار است و ديگری تنها راه مبارزه با اين حکومت را سکولار کردن آن می‏خواند. کار بجايی رسيده است که برخی از "علمای اعلام"! هم در اين باره نظر داده‏اند و به مردم هشدار داده‏اند که مبادا به دام سکولارها بيفتند. ‏برخی می‏گويند سکولارها همان کمونيست‏های سابق‏اند که اين اسم تازه را برای خودشان گذاشته‏اند. يکی هم در اين ميان می‏کوشد نشان دهد که ‏سکولاريسم ريشه در انديشه‏های ايرانيان باستان دارد و از خودمان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نيز چنين است سرگذشت واژگانی چون؛ خدا، مردم، اسلام، دموکراسی، انتخابات، راستی، تاريخ، کرامت انسانی و مدرنيته. از بس که با اين گفتمان‏ها بازی شده است و باهوده و بيهوده بکار رفته‏است، هريک از معنا تهی شده‏است. يک سده پيش، در ذهنيت ايرانی، "خدا" بانی جهان و نيروی گرداننده همه چيز آن بود. نيم سده پيش، برخی از روشنفکران و درس خوانده‏ها، مفهوم تازه‏ای بنام، "زيربنا-روبنا" را بجايش گذاشتند. از آن پس برای چند دهه، سرنخ همه چيستان‏ها، از تعبير خواب گرفته تا جنگ دوکره را به آن می‏‏چسباندند. اما امروز نوبت "مدرنيته" فرا رسيده‏است. گفتمانی بالاتر از ديپلم که کافر و مسلمان را شيفته خود کرده است. البته گويا کفار هرآن‏چه دارند از مدرنيته است و ما هرآنچه نداريم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيروان فرهنگ‏های دينی خدا را هم که از مرکز هستی بردارند، چيزی خداوار بجايش می‏گذارند تا همچنان دُم همه چيزهای ديگر را به آن ببندند و خيال خود را از پژوهش و پالايش آسوده بدارند. اگر باورتان نمی‏شود، نوشته‏ای را که درباره مدرنيته برداريد و هرجا که به واژه "مدرنيته" می‏رسيد، "خدا" را جايش بگذاريد. البته واروی اين آزمايش را هم می‏شود کرد. آنگاه در خواهيد يافت که رازها همچنان سر بمُهر مانده است و اين گفت و نوشت‏ها، هيچ گره‏ کوری تاکنون نگشوده‏است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-8628469871255796602?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/8628469871255796602/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=8628469871255796602' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8628469871255796602'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8628469871255796602'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/12/blog-post_23.html' title='نکـــــــته'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-4649100989918872524</id><published>2009-12-19T00:38:00.003+03:30</published><updated>2009-12-19T15:18:44.112+03:30</updated><title type='text'>از ديـــر رسيدن و زود گـــزيدن</title><content type='html'>دستگاه چاپ سُربی در سال 1439 میلادی ساخته شد و ده سال پس از آن در سراسرِ اروپا ‏درکار بود. این صنعت در سال 1816 به ایران آمد اما هشتاد سال پس از در ایران بکار ‏گرفته شد. اگر چه چاپ سنگی در ایران در چند دهه‏ای پیش از بکار افتادن دستگاه چاپ ‏سُربی دایر بود اما چاپ مکانیزه سربی 458 سال پس از پدید آمدن در غرب، در کشور ما ‏بکار گرفته شد. اين ديرآمد را بايد يکی از شوم‏ترين بدآوردهای ايران در سده گذشته دانست. ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیدایش پدیده چاپ را باید یکی از بزرگ ترین رویدادهای تاریخ دانست. برخی از پی‏آيندهای ‏آن اين‏هاست: ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;• آموزش و پرورش همگانی در پرتو تيراژ فراينده کتاب‏های درسی و آموزشی&lt;br /&gt;• همگانی کردن خواندن و نوشتن و پديد آوردن توانايی انديشيدن و آموزاندن به ديگران.‏&lt;br /&gt;• افزايش ذهنيت نوشتاری و روشمند و کاهش ذهنيت شفاهی و دگرگون شونده&lt;br /&gt;• نوشتاری کردن فرهنگ شفاهی و پايدار کردن داده‏های فرهنگی و ادبی با انباردن آنها ‏درکتاب و برگ‏های چاپ شده. ‏&lt;br /&gt;• استاندارد کردن شيوه نگارش. ‏&lt;br /&gt;• گسترش دانش و هنر با آسانياب نمودن انديشه‏ها و آثار دانشمندان وهنرمندان و ‏سخنوران و نويسندگان و اهل قلم.‏&lt;br /&gt;• توانايی بيشتر ويرايش و پيرايش و آرايش انديشه و متن.‏&lt;br /&gt;• امکان ترجمه روشمند و ترابری انديشه از فرهنگ و يا سرزمينی به سرزمين ديگر. ‏&lt;br /&gt;• پيدايش رسانه‏های نوشتاری چون روزنامه، شبنامه، مجله، دستور کار، شيوه کارکرد، ‏و تدوين قانون و اساسنامه و مرامنامه. ‏&lt;br /&gt;• پيدايش کتابفروشی، کتابسرا، کتابخانه همگانی و بازار کتاب و روزنامه و نشريه. ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنين بود که پيدايش صنعت چاپ، در کشورهای غربی زمينه ساز فوران دانش و دانستنی ‏درباره پديدارهای جهان گرديد و گستره دانش و آگاهی همگانی به گونه ژرف و شگفت‏انگيزی ‏دگرگون کرد. اما در ايران دست‏هايی که هماره در بزنگاه‏های ‏ تاريخی برای مردم ديوار ‏می‏کشند و ‏شکوفايی آنان را برنمی‏تابند، بسی بيش از چهارسده از آمدن صنعت چاپ به ايران ‏و بازتاب‏آن جلوگيری کردند. ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولین چاپخانه در ایران در سال 1233هجری در شهر تبریز برپا شد1. اين کار با نکوهش ‏ملايان همراه بود که چاپ کتاب را "امری الحادی" می دانستند و آن را مايه برباد رفتن دين ِ ‏مردم می‏پنداشتند. از اينرو اين چاپخانه ديری نپاييد و تا سال 1314، چاپ سربی در ايران پا ‏نگرفت. احمد کسروی در اين بارنوشته است که؛ "&lt;span style="color:#000099;"&gt; مستبدین حروف سربی چاپخانه امید ترقی ‏را ذوب کرده و به صورت گلوله در آورده و به روی این ملت بیچاره انداختند2&lt;/span&gt;.‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دير آمدن صنعت چاپ سربی به ايران، سبب ديرآمدن آموزش و پرورش مدرن به آن کشور شد. ‏دير آمدن آموزش و پرورش، سبب ناآشنايی بهنگام ما با ارزش‏ها و انديشه‏های مدرن و عقب ‏ماندن از جهانيان در کتابخوانی شد. ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته جنگ کهنه پرستان و کژانديشان با نمادهای زندگی مدرن، تنها برسر ِ چاپ سربی نبود. ‏آنان هماره در گذر تاريخ با هر پديد نو سرِ ستيز دارند و از دبستان و دوش و ساعت مچی ‏گرفته تا تويتر را در آغاز حرام می‏دانند. سياستی که امروز در ايران در پيوند با اينترنت ‏دنبال می‏شود، همانی‏ست که در سده گذشته درباره چاپ دنبال می‏شد. پيدايش گستره مجازی ‏اينترنت، جهان را دستخوش دگرگونی‏های شگرفی کرده است که بازتاب‏های آن ای بسا که در ‏آينده‏ای نزديک، گفتمان پيشرفت را شتابی نوری دهد. اما شوربختانه حکومت ايران اينترنت ‏را هووی صدا و سيما می‏داند و با آن که از نقش روزافزون آن در جهان کنونی باخبر است، ‏اما از آن می‏هراسد و از فراگير شدن آن جلوگيری می‏کند. ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله انگار که ما بايد هميشه ديرتر از ديگران برسيم و زمانی هم که می‏رسيم ترن رفته است. ‏گفتمان نوشداروی پس از مرگ سهراب، نماد روشنی از اين گرفتاری تاريخی ماست که ای ‏بسا ريشه در ناخودآگاه قومی ما دارد. شايد همين دير رسيدن‏ها ما را زودباور و زودرنج و ‏زودانداز و زودگزين کرده‏است. شايد . ‏&lt;br /&gt;‏..............................................‏&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;‏1. احمد کسروی در کتاب "تاریخ هیجده ساله آذربایجان" آورده است که، در سال ۱۲۳۳ ‏هجری قمری اسباب و آلات چاپ حروفی را به تبریز آورده و تحت حمایت عباس میرزا نایب ‏السلطنه که در آن زمان حکمران آذربایجان بود مطبعه کوچکی برقرار نمود. البته پيش از آن ‏در زمان صفويه، سفیر «پاپ» يک دستگاه ماشین چاپ ، برای شاه عباس هدیه آورد و «کتاب ‏مقدس» چاپی را به شاه داد؛ شاه دستگاه چاپ را به کلیسای جلفا بخشید.&lt;br /&gt;‏&lt;br /&gt;‏2. همان کتاب.‏&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-4649100989918872524?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/4649100989918872524/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=4649100989918872524' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4649100989918872524'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4649100989918872524'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/12/blog-post_19.html' title='از ديـــر رسيدن و زود گـــزيدن'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-7214093512405253880</id><published>2009-12-14T23:18:00.002+03:30</published><updated>2009-12-14T23:55:02.368+03:30</updated><title type='text'>آدم‏ها و حاکم‏ها</title><content type='html'>انسان نادان بسيار زود سربراه و قالب بندی می‏شود و آسان می‏تواند دستاويز خواست‏ها و خواهش‏های ديگران گردد. اين چگونگی اگر با تهيدستی نيزهمراه باشد، کار را بسيار آسانتر می‏کند. می‏گويند که؛ "شکم گرسنه کافراست." اين بدان معناست که انسان گرسنه آمادگی بيشتری برای تن دادن به کارهايی که ديگران از آن سر بازمی زنند، دارد. آورده‏اند که آغامحمدخان قاجار به جانشین خود هشدار داد که؛ "اگر می‏خواهی بر این مردم حکومت کنی آنها را گرسنه و بی‏سواد نگه دار"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2009/12/blog-post_14.html"&gt;دنبــــاله....&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-7214093512405253880?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/7214093512405253880/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=7214093512405253880' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7214093512405253880'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7214093512405253880'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/12/blog-post_14.html' title='آدم‏ها و حاکم‏ها'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-6393775693234836662</id><published>2009-12-06T19:38:00.005+03:30</published><updated>2009-12-06T19:57:59.457+03:30</updated><title type='text'>امَــــــا</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:85%;"&gt;‏&lt;span style="color:#000099;"&gt;........................................&lt;br /&gt;كه گوباره را شرح و تفسير نيست&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;‏&lt;br /&gt;برآن بودند كه خرسوارى "بدعت ‏گذارى" در كار خداست كه گفته اند؛ " از تو حركت، از خدا بركت. نگفته بودند كه از خر ‏حركت از خدا بركت. آنان هر آنچه را درباره زيانمندى اين كار مى توان پنداشت و گفت و ‏نوشت، پنداشتند و گفتند و نوشتند. اين كه ......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2009/12/blog-post_06.html"&gt;دنبــــاله&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-6393775693234836662?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/6393775693234836662/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=6393775693234836662' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6393775693234836662'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6393775693234836662'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/12/blog-post_06.html' title='امَــــــا'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-8000076177167451853</id><published>2009-12-02T20:51:00.000+03:30</published><updated>2009-12-02T23:51:19.499+03:30</updated><title type='text'>حکومت ِ "مـرگ بـر آمريــکا"‏</title><content type='html'>حکومت مرگ برآمريکا پيرو سياست "مرگ برآمريکا"ست. يعنی که از چشم‏انداز سياست مدرن و استراتژی‏های سياسی آن نمی‏توان سياست اين حکومت را بررسيد. سياست چيزی‏ست و سياست "مرگ برآمريکا"، چيزی ديگر. سياست، ابزار گره گشايی بی خشونت از کلاف گوريده و درهم ِ گرفتاری‏های بی سرنخ است. گرفتاری‏هايی که در نخستين نگاه، ناگشودنی و بی راه چاره می‏نمايد. آنجا که ستيز بر سر چيزی، دو يا چند نفر، يا دو گروه و يا دو کشور يا بيشتر را با هم سرشاخ می‏کند، پای سياست به ميان کشيده می‏شود تا با کمک آن آتش فتنه فرو نشيند و از درگيری جنگ جلوگيری شود. پس جنگ، نشانه شکست سياست است و از آنجايی آغاز می‏شود که ......&lt;br /&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2009/12/blog-post.html"&gt;&lt;br /&gt;دنبـــــاله&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-8000076177167451853?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/8000076177167451853/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=8000076177167451853' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8000076177167451853'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8000076177167451853'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='حکومت ِ &quot;مـرگ بـر آمريــکا&quot;‏'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-482257228238080038</id><published>2009-11-29T01:17:00.001+03:30</published><updated>2009-11-29T01:20:03.053+03:30</updated><title type='text'>واتاب‎ ‎</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;چندی‏ست که برخی به اسلام "پيله" کرده‏اند و مبارزه‎ ‎را در بد و بيراه گفتن به ‏اسلام و مسلمانی يافته‏اند. اين کار ‏می‏تواند برای آنان‎ ‎که دل ِ پُری از حکومت ايران دارند، دلگشا باشد، اما بازتاب ديگری درپی نخواهد‎ ‎داشت. البته ‏اين کار پيش از انقلاب می‏توانست بهنگام و سودمند باشد اما امروز نيم‎ ‎سده‏ای دير شده‏است. مگر حکومتيان ‏نگفته‏اند که "برای حفظ نظام اگر لازم باشد از‎ ‎اصول دين هم می‏توان و بايد گذشت." پس اگر چنين باشد، اين گونه ‏زجزخوانی برای چيست‎ ‎و يا برای کيست؟‎&lt;br /&gt;‎&lt;br /&gt;يکی از گرفتاری‏‏های بزرگ کشورهای پيرامونی اين است که‎ ‎درآن‏ها گاه گرفتاری‏های خصوصی زورمندان ‏همگانی می‏شود و گرفتاری‏های همگانی،‎ ‎خصوصی. نمونه؟ پسر قذافی را در سوئيس برای آزاد دادن کلفت‏اش به ‏دادگاه می‏برند‎ (‎خصوصی). قذافی در رسانه‏های همگانی جهان به بدوبيراه گفتن به دولت سوئيس‎ ‎می‎‏پردازد و ‏آرزو می‏کند که بمب اتمی می‏داشت تا آن را بی‏درنگ بسوی سوئيس پرتاب‎ ‎کند (همگانی). کسی از احمدی‏نژاد ‏انتقاد می‏کند (خصوصی). او را به دادگاه می‏کشند و‎ ‎با زدن برچسب جاسوس انگليس و دشمن ملت به زندان ‏می‏‏اندازند (همگانی). نويسنده‏ای‎ ‎پرتاب می‏شود به گوشه‏ بی رسانه ِ تنهايی و گمنامی پناهندگی (خصوصی). برای ‏گريز از‎ ‎تنهايی و بی رسانگی، نهضتی برای " زنده کردن صنعت کشک سابی" راه می‏اندازد و اين‎ ‎صنعت را ‏تنها راه نجات ايران می‏خواند و با بوق و کرنا شب و روز، جا و بيجا به‎ "‎اشاعه" آن می‏پردازد (همگانی). به ‏گمان من اين پيله کردن به اسلام و يا برپايی‎ ‎جنبش‏های "غلط انداز" را از اين چشم‏انداز بايد نگريست. بند کردن ‏به موضوعی که‎ ‎می‏توان با آن معرکه‏ای برپا کرد و خودی نشان داد. همين و بس‎.&lt;br /&gt;‎&lt;br /&gt;شوربختانه‎ ‎زندگی ايِرانيان برونمرزی در کشورهای آزاد در سی سال گذشته دستاورد چشم‏گيری در‎ ‎راستای ‏نزديک کردن ما به دموکراسی نداشته‏است. چرا؟ پرداختن به اين پرسش را به‎ ‎زمانی ديگر وا می‏گذاريم‎.‎ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-482257228238080038?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/482257228238080038/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=482257228238080038' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/482257228238080038'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/482257228238080038'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/11/blog-post_29.html' title='واتاب‎ ‎'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-3147934281879908355</id><published>2009-11-24T19:53:00.001+03:30</published><updated>2009-11-24T19:54:47.729+03:30</updated><title type='text'>خاستگاه گــونه‏ها</title><content type='html'>يکصد و پنجاه سال پيش در چنين روزی نخستين و پُربازتاب‏ترين کتاب چارلز رابرت داروين، بنام "&lt;strong&gt;خاستگاه گونه‏ها&lt;/strong&gt;" در لندن منتشر شد. انتشارِ اين کتاب، آنسان كه پيش بيني شده بود جنجالِ فراواني در پی داشت. برخي، پنداره جهان خودرو و بي راهبر را سهمناك ترين خطاي انديشه بشر دانستند و گروهي جانور پنداري انسان را با زهرخندِ تمسخر نكوهيدند. از آن روزگار تا کنون، داروين و داروينيسم، سوژهِ پسنديده اي براي بسياری از طنزآوران و كاريكاتوريست ها بوده است. شماره هاي آن زمانِ مجله پانچ (Punch) كه از ديرپاترين و جا افتاده ترين نشرياتِ طنز در انگلستان بود……&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2009/11/blog-post_24.html"&gt;دنبـــــاله....&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-3147934281879908355?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/3147934281879908355/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=3147934281879908355' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3147934281879908355'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3147934281879908355'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/11/blog-post_24.html' title='خاستگاه گــونه‏ها'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-3910480552674886088</id><published>2009-11-21T01:39:00.000+03:30</published><updated>2009-11-22T14:17:25.083+03:30</updated><title type='text'>احمـــدی نـژاد</title><content type='html'>من ريشه‏های ارزشی زبان احمدی نژاد را در اين چگونگی می‏بينم. زبان سنت گرای ستيزنده‏ای که در برابر دشمنی که شناختی از او ندارد، زخمی و زبون افتاده است و تيری جز زخم زبان برای پرتاب بسوی دشمن ندارد. پس شگفت نيست که زبان چنين کسی، تلخ و گزنده و دشنام‏آلود و ديوانه‏ وار باشد. زبان آنانی که در چنبر اين چگونگی گرفتاری می‏‏شوند، آبشار واژگانی خشم‏آلود و خونخواه و کين‏توزانه است که هدفی جزخنک کردن دل گوينده ندارد. او خود نيز از بيهودگی سخنان خود آگاه است، اما ناگزير از.......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2009/11/blog-post.html"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دنبـــــاله....&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-3910480552674886088?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/3910480552674886088/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=3910480552674886088' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3910480552674886088'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3910480552674886088'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/11/blog-post_16.html' title='احمـــدی نـژاد'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-1094113106338311684</id><published>2009-11-10T00:52:00.003+03:30</published><updated>2009-11-10T01:01:44.031+03:30</updated><title type='text'>روان گـردانی و فرمانروايی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;1. بيــم و امـيد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذهن انسان درگير بيم و اميد هماره است. بيم از رويدادهای ناگوار و ناخواسته و ناگهانی و اميد به روزها و شب‎هايی بهتر و آرمانی. انسان تنها جانوری‏‏ست که با بيم و اميد می‏زيد و هرگز نمی‏تواند با يکی، بی ديگری زندگی خود را پی‏گيرد. اگرچه آرزوی ديرينه انسان اين بوده است که روزی جهان را چنان آرام و رام کند که همه چيزش پيش بينی پذير و دلخواه باشد. اما بدبختانه اين خواهش با ذات زندگی انسان جور در نمی‏آيد. پيشينيان بسيار زود اين نکته را در يافته‏اند و آرزوی جهانی دلخواه را به فردايی افسانه‏ای واگذارده‏اند. فردايی که انسان در فردوس آن هرچه بخواهد فراهم می‏شود و با پای خود بکام انسان اندر می‏شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقيقت اين است که زندگی بی اميد به افسردگی و خودکشی کشيده می‏شود و انسان بی‏باک و بی‏بيم،ديری نمی‏‏پايد. ‏البته انسان زندگی سراسر اميد و دلگرمی و شادمانی را دوست می‏دارد و از هراس و بيمناکی و ترس از رويدادهای ناگوار آينده گريزان است. اين چگونگی سبب شده است تا در گذر تاريخ بسياری از حکومت‏ها، دين‏ها و ايدئولوژی‏ها بيم و اميد را دستمايه بازار خود کنند و انسان را در چنبر ارزش‏های خويش بيندازند. هر فرد در جهان تنها يک بار می‏ زيد و اين زندگی همه سرمايه اوست. اين سرمايه با تيک تاک ساعت در گذر است و رو به نابودی دارد. تيک تاک ساعت، صدای گام‏های مرگ بسوی ماست يا صدای گامهای ما بسوی مرگ؛ سفری ناخواسته و بی فردا. پس زمان، ارزشمندترين گوهری‏ست که انسان دارد. حکومت‏‏ها، دين‏ها و ايدئولوژی‏ها دزدان اين گوهرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيش‏تر گفتيم که انسان چون ديگر جانوران، خودکامه و خويشتنخواه است. اين گرايش ذاتی انسان را آموزه‏های فرهنگی دگرگون می‏کنند و از خودکامه‏ای درنده خو، زينده‏ای مهربان و آشتی‏جو می‏‏سازند. خودکامگی انسان سبب می‏شود که او هرجا زمينه فراهم شود و واهمه‏ای در کار نباشد، ديگران را به بيگاری بکشد. تاريخ درازدامن انسان گواه اين گرايش است. اين چگونگی با دست يازی به دين و اخلاق و آداب و زور شکل می‏گيرد و با افزايش و کاهش ِ بيم و اميد در ذهن مردم‏ پی‏گيری می‏شود.  دين‏بازان با اميد رستگاری و بيم دوزخ و خشم خدا، از مردم در راستای هدف‏ها و برنامه‏های خود کار می‏کشند و ‏حاکمان مردم را به اميد فردايی بهتر کاری و کوشا می کنند و از تهيدستی و بی‏آبرويی و بی‏چارگی می‏ترسانند. اين پاداش و پادافره چنان در دل ارزش‏‏ها و آموزهای فرهنگی جا می‏گيرد و به ذهن کودکان راه ‏می‏برد که بيشتر مردم را يارای پرسشگری درباره آن‏ها نيست و همگان آن‏ها را طبيعی و درست و بجا می‏پندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچه در سرزمينی دسترسی همگانی به سازه‏های زيستی نابرابرتر باشد، اقتصاد و فرهنگ و پيوندهای اجتماعی ناموزن‏تر است و دورويی و نيرنگ و شکلک سازی بيشتر. بهداشت روانی جامعه را با اندازه گيری فاصله ميان حقيقت و تظاهر به آن بايد سنجيد. &lt;strong&gt;هرچه دره ميان آنچه هست با آنچه قرار است باشد، پُرپهناتر باشد، جامعه بيمارتر است و مردم آن گرفتارتر&lt;/strong&gt;. يک نگاه توريستی به جامعه امروز ايران نشان می‏‏دهد که شکل بيرونی رفتارها و کردارهای مردم آن سرزمين هيچ پيوند راستی با جهان درونذهنی و رفتارها و کردارهای خصوصی مردم ندارد. در آنجا مردمی می‏زيند که هنگام بیرون آمدن از خانه‏های خود ماسک‏هايی بصورت می‏زنند که هم خود و هم ديگران از دروغين بودن آن‏ها آگاهند. با آن همه، چون اساس سياست و زمامداری بر دروغ و دورويی استوار است، همگان ناگزير از همراهی با اين تراژدی نکبت بار هستند.  پرت نشويم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگرچه بيم و اميد دو اهرم کارا برای درگير کردن مردم در جامعه و بيگاری کشيدن از آن‏ هاست، بيشتر حکومت‏ها، دين‏ها و ايدئولوژی‏ها با کاربرد گسترده بازتاب‏های روانشناسی بيم و هراس، پايه‏های ماندگاری خود را محکم می‏کنند. نخستين گام اين کار برهم زدن امنيت روانی افراد است.پژوهش‏های زيادی درباره روانشناسی همزيستی نشان داده است که آرامش روانی، باهمی، مهربانی، دوستی و يکدلی می‏آورد. اين ويژگی‏ها با نابرابری اقتصادی جور در نمی‏آيد. آن که خود را استوار و پايدار و شاد و دلگرم می‏‏پندارد، اندک اندک ديگران را نيز همانگونه می‏خواهد. اما کسی که آسايش و امنيت روانی ندارد، تنها بفکر خويش است و همواره به گفته سعدی؛ گليم خويش بدر می‏برد زموج.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دنبـــــاله دارد&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-1094113106338311684?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/1094113106338311684/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=1094113106338311684' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1094113106338311684'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1094113106338311684'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/11/blog-post_10.html' title='روان گـردانی و فرمانروايی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-3597195629319700471</id><published>2009-10-23T14:56:00.002+03:30</published><updated>2009-10-23T17:19:57.812+03:30</updated><title type='text'>روان درمـانی</title><content type='html'>چشمانت را ببند و آرام و رام&lt;br /&gt;خورشيد را در جان‎ات خاموش کن&lt;br /&gt;......&lt;br /&gt;کردی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون دريا را از نقشه جغرافيای جهان‎ات بردار&lt;br /&gt;تا ريشه هر ترانه در خاموشی بخشکد&lt;br /&gt;......&lt;br /&gt;بهتر شد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نــــگاه کن&lt;br /&gt;اينک هردرخت عرعر ِ آوارگی‎ست&lt;br /&gt;آسمان،...&lt;br /&gt;کدام آسمان؟ خورشيد مرده است&lt;br /&gt;ديگر هيچ انگيزه و رنگيزه‎ای&lt;br /&gt;دلی را هوايی نمی‎کند&lt;br /&gt;کوه‎ها د رغربت غمناک خويش غنوده‎اند&lt;br /&gt;و رودها در سياهی گم می‎شوند&lt;br /&gt;وباران،&lt;br /&gt;ترانه بی ترنم تنهايی‎ست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بهترنشد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چشمان‏ات را ببند و تاری بتن&lt;br /&gt;از آيه "اَمَن يُجيب" برگرد خويش&lt;br /&gt;تا بتارانی هوا را&lt;br /&gt;چشمانت را ببند و بمير&lt;br /&gt;که اينجا خانه شعرو شور و شيدايی‎ست&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-3597195629319700471?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/3597195629319700471/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=3597195629319700471' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3597195629319700471'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3597195629319700471'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/10/blog-post_7756.html' title='روان درمـانی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-1293426105487010439</id><published>2009-10-17T16:01:00.000+03:30</published><updated>2009-10-17T16:02:05.552+03:30</updated><title type='text'>هويت ملی، درآمد ملی</title><content type='html'>دوران کشورهای بزرگ سرآمده است وآينده از آن ِ کشورهای کوچکی خواهد بود که مانند شرکت‎های بازرگانی اداره شوند. اين روند ساليان درازی ست که آغاز شده است، اما افزايش جمعيت جهان، کمبود آب و خوراک و روندهای ناخوشايند زيستبومی اين چگونگی را در آينده شتاب بيشتری خواهد بخشيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در روزگار کنونی هر کشوری خانه ملتی‌ست. می‎گويند کشور ايران خانه ملت ايران است. ِيکی از گرفتاری‎های گره زدن کشور و ملت اين است که چون ملت را با تاريخ و زبان و ويژگی‌های فرهنگی آن تعريف می‎کنند، اين چگونگی قوم‏هايی را که در کشوری، زبان‎ها و فرهنگ‎های ويژه خود را دارند، با آن ملت بيگانه می‎کند. ايران نمونه خوبی برای نشان دادن اين گرفتاری‎‎ست. زبان فارسی يِکی از ويژگی‎های مليت ايرانی‎ست. از اينرو، فارسی زبان رسمی ِکشور ايران است و همه کسانی که به زبان‎های ديگر در آن کشور می زيند، ناگزير از فراگيری اين زبان هستند. اما اگر از ديد قوم‎هايی ديگر که زبان‏های ديگر دارند بنگريم، آنان نيز زبان را يکی از ويژگی‎های ملی می‎پندارند، اما زبان مادری خود را و نه زبان فارسی را که به زور به آنان آموزانده‎اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زورگويی ملی حکومت و يا حکومت ملی سبب آگاهی‎های قومی و حساسيت بيشتر مردم به فرهنگ و زبان خود می‎شود و تنش‎های قومی را دامن می زند. اين چگونگی ويژه ايران نيست، اما در ايران نيز سال‎هاست که چون آتش زير خاکستر، با حکم حکومتی مهار شده‎است. در جاهای ديگر، هرگاه که روزنه‎ای برای سرکشی اين آتش گشوده شده‎است، شعله‏ای کارا داشته است مانند، يوگسلاوی، گرجستان وعراق.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله، روزگار ما روزگار آگاهی‏های فرهنگی، مذهبی و زبانی‎ست. اين آگاهی‎ها خودبخود ويرانگر ِ پنداره "ملت برزگ" و "سرزمين پهناور" است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سوی ديگر، بازرگانی جهانی، کشورهای بزرگ با حکومت‎های ايدئولوژيک و اقتصادهای کند و ناکاره را برنمی‎تابد و از چرخه داد و ستد جهانی بدر می‎کند. در دودهه گذشته کشورهای کوچکی مانند ايسلند، کره جنوبی و بسياری از کشورهای اسکانديناوی‏ نمونه‎های بارز کشورهای کوچک شتابنده بوده‎اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در گذشته امپراتوری‏های صنعتی استثمارگر، بهتر می‎دانستند که سرزمين‎هايی را که مواد خام کارخانه‏های آنان را فراهم می کرد، کشورهايی پهناور با حکومت‏های مرکزی مقتدر باشد. اگر اين چگونگی در برنامه سياسی کشورهايی مانند انگليس نبود، ای بسا که کشور ايران در سده گذشته به چند کشور کوچک‎تر تقسيم می‎شد. داشتن ديکتاتوری زورمند که بتواند راه‎های خروج مواد کانی را از کشور امن و باز نگه دارد، بسی ارزانتر از آوردن نيرو از انگليس و استعمار مستقيم بود. انگیسی‎ها در سده نوزدهم، هرجا که از کاشتن ديکتاتوری قلدر و نادان در می‎ماندند، ناگزير از فرستادن نيرو و استثمار مستقيِم آن سرزمين می‎شدند. اما امروز شيوه داد و ستد جهانی و پيوندهای پولی به گونه‎ای‎است که با کنترل بهای مورد نياز، می‏توان آن‎ها را آسان و ارزان خريد. اين چگونگی را داشتن کشورهايی کوچک که به شيوه بنگاه‎های اداره شوند، ‎آسانتر خواهد کرد. از سويی نيز آنگونه که رويدادهای چند سال گذشته در عراق و افغانستان نشان داده‎است، چنگ اندازی به کشورهای ديگر و اشغال مستقيم آن‏ها ناممکن می‎نمايد.&lt;br /&gt;به گمان من افزايش جمعيت و کاهش سازه‎های زيستی همراه با ناسازگازی گستره زيستبومی، در آينده کشورهای بزرگ را به کشورک‎های کوچکی تقسيم خواهد کرد که هريک، منطقه ويژه صنعتی دهکده جهانی خواهد بود. در چنان جهانی هويت ملی هر کشور را درآمد ملی آن تعريف خواهد کرد. ‎&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-1293426105487010439?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/1293426105487010439/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=1293426105487010439' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1293426105487010439'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1293426105487010439'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='هويت ملی، درآمد ملی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-571502801698502545</id><published>2009-09-15T20:41:00.002+04:30</published><updated>2009-09-15T20:46:04.406+04:30</updated><title type='text'>آسمان آويز يا زمين خيز؟</title><content type='html'>ديشب با دوستی ديرين در گفتگو بودم و از هردری سخنی می‏رفت. سخن به جامعه شناسی اسلامی کشيده شد و گفت و نوشت‏های کنونی درباره اين پرسش که آيا علوم اجتماعی اسلامی می توان داشت يانه. پاسخ من به اين پرسش بسيار ساده و کوتاه است. نه، نمی‏توان. مگر ما فيزيک و شيمی و بيولوژی و رياضيات اسلامی داريم؟ اگر نداريم، پس چرا بايد جامعه شناسی اسلامی داشته باشيم. وانگهی، از چشم اندازی که همه پديدارهای جهان آفرينه‏های آفريدگار است، شناختن چه معنايی دارد؟ مگر او شيوه کارکردن اين پديدارها را در کتاب راهنمايی که فرستاده است، نياورده است؟ پيش پندارکسی که دست بکار شناسايی انسان می‏زند، اين است که آنچه درباره انسان در کتاب‏های دينی آمده است، پذيرفتنی نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"شناختن"، به گونه‏ای که در دانش‏های مدرن پی گيری می‏شود، گفتمانی تازه است که پس از رنسانس پديد آمده است. اين گفتمان برپايه اين پذيره استوار است که آموزه‏های دينی درباره ذات پديدار‏های هستی، افسانه‏ای‏ست و شايسته انسان خردمند نمی‏تواند باشد. هنگامی که پس از رنسانس، خدا از مرکز جهان هستی برداشته شد و انسان بجای او نشست، انديشه‏ها و آموزه‏های دينی رنگ باخت و به تاريخ باورهای افسانه‏ای پيوست. چنين است که شناسايی روشمندی که شيوه پژوهش و پالايش دانش‏های مدرن است، پيوند آشکاری با شيوه‏های شناسايی کهن ندارد. اين شناسايی از جنس شناخت‏های پيش از آن نيست. از اينرو، جامعه شناسی و يا روانشناسی دينی همانگونه نادرست است که جامعه شناسی اصفهانی، نوروزی و يا جنگلی. البته می‏توان باورهای هردين و قوم و قبيله‏ای را از ديدگاه جامعه شناسی و يا روانشناسی مدرن بررسيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما آنچه مرا در اين باره شگفت‏زده می کند، اين است که چگونه سخنانی از اين دست که ريشه در گرفتاری گروهی ويژه دارد، ناگهان سخن ِ روز روشنفکران ما می‏شود و ذهن آنان را درگير می‏کند. آن که از نقش دانش‏های اجتماعی گله دارد، بازتاب‏های اين دانش‏ها را ويرانگر جهان خود می‏داند. از چشم‏انداز او بايد راه را برهرشيوه انديشه‏ای که مردم را با جايگاه انسان در جهان مدرن آشنا کند و از خوشباوری و ساده انگاری و پيروی کورکورانه بازدارد، بست. پس نيک اگر بنگری، سخن وی درباره جلوگيری از خطری‏ست که دانش‏های اجتماعی برای ايشان دارد و نه اهميت آن در گستره آکادميک کشور.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاستگاه فلسفی دانش‏های اجتماعی انسانمداری‏ست؛ يعنی که اين همه درباره شناسايی روشمند انسان و شيوه آيش و رويش و روش او در جهان است. از چشم‏انداز اين دانش‏ها که در شيوه شناسايی خود تفاوت چندانی با دانش‏های دقيقه مانند، فيزيک و شيمی و ژنتيک ندارد، انسان نيز همانند هر پديده شناسايی پذير ديگری، مورد پژوهش و بررسی قرار می‏گيرد. يکی از اساسی‏ترين تفاوت‏های ديدگاه‏های دينی و ايدئولوژيک با ديدگاه دانشی اين است که آنها ذات انسان را آسمانی می‏دانند، اما دانش مدرن، انسان را برآيندی زمينی و زمانی می‏داند. از چشم‏انداز اديان، انسان چلچراغی است که از آسمان بسوی زمين آويخته شده است. تافته‏ای جدا بافته که آفريدگار جهان پس از آفرينش او بر خود آفرين گفته است. از ديدگاه زيست شناسی که شاخه‏ای از دانش مدرن است که با چگونگی برآيش انسان برروی زمين سروکار دارد، انسان جانوری از دسته ميمون‏ها که خود از رسته پستاندارانند، می‏باشد. از اين ديدگاه، انسان ذاتی جانوری دارد که در گذار از هزاره‏های پر فراز و فرود ِصبر و ستيز و خيزوگريز، اکنون تن افراز و آگاه، سودای سرکشی به کرانه‏های دوردست کهکشان‏ها را دارد. پس از اين ديدگاه، انسان افرازه‏ای است که از زمين بسوی آسمان در بالندگی‏ست.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-571502801698502545?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/571502801698502545/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=571502801698502545' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/571502801698502545'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/571502801698502545'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/09/blog-post_15.html' title='آسمان آويز يا زمين خيز؟'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-5322009631748122437</id><published>2009-09-12T23:36:00.000+04:30</published><updated>2009-09-12T23:36:42.599+04:30</updated><title type='text'>راهی نمانده است</title><content type='html'>شعله سبز رهايی در گرفته است&lt;br /&gt;و هوای رسيدن در ما زبانه می کشد&lt;br /&gt;ديگر کسی با کسی بيگانه نيست&lt;br /&gt;"ما همه با هم هستيم"&lt;br /&gt;جام زهر را بنوش&lt;br /&gt;راهی نمانده است&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;راهيان فردا&lt;br /&gt;شاخ غول را شکسته‏اند&lt;br /&gt;و ديگر کسی را از کسی باکی نيست&lt;br /&gt;"ما همه با هم هستيم"&lt;br /&gt;جام زهر را بنوش&lt;br /&gt;راهی نمانده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پستان زهره از پنجه گراز خونين است&lt;br /&gt;ترانه هنوز در آتش می گدازد&lt;br /&gt;و خشمی خام در ما پولاد می درد&lt;br /&gt;"ما همه با هم هستيم"&lt;br /&gt;جام زهر را بنوش&lt;br /&gt;راهی نمانده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزنه‏ای به راز شب گشوده‏اند&lt;br /&gt;که رودباری از شعر از گلوگاه سپيده روان است&lt;br /&gt;روزنه‏ای به راز  ِ رويش خورشيد&lt;br /&gt;و ديگر راه، زبان چاه نمی تواند بود&lt;br /&gt;"ما همه با هم هستيم"&lt;br /&gt;جام زهر را بنوش&lt;br /&gt;راهی نمانده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گورين‏تر از آنی که آشنا بدانم‏ات&lt;br /&gt;بيگانه‏ترا از آن که با نام بخوانم‏ات&lt;br /&gt;با توام ...اوی&lt;br /&gt;"ما همه با هم هستيم"&lt;br /&gt;جام زهر را بنوش&lt;br /&gt;راهی نمانده است&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-5322009631748122437?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/5322009631748122437/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=5322009631748122437' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5322009631748122437'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5322009631748122437'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/09/blog-post_12.html' title='راهی نمانده است'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-2749712312433358921</id><published>2009-09-12T04:48:00.002+04:30</published><updated>2009-09-12T20:42:59.953+04:30</updated><title type='text'>شــــايـدی</title><content type='html'>ديويد ايگلمن، پژوهشگر اعصاب شناس آمريکايی به تازگی گفتمان تازه‏ای ساخته است بنام، "&lt;a href="http://wikibin.org/articles/possibilianism.html"&gt;Possibilianism&lt;/a&gt;" که در زبان فارسی بايد "ممکن گرايی" را در برابر آن نهاد. از چشم انداز اين گفتمان که برپايه دستاوردهای مغزشناسی شکل گرفته‏است، هرآنچه به ذهن انسان می رسد، می تواند ممکن باشد و نمی توان آن را با قاطعيت رد کرد. شايد بشود اين چشم‏‏انداز را به فارسی، " &lt;strong&gt;شايدی&lt;/strong&gt;" خواند. ديدگاه شايدی، پذيره‏های صد- در- صدی را رد می کند. از اين چشم‏انداز، هرپنداره هم می‏تواند باشد و هم نباشد. شايد خدا باشد، شايد هم نباشد. شايد مرک پايان کبوتراست، شايد هم نيست. شايد آگاهی انسان، فريبی، رويايی ويا بازی ذهن او با اوست. شايد هم نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ذهنيت شايدی، ذهنيتی پست مدرن و باز و آماده است. ذهنيتی که روياروی ذهنيت ايدئولوژيک می‏ايستد و جزمی گرايی را رد می‏کند. اين ذهنيت آفرينه‏های دانشمدار انسان را می‏پذيرد، اما درباه هرآنچه تن به ترازوی دانش مدرن نمی دهد، با مدارا رفتار می کند. آب ِ ناب، در دمای صد درجه سانتيگراد به جوش می‏آيد و شايد و بايد برنمی دارد. دمای طبيعی بدن انسان 37 درجه سانتيگراد است و نمی‏توان گفت که شايد هم نيست. اما اين که آيا انسان می‏تواند با ورزش برپريشانی و افسردگی خود چيره شود، پرسشی است که در پاسخ آن می‏توان گفت که؛ شايد و شايد نه. البته اگردر آينده رژيم ورزشی ويژه‏ای پيدا شود که هر افسرده‏ای در هرجای جهان بتواند با پی‏گيری آن، ناخوشی خود را درمان کند، آنگاه شايد از اين پاسخ برداشته خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايگلمن، گفتمان شايدی را در کتاب تازه خود،"&lt;a href="http://www.possibilian.com/"&gt;چهل داستان از آن جهان&lt;/a&gt;" آورده است. اين کتاب همانگونه که از نامش پيداست، ذهن خواننده را به چهل راهی که شايد پس از مرگ برای انسان باز باشد، می‏برد که برخی گيرا و برخی شوخناک اما همه دلنشين و خواندنی‏ست. به گمانم اين يکی از آن کتاب‏هايی است که به بسياری از زبان‏های زنده دنيا برگردانده خواهد شد.  شايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اميدوارم هرچه زودتر، همزبانی اين کتاب را به فارسی نيز برگرداند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-2749712312433358921?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/2749712312433358921/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=2749712312433358921' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2749712312433358921'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2749712312433358921'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='شــــايـدی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-4222075214808223969</id><published>2009-08-20T05:22:00.001+04:30</published><updated>2009-08-20T05:26:29.384+04:30</updated><title type='text'>سـکولاريزم، دمـوکراسی، حقـوق بشـر و بـرابـری</title><content type='html'>سکولاريزم، گفتمانی درباره جدايی دين از دولت است. روش‏ها، منش‏ها و هنجارهای سکولار، همه زمينی، اين جهانی و انسانی‏ست. اگرچه جامعه دموکراتيک، حامعه‏ای سکولار است، اما، جامعه سکولار، هميشه جامعه دموکراتيک نيست. سکولاريزم، يکی از پيش زمينه‏های دموکراسی‏ست. بسياری از کشورهای سکولار در جهان کنونی به شيوه ديکتاتوری اداره می‏شود. مانند: سوريه، مصرو کوبا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پذيرش همگانی سکولاريزم، پيش نياز دموکراسی‏ست. دولت در جامعه دموکراتيک، افزون برسکولار بودن، برپايه آراء مردم استوار است. بدون پيدايش و جاافتادن دموکراسی، فرهنگ هيچ جامعه نادموکراتيک هرگز بسود همگان دگرگون نمی‏شود. در جامعه‏ای که دموکراسی وجود ندارد، هيچ چيزهمگانی نيز نمی‏توان يافت. اگر ملت را نماد همگانيت کشوری بپنداريم، می‏توان گفت که کشوری که دولت دموکراتيک ندارد، ملت هم نمی‏تواند داشته باشد، چه رسد به چيزی ملی. در چنان کشوری، فرد و يا گروه حاکم، سود و زيان خود را "ملی"، می خواند، بی که ملت دستی در آن داشته‏باشد. نمونه‏اش شرکت ملی نفت ايران است که ملی بودنش چيزی شبيه " کفش ملی" ست. شوربختانه ملت ايران تاکنون هرگز سمهی در تعريف مليت خود نداشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقوق بشر، گفتمانی‏ست که تنها کشورهای دموکرايتک با آن سروکار دارند. سخن گفتن از چنين حقوقی در جامعه‏ای که هنوز با دموکراسی سروکار ندارد، تنها می‏تواند جنبه تبليغاتی در گستره رسانه‏های جهانی داشته باشد. يعنی هنگامی که کسی می‏گويد که حقوق بشر زندانيان در فلان کشور پايمال می‏شود، او دارد به زبان حقوقی مردم اروپا و آمريکا با رسانه‏های جهانی از ستمی که بر زندانيان سرزمين خود می رود، سخن می گويد. وگرنه حقوق بشر در کشورهای پيشترفته صنعتی نيز به آسانی رعايت نمی شود. برای نمونه، درکشور انگلستان که يکی از کهن‏ترين و ريشه‏دارترين دموکراسی‏های جهان را دارد، قانون حقوق بشر، در سال 2000 از مجلس گذشت و هنوز بسياری از وکلای دادگستری، از مفاد کامل اين قانون ناآگاهند.*&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه تاکنون گفتيم، همه درباره برابری حقوقی‏ست. سکولاريزم، دموکراسی و حقوق بشر، می‏تواند زيان‏های اقتصادی را کاهش دهد اما، به برابری اقتصادی کشيده نمی شود. برابری اقتصادی گفتمانی گسترده است که پرداختن به آن کار ويژه کاران اخلاق، فلسفه و اقتصاد است. هدف من در اين يادداشت، اندک-گويی درباره هريک از چار گفتمانی‏ست که به آن‏ها اشاره کردم. اين روزها بسيارديده‏ام که کسانی، بی که آشنايی ژرفی با اين گفتمان‏ها داشته باشند، يکی را بجای ديگری بکار می‏برند و يا بدتر از آن، برخی انحصار يکی از اين مفاهيم سياسی را بنام خود کرده‏اند و آن را دوای همه دردهای بی‏درمان ايران می‏دانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.............&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;*&lt;strong&gt; Human Rights Act(2000)&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-4222075214808223969?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/4222075214808223969/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=4222075214808223969' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4222075214808223969'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4222075214808223969'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/08/blog-post_20.html' title='سـکولاريزم، دمـوکراسی، حقـوق بشـر و بـرابـری'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-4945642948442766786</id><published>2009-08-11T12:00:00.002+04:30</published><updated>2009-08-11T12:09:19.461+04:30</updated><title type='text'>حکومت و دولت</title><content type='html'>دولت، نهادی مدنی، تاريخی، انسانی‏ست که پيدايش آن در گروی پيشداشت‏های فرهنگی و اجتماعی ويژه‏ای‏ست. اما حکومت، برآيندی از ذات خويشتنخواه و جانوری انسان است که نيازی به پيش زمينه فرهنگی و اجتماعی ندارد. اين چگونگی در ميان گله گرگان و درندگان شکل گيری خودبخودی دارد و ذات تمام خواه هر زينده، زمينه ساز آن است. با اين حساب، می‏توان گفت که حکومت ساختاری طبيعی و همسو با طبيعت انسان دارد، اما دولت، برآيندی از خوی انسانی و آرمانخواهی فرهنگمند اوست. چنين است که......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2009/08/blog-post_10.html"&gt;دنبـــــاله.....&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-4945642948442766786?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/4945642948442766786/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=4945642948442766786' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4945642948442766786'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4945642948442766786'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/08/blog-post_11.html' title='حکومت و دولت'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-3081525946142315754</id><published>2009-08-09T03:46:00.006+04:30</published><updated>2009-08-11T23:29:28.948+04:30</updated><title type='text'>هشـــــدار</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نه، کورخوانده‏ای&lt;br /&gt;خدای ما در نقاشی تو نيست&lt;br /&gt;و آسمان تو از ريسمان دروغ آويخته ‏است&lt;br /&gt;هشدار، ريشخند ياران و نيشخند هزاران را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مغاک تيره خود&lt;br /&gt;هراس می ريسی&lt;br /&gt;و خورشيد را از نقشه جغرافيای شهر خط می زنی&lt;br /&gt;هشدار ترفند ياران و نيشخند هزاران را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نامت، فرمان آتش است&lt;br /&gt;و، "&lt;a href="http://www.youtube.com/user/y45har#play/all/uploads-all/1/5NqgA8MUL2Q"&gt;الله اکبر&lt;/a&gt;"، تفی‏ست که از بام خانه‏&lt;br /&gt;به روی تو می اندازند&lt;br /&gt;با چرکاب خشم&lt;br /&gt;هشدار بند ياران و زهرخند هزاران را&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-3081525946142315754?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/3081525946142315754/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=3081525946142315754' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3081525946142315754'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3081525946142315754'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/08/blog-post_09.html' title='هشـــــدار'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-4870217673780862052</id><published>2009-08-02T05:30:00.009+04:30</published><updated>2009-09-25T20:04:47.510+03:30</updated><title type='text'>خـر ِ دجّال و دجـّال ِ خر</title><content type='html'>آنان که با افسانه ِ "دجّال"&lt;span style="font-size:85%;color:#ff0000;"&gt;1&lt;/span&gt; و خرش آشنا هستند، می‏دانند که اين خر از تبار چارپايان نجيبی نيست که در درازنای تاريخ باربردار و يار ِ انسان بوده است. خر ِ دجال که از سر ِ هر مویش نغمه‏ای فريبنده پخش می شود تا دل و دين از همگان بربايد، نماد باستانی هراس دينمداران از بازشدن ِ دکان دين‏ها و آئين‏های ديگر و زياد شدن رقيب است. سردمداران دينی که مردم را رمه می پندارند و خود را افساردار آنان می دانند، هماره نگران آنند که کسی دکان دين تازه‏ای را بازکند و مشتريان آنان را به آئين تازه فراخواند. از اينرو، از ديرباز افسانه دجال را ساخته‏اند و با اشاره به آن، مردم را از دل سپردن به پيام‏ها و چشم‏اندازها و راه‏ها و روش‏های تازه‏، باز داشته‏اند.&lt;br /&gt;فشرده اين افسانه اين پندار‏ه است که پيش از بازگشت مسيح به زمين، مسيح وار ِ فريبکاری خواهد آمد تا با ترفند و نيرنگ و افسون، مسيحيان را گمراه کند. اگر چه اين فريبکار، برای چندی در کار خود اندی پيشروی خواهد داشت، اما با آمدن مسيح راستين، بدست وی کشته خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرهنگ شيعی اين افسانه را از مسيحيت وام گرفته است و آب و رنگ آن را زيادتر کرده است و آن فريبکار را "دجّال" ناميده است. دجّال پيش از آمدن مهدی، سوار برخری که در تردستی و اغواگری دست کمی از خودش ندارد، پا به ميدان می گذارد و پيروان اسلام را از کوچک و بزرگ، به گمراهی می کشاند، اما با آمدن مهدی، بدست وی کشته می شود. يکی از ويژگی‏های خر ِ دجال اين است که از سر هر مويش آهنگی به گوش می رسد. همصدايی و درهمی هارمونيک ِآهنگ‏های دجالی اين خر، چنان فريبنده است که دل و دين از همگان می ربايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در گذر روزگار، هر بار که پديده تازه‏ای با خوشداشت مردم روبرو شده‏است، دين بانان آن را خر ِ دجال زمان خوانده‏اند، از نگاره گری‏های ارژنگ گرفته تا پيدايش راديو و سينما در دوران کنونی. اين چگونگی از آنروست که خودکامگان هر برآيه تازه‏ای را تيری به تارک تاج شاهی خود می‏پندارند و هماره به مردم هشدار می‏دهند که در هر نوآمدی با ناباوری بنگرند و چشم و دل از آن که برگيرند، زيرا که هر ترانه تازه‏ای می تواند ترفندی افسونبار باشد و آنان را از راه راست بلغزاند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گمان من، ااينترنت، خر ِ دجال روزگار ماست. اين اَبَر رسانه مدرن، همه کسانی را که بدان دسترسی دارند، درگير خود می کند به آتش خود خيره می دارد و آسان می تواند آنان را نيز درگير ديدن و شنيدن و گفتن و نوشتن و خواندن و خريد و فروش و.... سازد. پيش‏تر دوگونه رسانه داشتيم؛ نخست تلفن که رسانه‏‏‏ای دو سويه بود و که گفتگوی دوتن را ممکن می‏کرد و دوم رسانه‏های ديگر که پيام يک تن را به بيشمارانی می رساند، مانند روزنامه، راديو و تلويزيون. ‏يکی از گرفتاری‏های اين رسانه‏ها، جدايی آنان از يکديگر بود. روزنامه خواندی‏ست، راديو شنيدنی و تلويزيون ديدنی و هم شنيدنی. هر يک از اين سه، جدای از يکديگر، گستره ويژه کار خود را دارند. اينترنت برای نخستين بار، اين هرسه و بسی بيش از آن را در خود جا داده است و گفت و شنود و ديد و نوشت را يکجا، آنهم با کيفتی برتر ( ديجيتال) ممکن می کند و می‏تواند همگان را همزمان درگير ِ گرفت و داد و مراوده با هم سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ديگر آن که اين رسانه افسونگر، خبررسانی را آسان و ارزان و همگانی کرده است و گيرنده خبر را توانايی فرستندگی نيز داده است.&lt;span style="font-size:85%;"&gt;2&lt;/span&gt; اين چگونگی نه تنها پيوند ميان فرستنده و گيرنده اطلاعات را دگرگون کرده است، بلکه لگام اين ابزار پرتوان را برای نخستين بار از دست دارندگان قدرت در آورده است و اداره کردن خبر و دبيری و بازسازی و مهندسی حکومتی آن را ناميسر کرده است. اين چگونگی برای نخستين بار، درخبررسانی درباره زلزله در استان سيچوان در چين ديده شد. تنها نيمساعت پس از اين رويداد ناگوار، سيصد کاربر اينترنتی عکس و خبربه سايتهای گوناگون فرستادند و راديو بی بی سی نخستين خبر اين رويداد را از تويتر بازگويی کرد. هنگامه خبری اين زلزله چنان بود که حکومت چين، ناگزير از راست گويی درباره شمار کشته شدگان اين زلزله شد. خبر زلزله‏‏ای که پيش‏تر در چين رخ داده بود را حکومت سه سال پس از آن به جهانيان داده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با زلزله سيچوان، گفتمان تازه‏ای در گستره رسانه‏ای جهان بنام؛" خبرنگاری شهروندی"&lt;span style="font-size:85%;color:#ff0000;"&gt;3&lt;/span&gt; شکل گرفت. برآيندهای اين چگونگی در رويدادهای انتخاباتی ايران بيشتر برجهانيان آشکار شد. اين که به آسانی می‏توان با با فرستادن چند عکس و فکس و خبر، پرده دروغ و دورويی حکومتی را دريد و در نگاه جهانيان، حساب ملتی نجيب و آزاديخواه را از حساب حکومتی طالبانی و گنديده جدا کرد. ديگر آن که تکنولوژی رسانه‏ای، امروزه چنان تقش اجتماعی بزرگی يافته است که يکی از بازتاب‏های آن، بومی کردن هنجارهای پذيرفته شده جهانی و نمايش فراگير و جهانی ناهنجاری‏های بومی‏ست. از اين پس، همه ماموران حکومتی، هماره در ديدرس شهروندان خبرنگارو خبرنگاران شهروند خويشند. اين چگونگی، آرامش خودی‏ها را برهم می زند و غيرخودی‏ها را به برنما کردن زشتی‏ها و کژی‏ها و ناراستی‏ها وامی دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرنگاری شهروندی، برآيندی از ذهنيت مدرن است که در پرتو پيشرفت‏های تکنولوژيک پديد آمده است. چون اين ذهنيت، هوادارِ برابری افراد و حقوق بشراست، خودبخود با هر گونه حکومت دينی و خودکامه و ولايی سر ستيز دارد و بيشتر رفتارها و کردارهای دست اندرکاران و پادوهای چنين حکومت‏هايی را گزارش کردنی می‏شمارد. يکی از نمونه‏های درخشان اين چگونگی، سخن همين امروز آقای احمدی نژاد است که ميانه خود با رهبر را؛ " از جنس رابطه پدر و پسری" خواند. اين سخن در چارچوب نگرش سنتی و پيش مدرن، خدشه ناپذير و پذيرفتنی می‏تواند باشد. اما در ادبيات سياسی مدرن، دو گرفتاری بسيار اساسی دارد. نخست اين که در اين ميانه، "رابطه" به جای "ضابطه" نشسته است. ديگر آن که اين رابطه نه براساس قانون، بلکه بنيادی عاطفی و نانوشته و ناپژوهيدنی دارد که می‏تواند برای همگان، بجز برای آن دو، زيانمند باشد. چنين است که اين سخن که ريشه در چشم‏اندازی سنتی و روستايی دارد و برای ارج گذاری به رهبر گفته شده‏است، از چشم انداز سياست مدرن، سخنی خنده آور و خبرساز می تواند باشد و هست زيرا که گفتن چنين سخنی برای هر سياستمداری در کشوری دموکراتيک، خودکشی سياسی‏ست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله، در گذشته چون ِدجال و خرش از دل فرهنگ بومی در می‏آمد، سردمداران، بدرستی آن‏ها را می‏شناختند، چه ای بسا دجال يکی از خودی‏های وازده ديروزی بود که آنک سازی ديگر ساز می کرد. اما خر دجال روزگار ما، پديده ای پيچيده و جهانی و ديجيتال است که دجالان خری که از زباله دان تاريخ سربرآورده‏اند را يارای شناسايی آن نيست و چه بهتر که نباشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;......................&lt;br /&gt;1. دجّال، صيغه مبالغه از ريشه "دجل" به معنای نيرنگ و هم به معنای آب طلاست. پس دجال فريبکاری نيرنگ باز است با جنسی دو رو؛ ذاتی پليد با نمايی فريبنده، مانند آهن زنگاريده ای که روکشی زرين دارد.&lt;br /&gt;2. عنوان "سردبير، خودم"، گويای آغاز انقلابی تازه در گستره رسانه‏ای جهان است.&lt;br /&gt;3. Citizen Journalism&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-4870217673780862052?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/4870217673780862052/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=4870217673780862052' title='4 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4870217673780862052'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4870217673780862052'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='خـر ِ دجّال و دجـّال ِ خر'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-1236780129505212689</id><published>2009-05-25T01:30:00.000+04:30</published><updated>2009-05-25T03:30:51.739+04:30</updated><title type='text'>خود فـريـبی</title><content type='html'>از ديدگاهی روانشناسيک می‏توان گفت که فرهنگ طالبانی، ريشه در ترس و هراس از دنيای مدرن و فرهنگ آن دارد. ترس از بيگانه بودن و پيچيدگی آن و هراس از جهان نگری آن که راه‏ها و روش‏های گذشته را کهنه و موزوی می داند و آن‏ها را ناکارآمد و ناسازگار با دنيای مدرن می خواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2009/05/blog-post_8222.html"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;دنـبــــــاله......&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-1236780129505212689?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/1236780129505212689/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=1236780129505212689' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1236780129505212689'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1236780129505212689'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/05/blog-post_25.html' title='خود فـريـبی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-4212452012772721078</id><published>2009-05-20T23:22:00.004+04:30</published><updated>2009-05-21T00:39:24.003+04:30</updated><title type='text'>بزرگترين ســـرمايه ملی</title><content type='html'>دموکراسی در کشورهای غربی وامدار نهادهای مدنی‏ست. نهادهايی که کارشان نگهداری و بهسازی منش‏ها و روش‏های دموکراتيک است. بخشی از کوشش برخی از اين نهادها، درگير کردن مردم در اداره کارهای همگانی‏ست. چنين کاری نياز به آگاهی مردم و توانايی آنان در شرکت در اداره امور کشور دارد. از اينرو، در همه کشورهای دموکراتيک، سازمان‏ها و مراکز بسياری برای توانمند کردن مردم و آگاه‏تر کردن آنان می‏توان يافت. &lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;a href="http://www.centreforconfidence.co.uk/information.php?p=cGlkPTEwMSZpZD00MzA"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;مرکز خودباوری&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;a href="http://www.centreforconfidence.co.uk/information.php?p=cGlkPTEwMSZpZD00MzA"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt; و سلامت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;در اسکاتلند&lt;/span&gt;،&lt;/span&gt; نمونه‏ يکی از اين مرکزهاست. اين مرکز برای بالا بردن دانش و درک همگانی و افزايش خودباوری مردم بپا شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در کشورهای ديکتاتور زده، مردم و حکومت هماره از يکديگر گريزانند. ديکتاتورها مردم را ناآگاه و خاموش و رام و آرام می خواهند و آنان را دشمنان خود می شمارند. اما در سرزمين های آزاد، مردم بزرگترين سرمايه ملی پنداشته می‏شوند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-4212452012772721078?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/4212452012772721078/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=4212452012772721078' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4212452012772721078'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4212452012772721078'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/05/blog-post_20.html' title='بزرگترين ســـرمايه ملی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-7452501664760405880</id><published>2009-05-17T18:26:00.003+04:30</published><updated>2009-05-17T18:54:35.850+04:30</updated><title type='text'>هويت ِ هونـــدا</title><content type='html'>هوندا چان در زايشگاه هوندا چشم به جهان گشوده بود و در کوی کارگران هوندا بزرگ شده بود و پدر و مادر و عموهايش کارگران کارخانه هوندا بودند. پدر و مادر و عموهای بهترين دوستانش نيز. هوندا چان در چهار سالگی به کودکستان هوندا رفته بود و سپس به دبستان و دبيرستان هوندا و سپس تر به کالج تکنولوژی هوندا راه يافته بود و اندکی پس از پايان دوره آکادميک خود، در بخش موتور هليکوپتر سازی هوندا به کار پرداخته بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جهان هوندا چان، جهان هوندا بود. شيک، امروزی، ثروتمند و اميدوار به آينده. هوندا گاه در روزهای تعطيل بهمراه دخترش سيويک و خانم‏اش ساچی به کلوپ مهندسان هوندا می رفت و يکبار هم شانس آورده بود و در ماموريتی سه روزه به هلند رفته بود. پيش‏تر از آن سفر، گاه وسوسه شده بوده که بکند و بزند برود اروپا و يا آمريکا. شنيده بود که چندی از آنها که رفته بودند، کارشان به جاها رسيده است. اما سفر به هوندای هلند و مقايسه آن با هوندای ژاپن، آتش اين وسوسه را در هوندا برای هميشه خاموش کرده بود. ديده بود که هوندا، هونداست. همان کارخانه و همان سازوکار و همان رژيم کاری. او که هرگز خيال نداشت که از دايره هوندا بيرون بزند. پس اينجا و آنجا نداشت. تازه، هوندای مادر در ژاپن امکانات بيشتر و بهتری داشت. اگر روزی از کار در کارخانه هليکوپتر سازی خسته می‏شد، آسان می‏توانست به بخش قايق سازی برود و يا در همان بخشی که پدرش کار می کرد که ماشين چمن زنی می ساختند، دست بکار شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فراتر از اين همه، او که نمی توانست با اين اسم، در جای ديگری مثل؛ تويوتا و يا نيسان تقاضای کار بکند. آنها چشم ديدن رقبای خود را ندارد. پدرش از پدر خودش، يعنی پدر بزرگ هوندا خواسته بود – يعنی وصيت کرده بود – که بپاس قدردانی از کمپانی هوندا، اگر روزی پسری ندنيا آورد، نام او را "هوندا" بگذارد. او خودش – يعنی همان پدر بزرگ هوندا – که در سال 1348 در کارخانه هوندا کارگرفته بود و چل سال پس از آن در گورستان هوندا بخاک سپرده شده بود، پشيمان بود که چرا پسر خودش – يعنی پدر هوندا – را به همين نام نخوانده بود. او به پسرش گفته بود که تو هميشه خدمتگزار کمپانی باش، کمپانی هم هميشه هوادار تو خواهد بود. اين قانون هونداست. پس کارگری هوندا برای هوندا بيشتر از موضوع کارگر و کارفرما بود. هوندا هويت هوندا بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس مدير عامل صنايع جهانی هوندا، نگاهش را روی دايره مردمی که بر گرد مزار ايستاده بودند چرخاند و با صدای بلند و مد دار گفت؛ هوندا نمرده است، نه، هوندا هرگز نمی ميرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدير عامل از سيرتا پياز زندگی هوندا را که در انشايش نوشته بود، با لحنی صميمی و اندوهگين خواند و همه چيز را گفت، اما نگفت که هوندا روز پيش از خودکشی‏اش، نامه اخراج خود از کمپانی هوندا را دريافت کرده بود. نامه‏ای که کسادی بازار جهانی را عامل بيکار کردن هزار کارگر و کارمند دانسته بود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-7452501664760405880?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/7452501664760405880/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=7452501664760405880' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7452501664760405880'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7452501664760405880'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/05/blog-post_17.html' title='هويت ِ هونـــدا'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-1913542832996078219</id><published>2009-05-16T16:30:00.002+04:30</published><updated>2009-05-16T16:33:18.426+04:30</updated><title type='text'>واکنشی ناخود آگـاه</title><content type='html'>ادبيات هرفرهنگ آينه آرزوهای دارندگان آن فرهنگ است و نه برتاباننده ارزش‏های آن. همانگونه که زندانی هماره در آرزوی آزدای‏ست، ادبيات مردم سرزمينی که خود را در بند می پندارند نيز، سرشار از ستايش آزادی و آزادگی‏ست.  در فرهنگ فارسی تاکنون بيشتر نويسندگانی که در پی يافتن گواه تاريخی و پشتوانه ادبی برای بزرگ نمايی فرهنگ خود بوده‏اند، اين چگونگی را وارونه می پنداشته‏اند، يعنی که وجود موج‏های گران انسان دوستی و گذشت و مهرورزی و آزادانديشی درادبيات فارسی‏‏ را نشانه وجود اين ويژگی‏ها در فرهنگ ايرانيان دانسته‏اند. به گمان من اين اشتباهی بسيار بزرگ و گمراه کننده است زيرا که درآن "&lt;strong&gt;آرمان‏ها&lt;/strong&gt;" بجای "&lt;strong&gt;واقعيت‏ها&lt;/strong&gt;" پنداشته می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين چگونگی بدان می ماند که ما روياهای موجنده در فيلم‏های هندی را واقعيت‏های زندگی هندوان بپنداريم و صحنه‏های زنگين آن‏ها را نمادی از زندگی خوش آب ورنگ آنان. البته اگرچنين می‏‏ بود، ديگر اين فيلم‏ها برای سينماروان در هند، هيچ کششی نمی توانست داشته باشد. نيز چنين است ازرش‏های نهفته در شعرهای مولوی و حافظ و سعدی که نشانه نبود آن‏ها در روزگار آنان است. اين آثار، سخن از فرهنگی می‏‏سرايند که بايد باشد و نيست. از مهر و دوستی و باهمی. از آزادی و آبادی و شادی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته پرداختن به اخلاق و کوشش در بومی کردن ريشه‏های پيدايش آن در اين روزگار، تنها ويژه روشنفکران ايرانی نيست. اين درگيری ذهنی، جهانی‏ست و بازتابی از اهميت اخلاق در فرهنگ مدرن اروپايی‏ست که همگان را دارای حقوق برابر انسانی می پندارد. انديشه برابر پنداری حقوقی همگانی را بايد بزرگترين رويداد حقوقی جهان پنداشت. يکی از بازتاب‏های اين رويداد، ورشکست کردن سازمان اخلاقی همه نگرش‏های پيشين بود. اين ورشکستگی سبب شد که جهانيان به بازنگری ارزش‏های اخلاقی چشم انداز خود بپردازند و در پی بازسازی آن‏ها برآيند. بسيارانی در اين راستا کوشيدند تا ريشه‏های اخلاق مدرن را در آئين و فرهنگ خود بجويند. برای نمونه؛ برخی از مسلمانان گفتند که گفتمان "برابری"، در فرهنگ مدرن غربی، همان گفتمان "برادری"، در فرهنگ اسلامی‏ست. نمونه ديگر،  اين ادعای برخی از ايرانيان است که حقوق بشر، دو هزار و پانصد سال پيش از آن که به ذهن غربی‏ها برسد، بفرمان کورش، پادشاه ايرانی جهانگير شده بود. گفتنی‏ست که فرهنگ همه ملت‏ها، پراز افسانه‏های اين چنينی‏ست. اين افسانه های دل-خوش-کنک، خود خُرد بينی و کمبودهای فرهنگی را درمان می کنند و زندگی در دهکده جهانی را پذيرنده می‏سازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گمان من پرتو افکنی برارزش‏های اخلاقی ادبيات پيشين و بزرگ نمايی آن، واکنشی ناخودآگاه از سوی مردم کشورهای پيرامونی به غير بومی بودن اخلاق مدرن است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-1913542832996078219?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/1913542832996078219/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=1913542832996078219' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1913542832996078219'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1913542832996078219'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/05/blog-post_16.html' title='واکنشی ناخود آگـاه'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-5902515168680301355</id><published>2009-05-09T04:24:00.004+04:30</published><updated>2009-05-09T14:40:14.050+04:30</updated><title type='text'>برخورد شـشــــــگانه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;"&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;يکی نه خود خواندی، نه ديگران&lt;/span&gt;"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرکسی سه نفر است. يکی کودکی که در درون او می زيد و سن و سال سرش نمی شود. ديگری مادر و يا پدر و يا پدر و مادر گونه‏ای‏ست که الگوی رفتاری و کرداری اوست و سومی انسانی که می‏خواهد باشد و نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولی هلهله گر و پايکوب و دست افشان و شوخ و شنگ و شورانگيز است. دل انسان هميشه دلش می خواهد که در دست اين يکی باشد و بازيگوشی کند و هوايی باشد و آسان‏گير و آتش افروز و خوشباش. کسانی که اين شخصيت در وجودشان بر آن دو ديگر چيره می شود، نوآور و تازه خواه و آسان گير و مرزنشناس و دل- به- هزار- جا هستند. بسياری از هنرمندان اين چنين‏اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرفتاری آن‏هايی که گرفتار اين شخصيت هستند اين است که دررفت و آمد و نشت و برخاست با ديگران کودکی می کنند و هماره در پی يافتن و پدر و يا مادر و يا بزرگسالی هستند که با آنان رفتاری کودکانه داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نفر دومی جدی و سنگين و رنگين و اهل اخلاق و آداب و ادب و هنجارهای اجتماعی‏ست. آنان که دل به اين يک می سپارند و اين شخصيت را در ذهن خود ميدان می دهند، بيشترسخت گير و نکته دان و عيب جو و پندآموزند. اينان همانانی هستند که هميشه نيمه خالی ليوان را می‏بينند و هماره از همه چيز و همه کس دلزده و ناشادمان و بستانکارند. اين کسان در هر رويداد و روندی در پی کمی‏ها و کژی‏ها و کاستی‏ها می گردند و آنها درشت و برنما و پرنما می‏کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينان به ديگران از زاويه پدر و يا مادری همه- دانا و برترانديش می نگرند و آنان را کودکانی آرام و رام و سهل انگار و افساری می خواهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين بيچاره‏ها نه خودشان در زندگی روز خوش می‏بينند و نه دروبری‏هايشان. اين‏ها همان کسانی هستند که پدران و يا مادرانی سخت گير و تلخ جان و گزنده و زهرپاش داشته‏اند و رفتارها و کردارهای آنان را – ای بسا بی که بدانند و يا بخواهند – الگوی رفتاری و کرداری خود کرده‏اند. اينان تنها می زيند و تنها می روند؛ رهروان خطی که نه خود خوانند و نه ديگران.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سومی آنی‏ست که نيست. ابر انسانی ايده‏آلی ويکسان نگر که خود را از ديگران برتر و بهتر نمی‏داند و همگان را داری حقوقی برابر می پندارد. اين يک، نه خود را بزرگسال‏تر از آن که هست می پندارد و نه ديگران را کوچک‏ترا از آن که هستند. نه در حق کسی ناخواسته پدری می کند و نه در برابر کسی کودکی. چنين است که می گويم اين آنی‏ست که نيست. چنين ذهنيتی تنها در فرهنگ دموکراتيک شکل می گيرد. پس بيهوده درميان دور و بری‏ها دنبالش نگرديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هربار که کسی با ديگری روبرو می شو، شش نفر با هم روبرو هستند؛ دو کودک، دو پدر و يا مادر و دو بزرگسال. اين چگونگی برخوردی شيشگانه را ميدان می دهد که در آينده درباره آن خواهم نوشت. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-5902515168680301355?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/5902515168680301355/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=5902515168680301355' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5902515168680301355'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5902515168680301355'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/05/blog-post.html' title='برخورد شـشــــــگانه'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-1210231542934843217</id><published>2009-04-19T22:52:00.001+04:30</published><updated>2009-04-19T23:35:03.088+04:30</updated><title type='text'>پرســـــــش</title><content type='html'>به سجده می رود&lt;br /&gt;و برخاک مرده بوسه می زند&lt;br /&gt;و تاری از کلاف درهم "امن يجيب"&lt;br /&gt;ورای خويش می تند&lt;br /&gt;با فوت و فنی عتيق که او راست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين گونه ديو و دد از خود می رماند&lt;br /&gt;تا بماند و خاری باشد درچشم آب و آفتاب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از زهدان کدام زينده ای&lt;br /&gt;که استغفارت تار و مار شادی‏ست&lt;br /&gt;و آئين‏ات انکار ِ آدميزادی؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از کدام جهنم دره ای&lt;br /&gt;که برشور و شادی روی ترش می‏کنی&lt;br /&gt;و کوچه بر آفتاب می بندی؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-1210231542934843217?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/1210231542934843217/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=1210231542934843217' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1210231542934843217'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1210231542934843217'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/04/blog-post_19.html' title='پرســـــــش'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-967576033610611168</id><published>2009-04-17T00:30:00.003+04:30</published><updated>2009-04-19T23:34:34.988+04:30</updated><title type='text'>درهــــم</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;دموکراسی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دموکراسی بدترين شيوه اداره جامعه انسانی‏ست. البته شيو‏‏ه‏های ديگر بسی بدترتراست. پس اگرچه در ميان روش‏هايی که تا کنون برای گرداندن جامعه به ذهن انسان رسيده است، دموکراسی از همه بهتر و ارجمندتر است، اما اين چگونگی به معنای خوبی آن نيست. چرا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای اين که انسان به گوهر،جانوری خودکامه و خويشخوشخواه است و خوش ندارد که کسی يا چيزی جلوگير او باشد و او را از آنچه می خواهد کند، بازدارد. اما دموکراسی خواهش‏ها و آرزوهای فرد را تا مرز حقوق ديگران ميدان می دهد و به کسی اجازه دست اندازی به گستره حقوقی ديگران نمی دهد. پذيرش اين چگونگی، يعنی قيد و بند‏های فراوانی که تنها فرد را در گستره خيال، آزاد می گذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين همه، فرهنگ دموکراتيک، گستره آزادی‏های فردی را تا جايی که به آزادی ديگران زيانی نرساند، محترم می شمارد. شيوه‏های ديگر، همين يکی را نيز از فرد دريغ می کنند و در گستره خيال نيز، بايدها و نبايدهای بسياری دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;گم شده.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هف هش ده سالی می شود که او را نديد‏ه‏ام. گمٌ و گور شده است. اين را همه دوستانش پذيرفته‏اند. شبی خود را از شٌر ِبيشتر چيزهايی را که به او آموخته‏ بودند، رهانده است. می پرسی چه جوری؟ شاشيده بود به همه چيزهايی که آموخته بودندش. آن هم نه درخواب. از آن پس ديگر کسی پيدايش نکرد.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;نکـــته&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گلستان سعدی و سياست نامه خواجه نظام الملک دو گواهينامه تاريخی اين نکته اند که شاهان ايرانی موجوداتی نادان، خونخوار، خطرناک و دمدمی مزاجی بوده اند که بهتر می بوده است آنان را با بافتن آسمان و ريسمان بهمديگراز سزای اعمالشان ترساند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;باقلوات است پدرسوخته!!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;چندی‏ست در پی ريشه واژه "&lt;strong&gt;باقلوا&lt;/strong&gt;" هستم و هرچه بيشتر می گردم کمتر می‏يابم. پرسش من اين است که اين واژه ريشه‏اش از چه زبانی‏ست و چه معنايی دارد؟ فرهنگنامه‏های فارسی هم پاسخی برای اين پرسش ندارند. فرهنگنامه دهخدا، شيوه پختن باقلوا را هم در زير اين واژه آورده است، اما اشاره‏ای به ريشه آن نکرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر شما پاسخ اين پرسش را می دانيد، برای من هم بنويسيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-967576033610611168?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/967576033610611168/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=967576033610611168' title='6 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/967576033610611168'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/967576033610611168'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/04/blog-post_17.html' title='درهــــم'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-1285006581618100196</id><published>2009-04-14T00:35:00.004+04:30</published><updated>2009-04-17T01:21:33.723+04:30</updated><title type='text'>از گرانان ِجهــان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شنبه سی‏ام فروردين ماه امسال، يکصد و بيست و هفتمين سالروز مرگ دريافتگر برآيش هستی، چارلز رابرت داروين است. داروين، گشاينده رازی بود که واتاب‏های ژرف آن در سده گذشته، جهان دانش‏های زيست شناسی، پزشکی، ژن شناسی، روانشناسی و مردم شناسی را يکباره دگرگون کرد. سترگی چشم انداز تازه داروين در زيست شناسی، وی را در زمره بزرگانی چون؛ گاليله، نيوتن، مارکس و اينشتن در آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داروين برای ما ايرانيان چونان بزرگان ديگری که نام بردم، تنها نامی بيش نيست. ما نيز چون ديگر مردمان پيرامونی، هماره ناآگاه از رويدادهای ژرف و تاريخ ساز می مانيم و بی بهره از برآيندهای آن. اين برآيندها هميشه تنها دانشی نيست و رويه‏ها و سويه‏هايی گوناگونی دارد که گاه چشم‏انداز انسان را هستی دگرگون می‏کند و زمينه‏ساز فرصت‏های تازه اقتصادی و بازرگانی می شود.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;..............&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;از گرانان جهان رطل گران ما را بس&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;(حافظ)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-1285006581618100196?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/1285006581618100196/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=1285006581618100196' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1285006581618100196'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1285006581618100196'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/04/blog-post_14.html' title='از گرانان ِجهــان'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-59939245775543673</id><published>2009-04-12T20:20:00.001+04:30</published><updated>2009-04-12T20:19:24.527+04:30</updated><title type='text'>پيش بينی آينده ايران</title><content type='html'>سال‏هاست که بررسی واکنش‏ها بازتاب‏های رفتاری و کرداری گروه‏ها، سازمان‏ها و حکومت‏ها، ابزار تازه‏ای برای برنامه ريزان سياسی و اقتصادی فراهم آورده است که با کاربرد استراتژی‏های حکومتی هرکشور را در رويارويی با کشورهای ديگر شکل می دهند. اين بررسی را پيدايش کامپيوترهای پرتوان آسانتر کرده است و امروزه کمتر استراتژيست نظامی و يا اقتصادی را می توان يافت که خود را دانش و داده‏های ترفند شناسی مدرن بی نياز بداند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من در پيش‏تر فشرده وار به ترفند شناسی و کاربرد روزافزون آن در&lt;a href="http://archiv.iran-emrooz.net/maqal/1382/harandi820213.html"&gt; &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اينجــا&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;اشاره‏ای کرده ام. امروز با ديدن سخنرانی کوتاهی درباره آينده اتمی ايران دريافتم که ترفند شناسی با شتاب بسی بيش از آن که پنداشته می شد، باليده و فراگير شده‏ است. اين پژوهشگر سخنران با بکارگيری شيوه ترفند شناسی برآن است که در ايران تا دو سال ديگر نهادهای مالی دست بالا را خواهند داشت و علمای غير دولتی که اکنون خاموشند، قدرت بيشتری خواهند گرفت اما احمدی نژاد بی اعتبارتر از پيش خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين سخنرانی را در&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ted.com/index.php/talks/bruce_bueno_de_mesquita_predicts_iran_s_future.html"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اينجا&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;می توان ديد. ‏&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-59939245775543673?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/59939245775543673/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=59939245775543673' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/59939245775543673'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/59939245775543673'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='پيش بينی آينده ايران'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-9054111176198904819</id><published>2009-03-29T04:46:00.002+04:30</published><updated>2009-03-29T04:49:49.242+04:30</updated><title type='text'>فرهنگ  هـخــايی</title><content type='html'>شادمانی بسياری از مردم جهان در واکنش به روی کار آمدن اوباما نشان داد که در گستره سياست، دلبندی به آمد و شدِ چهره‏ها مهره‏ها ويژه ايرانيان نيست. بسياری از مردم جهان که خود را در نبرد نيروهای نيک و بد روياروی دولت امريکا می پنداشتند،  پيروزی اوباما را را به فال نيک گرفتند و به نيمشوخی به دوستان خود گفتند که؛ " اوباماست"! پيداست که بخشی از اين خوشداشت، ناشی از کنار رفتن بوش و همپالکی هايش بود که ساليان سال، ننگ و نفرت جهانيان را دامن زده بودند، اما بخش بيشتری ريشه در خوش باوری مردمی داشت که بجای ديدن سيستم سياسی و چگونگی کارکرد آن، به مهره‏های کارگردان آن دل می سپارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين خوش خيالی نيکخواهانه مرا بياد هيجان بسياری از مردم ايران در زمان روی کار آمدن خاتمی انداخت. شوربختانه اين آمد و شدها دلگرمی‏های دروغين و زودگذری با خود بهمراه می آورد که پايان آن دلسردی بيشتر مردم است.  اوباماها و خاتمی‏های اين جهان هخاهای زيرکی هستند که با همان فرهنگ و ترفند ِهخايی، هخالی بندی می کنند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-9054111176198904819?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/9054111176198904819/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=9054111176198904819' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/9054111176198904819'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/9054111176198904819'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/03/blog-post_29.html' title='فرهنگ  هـخــايی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-6835600516425599457</id><published>2009-03-25T13:30:00.003+04:30</published><updated>2009-03-25T02:04:10.918+04:30</updated><title type='text'>خليـج همــــــــــــــــيشه فـارس؟</title><content type='html'>يکی از خوانندگان يادداشت پيشين، آن را "توهين به نوروز"، پنداشته است و به واتاب آن نيز اشاره کرده است. البته ايشان آشکارا ننوشته است که کجای آن يادداشت کوتاه توهين به نوروز است. شايد اين که من نوشته ام که؛ نوروز ريشه در فرهنگ کشاورزی دارد را خوش نداشته است و چونان بسياری از ايرانيان آن را "نوروز سلطانی"، می پندارد و فًرهنگ کشاورزی را زيبنده ِ فرً و شکوه نوروز نمی داند. شايد هم هشدار ايشان درباره سياسی کردن نوروز است و گريز از فئودالی خواندن اين آئين باستانی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر مراد، نکته نخست باشد، بايد گفت که کشاورزی يکی از بزرگترين دستاوردهای انسان در ده هزار سال گذشته است؛ دستاوردی همسنگ و همسان ِ انقلاب صنعتی اروپا. پس کشاورزی دانستن ريشه های نوروز، چيزی از شکوه و والايی آن نمی کاهد. بدبختانه در ذهن ما مردم سرزمين های پيرامونی که سده‏هاست شيفته و فريفته زرق و برق فرهنگ صنعتی شده‏ايم، کشاورزی و نمادهای آن نشانه فرومايگی و درجا زدن در گذشته و نادانی و بی خبری از دنيای مدرن است. در ذهنيت ايرانی، کشاورز، روستايی بی سواد و دنباله رو و فلک زده ای‏ست که از قافله تمدن مدرن جا مانده است. چنين است که، "کودکش" در زبان فارسی دشنام است و آرزوی هر کشاورزی اين است که اگر خودش نتوانسته است که به شهر برود و زندگی شهری برای خود دست و پا کند، کودکانش بتوانند چنان کنند. دراين باره بسيار می توان گفت و نوشت و رويدادهای چند دهه گذشته را از اين رهگذر بررسيد. اين بررسی را می گذاريم برای زمانی ديگر. برگرديم به گمانه زنی درباره توهين به نوروز.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر چه نوروز بنيادی طبيعی دارد، اما پاسداشت آن در سراسر تاريخ آب و رنگی سياسی داشته است. از روزگار باستان تاکنون، ايرانيان، نوروز را بزرگترين گواهينامه هويت خود می پنداشته‏اند و در گذر از سنگلاخ‏‏های سياسی و فرهنگی روزگاران، با دست يازی به آئين هايی از اين دست، هويت فرهنگی خود را پاس داشته اند. همين که کسی بگويد که؛ "من ايرانی هستم و نوروز را پاس می دارم و ارج می نهم"، چند نکته سياسی درباره خود گفته است. پس بازهم بماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين همه را نوشتم تا برسم به نکته ای که نظر اين خواننده در ذهن من برانگيخت و آن اين که بٌحران هويت در ذهن ما سبب شده‏است که ما به بسياری از چيزها به ناروا "بند کنيم" و يا بگفته امروزی ها، "گيربدهيم". نمونه؟ اين که ما از جهانيان می خواهيم که شاخاب جنوبی کشور ما را " خليج فارس" بخوانند و سازمان ملل اين نام را بپذيرد و به رسميت بشناسد و انگ و رنگ قانونی برآن زند. شايد نمی دانيم که ده‏ها سرزمين خشک و تر در جهان بيش از يک نام دارد و همسايگان آن سرزمين ها پذيرفته اند که اين چگونگی هيچ گير و گرفتاری هم ندارد. بازهم نمونه؟ راهابی که انگليس را از فرانسه جدا می کند. فرانسوی ها آن را دريای مانش می خوانند و انگليسی ها کانال انگليس. اين چگونگی را درباره کانال پاناما، دريای مازندران، جزيزه فولک لند و صدها شهر و ديار و رودخانه و کوه و کوير در جهان می توان يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه بسياری از ايرانيان "خليج هميشه فارس" می خوانند، اکنون جولانگاه نيروی دريايی آمريکاست که هرآن بخواهد می تواند اين گذرگاه را بر هر فارسی ببندد. پس اگر بخواهيم راست تر بگوييم، بايد بگوييم که &lt;strong&gt;خليج اکنون در دست امريکا&lt;/strong&gt;. اين خليج اگر هميشه فارس هم باشد، تا "اطلاع ثانوی" در دست ارتش آمريکاست. البته ناگفته هم نبايد گذاشت که پيش از آن نيز، چند سده ای جولانگاه نيروی دريايی انگليس بود. پس به اين نتيجه می رسيم که، " خليج هميشه فارس"، نماد بيرونی ندارد و مانند دريای مازندران و کوی خرابات و دير مغان، مفهومی‏ ذهنی‏ست و مانند آتشی که نميرد، تنها هميشه در دل ما جای دارند. همين و بس. کاشکی اين نکته را ساده را بسيارانی در می يافتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;……………………………………….&lt;br /&gt;گفتن ندارد که من نظر اين خواننده را گرامی می دارم و ارج می نهم. روش من اين است که در برابر نظرها واکنش نشان ندهم. اين بار هم نظر اين خواننده بهانه ای بود برای اين که من آنچه را می خواهم بنويسم وگرنه همچنان کمتر پيش می آيد که واکنشی در برابر نوشته های ديگران نشان دهم.&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-6835600516425599457?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/6835600516425599457/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=6835600516425599457' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6835600516425599457'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6835600516425599457'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/03/blog-post_24.html' title='خليـج همــــــــــــــــيشه فـارس؟'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-3502769185934136729</id><published>2009-03-23T13:30:00.001+04:30</published><updated>2009-03-23T16:43:50.132+04:30</updated><title type='text'>نـــوروز</title><content type='html'>نوروز برآيند فرهنگی پديده‏ای طبيعی ‏ست. رويدادی سالانه که ريشه در طبيعت دارد و مردمانی در گوشه ای از جهان که گستره نوروز می توانش خواند، به پاسداشت آن می پردازند. اما پرسش اساسی درباره نورز اين است که چرا اين پديده طبيعی، جهانی نيست؟ پاسخ اين پرسش را بايد در زيستبوم نوروزيان، يعنی مردم گستره ای که نوروز را جشن می گيرند، جست. &lt;strong&gt;نوروز جشن آئينی در گستره فرهنگ کشاورزی ست.&lt;/strong&gt; آغاز زمانی که زمين نفس می کشد و زندگی در دل ِ دانه از خواب زمستانی خود برمی خيزد و هسته بسته در نهانخانه خاک بيدار می شود و در تب رويش زبانه می کشد. پس نوروز، نويد دهنده خيزش و رويش گياهان و زايش و بالش جانوران است. آغاز چرخه توليد کشاورزی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کشاورزی دستاورد انسان در سرزمين هايی‏ست که دام و دانه در آن‏ها نيازمند به پرورش و پالايش است. آنجا که دانه، ديمی و بی دستياری دهقان می رويد و ميوه از درخت می بارد، کسی به پيشواز فصل رويش نمی رود. در چنان زيستبومی، ماندگاری در گروی کاروکوشش و شبانروزی کشاورزان نيست. اما آنجا که تب رويش پيوندی نزديک با تاب زيستن دارد و پايان زمستان، پايان بی دام و دانه‏گی و کم داری‏ست، بهار، پيام آور زندگی بهتر، سازندگی بيشتر و آبادی و شادی‏ست. چنين است که دشتزيان فلات ايران از ديرباز به پيشواز بهار می رفته اند و آمدن فصل رويش و زايش را خوش می داشته اند و آغاز بهار را روز نو شدن هستی می دانسته اند و در آن روز به هلهله و پايکوبی می پرداخته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بــله، نوروز، آئين بزرگداشت بهره وری از زمين است و نمادهای نوروزی، از هفت چين گرفته تا سبزه کاری، همه نمادهای اين آئين است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راز ماندگاری نوروز نه در هخامنشی بودن آن است و در زبر و زرنگ بودن ما. پايداری اين آئين از آنروست که ريشه های ارزشی فرهنگ ايراينان همچنان کشاورزی مانده است گواينکه کشاورزی درآن سرزمين روبه نابودی‏ست.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-3502769185934136729?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/3502769185934136729/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=3502769185934136729' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3502769185934136729'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3502769185934136729'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/03/blog-post_23.html' title='نـــوروز'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-8660051174075569659</id><published>2009-03-01T16:46:00.003+03:30</published><updated>2009-03-01T16:54:49.552+03:30</updated><title type='text'>بـاور کــاری</title><content type='html'>شکل و شيوه زندگی انسان را باورهای پايدار او پی می ريزد. اين باور‏ها از اوان کودکی در ذهن انسان کاشته می شود و اندک اندک در پرتو راهنمايی پدر و مادر و آموزگاران وی بارور می گردد و در سايه ارزش‏های فرهنگی پايدار می شود. باورهای پايدار هرکس، ويژه اوست زيرا که در سه گوشی ِ فرد، خانواده و فرهنگ اجتماعی فرد شکل می گيرد و راه زندگی او را می سازد. برای نمونه‏، کودکی را که پدر و مادر از آغاز کودکی "سنگين و رنگين" می خوانند و هميشه و همه جا از وی رفتار و کرداری بزرگسالانه و سنگين می خواهند، به ناگزيربه سانسور رفتارها و کردارهای خود می پردازد و نخست برای خوشداشت پدر و مادر و خانواده، آگاهانه رفتارها و کردارهای خود را کارگردانی می کند و سپس‏تر در بزرگسالی سنگينی و رنگينی رفتاری را نشانه‏ای از بزرگی و بلندجايی خواهد پنداشت و آن را يکی از ويژگی‏های بنيادين بزرگ منشی بشمار خواهد آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرباور پايدار در ذهن انسان، با گشودن راهی، راه‏های ديگری را می بندد. در نمونه بالا، آن که برآن می شود که انسان بايد هماره و در همه‏جا سنگين و رنگين باشد، ای بسا که هرگز دست به بسياری از بازی‏های شادی‏بخش نزند و از رقص و روزش و شادخواری و خويش-خوشخواهی نيز بی بهره بماند. هم نيز در بسياری از جاها، بهره وری از فرصت های روبراه را با باور پايدار خود سازگار نداند. چنين است که هر باور پايدار را حلقه زنجيری می توان پنداشت که راه را بروی چندين رفتار و کردار می بندد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باورهای پايدارانسان، رفتارها و کردارهای او را در چنبر بايدها و نبايدهای ارزشی و اخلاقی می اندازد و چنان کلاف درهم و دست و پاگيری می شود که فرد چون کبوتر بندی، روزها در آرزوی بريدن و پريدن و رها شدن و شب‏ها در رويای اين چگونگی بسر می برد. در فرهنگ‏های پدر سالار، تخم بسياری از باورهای پايدار کودکان را پدرانشان در ذهن آنان می کارند و بسياری ديگر را ارزش گذاران فرهنگی. برخی از اين باورها در مثل‏ها و متل‏ها و گويه‏های روزمره می توان يافت. نمونه‏های فارسی آن‏ها اين هاست؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دنيا وفا ندارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا شب ندوی روز بجايی نرسی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بروکار می کن، مگو چيست کار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردی گفته‏اند، زنی گفته‏اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرکسی بارخودش، کار خودش، آتيش به انبار خودش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين باورهای چون در زمان‏های گوناگون به پذيره‏های فرهنگی پيوسته‏اند، يکدست نيستند. در همين نمونه‏های بالا، " دنيا وفا ندارد"، با " تا شب ندوی روز بجايی نرسی"، همخوانی ندارد. اگر دنيا پوچ و بيهوده و بی فرداست، شب دويدن و روز رسيدن برای چيست؟&lt;br /&gt;گفتنی‏ست که اين باورها باردار ِارزش‏هايی‏ست که سود همگانی را در بر ندارد. بسياری نيز وانهاد باورهای روزگاران گذشته است که همچنان پابرجا مانده‏است و گاه ويروس‏های زيانمندی را می ماند که می تواند ما را از روشن بينی اکنون و آينده باز دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باورکاری، کٌنشی سياسی‏ست، زيرا که با تسخير ذهن فرد می توان او را به فرمانبری و بردگی واداشت. هر آئينی برآن است تا در ذهن انسان جا خوش کند و او را در راستای گسترش خود بکار گيرد. از اينرو، بايد در باورهای پايداری که راه زندگی را برما تنگ می کنند، درنگ کرد و آنان را از پرده ذهن زدود. بايد با چون و چرا در رفتارها و کردارهای خود و ديگران نگريست و از پذيرش بره وار پرهيخت. باورهای ما، برنامه چگونه زيستن ما را می سازند. بايد با ويرايش و پيرايش آن‏ها، گهگاه به بازنگری و بازنويسی اين برنامه پرداخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;……………………………….&lt;br /&gt;باورکاری برداشت آزادی از گفتمان “&lt;strong&gt;Life Script&lt;/strong&gt;” است. برای آگاهی بيشتر در اين باره نگاه کنيد به اين&lt;span style="color:#3333ff;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.amazon.co.uk/Script-Life-Modern-Society-Adulthood/dp/0226078353/ref=sr_1_4?ie=UTF8&amp;amp;s=books&amp;amp;qid=1235869761&amp;amp;sr=1-4"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;کتاب&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-8660051174075569659?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/8660051174075569659/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=8660051174075569659' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8660051174075569659'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8660051174075569659'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='بـاور کــاری'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-2596907917949060721</id><published>2009-02-28T01:30:00.004+03:30</published><updated>2009-02-28T13:28:11.950+03:30</updated><title type='text'>تاريخ سيب زمينی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;سال‏ها پيش يکی از فرهنگيانی که در لندن گردهمايی‏‎های ماهانه برگزار می کرد، از من خواست که شبی مهمان نشست شبانه آن گروه باشم و درباره موضوعی فرهنگی سخنرانی کنم. من بی درنگ اين پيشنهاد را پذيرفتم و به ميزبان گفتم که درباره " تاريخ َسيب زمينی" سخن خواهم گفت. بانی آن گردهمايی که اکنون خود از چهره‏های بسيار سرشناس روشنفکری ايران است و کتاب‏ها درباره "گفتمانهای رنگ وارنگ" نوشته است، پس از اندی درنگ و کش و قوس رفتن با خود پرسيد؛ " تاريخ سيب زمينی!؟" و من گفتم بله، بله، درست شنيديد، تاريخ سیب زمينی. و سپس خواستم بگويم که چرا در اين، " برهه از زمان"، به تاريخ سيب زمينی نيز می توان پرداخت که ميزبان نامدار ما سخن مرا بريد و گفت، " آخه می دونی چيه؟، اين جلسات ماهانه ما خيلی جديه و ما در آن به مسائل طنز و اينا نمی پردازيم." من بی درنگ گفتم که؛ " آقای دکتر.....، موضوع سخن من هم طنز نيست. تاريخ سيب زمينی پيوندهای زيادی با تاريخ انسان دارد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امشب دريافتم که کاری را که من بيش از بيست سال پيش می خواستم بکنم&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.amazon.co.uk/History-Influence-Cambridge-Paperback-Library/dp/0521316235"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اکنون&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;کسانی به زبان انگليسی کرده‏اند و ناشرانی نيز آنان را جدی گرفته‏اند و کسی نيز به نويسندگادن اين کتاب نگفته است که؛ " ای بابا، از ميان اين همه گرفتاری‏هايی که ما در آستانه سده بيست و يکم داريم، شماها چرا به تاريخ سيب زمينی و بازتاب اجتماعی آن پرداخته‏ايد؟ &lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;راستی چرا کسی به نويسندگان اين کتاب، آنچنان که آن دکتر استاد فلانی به من گفت، نگفته است که؛ " آخه اينم شد موضوع کتاب؟ تاريخ تاثير اجتماعی سيب زمينی!! ... واقعاً که !!" &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-2596907917949060721?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/2596907917949060721/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=2596907917949060721' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2596907917949060721'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2596907917949060721'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/02/blog-post_28.html' title='تاريخ سيب زمينی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-6723564897478614860</id><published>2009-02-22T01:30:00.005+03:30</published><updated>2009-02-24T00:49:16.692+03:30</updated><title type='text'>چوپان دروغــــگو</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;اقتصاد دولتی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;اساسی ترين ويژگی‏های اقتصاد حکومت‏های ديکتاتوری، دولتی بودن آنها و تاکيد بر صنايع نظامی‏ست. ديکتاتورها اقتصاد را چونان هر پديده فرهنگی ديگری، ابزار استوار سازی حکومت زور می خواهند و آن را چون اهرمی برای ميدان داری خود و ميدان گيری از مبارزان خود می پندارند. آنکه بازار کار و سرمايه را در دست می گيرد، می تواند هر که را بخواهد از کار بازدارد و سرمايه اش را بباد دهد.&lt;br /&gt;البته اقتصاد دولتی يکی از ويژگی‏های دولت‏های سوسياليستی نيزهست. اين چگونگی گاه سبب می شود که کسانی هماره دولتی بودن اقتصاد را در هر شکل و شيوه ای خوش بدارند. اين چشم انداز پيش از آن که خرد مدار و مبتنی دانش اقتصاد باشد، ايدئولوژيک است و بنيادی ايمانی دارد. حقيقت اين است که حکومتيان در هيچ سرزمينی بازار داران خوبی نيستند و نبوده اند، همچنان که بازاريان در هيچ جای جهان حکومتگران درستکاری.&lt;br /&gt;دموکراسی ليبرالی که خاستگاه برابری فردی و جنسی و قومی و حقوقی‏ست، در جهان کنونی ساختکار رده‏ای از مردم کشورهای دموکراتيک است که به آن " طبقه متوسط" می گويند. اين طبقه را اقتصاد آزاد شکل می دهد و بار می‏آورد. چنين است که امروز در جهان جايی را نمی توان يافت که دموکراسی بی وجود اين رده اجتماعی شکل گرفته باشد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;***&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;تلويزيون بی بی سی فارسی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;دوستی پيش بينی می کرد که تلويزيون فارسی بی‏بی‏سی جای خالی تلويزيونی ملی را که ما در ايران نداريم، خواهد گرفت. وای بحال ايران و ايرانی اگر تلويزيونی انگليسی که هدفی جز پيشبرد هدف‏های استراتژيک دولت انگليس را ندارد، تلويزيون ملی ايران شود. به گمان من تلويزيون خواندن کانال‏های از اين دست، کار درستی نيست. اين ها رسانه های فتنه گر و آشوب آفرينی هستند که می خواهند آبهای گل آلود را در کشورهای پيرامونی آلوده‏تر کنند و زمينه را برای چاپيدن مواد کانی آن سرزمين ها آماده سازند.&lt;br /&gt;اما نکته اساسی اين است که چرا چنين رسانه‏هايی در برخی از کشورها مانند ايران با خوشداشت همگانی روبرو می شود. پرسش اين است که اگر اين رسانه‏ها ميدانی برای خودنمايی می يابند، چه کسی اين ميدان را برای آنها خالی کرده است و چرا؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;***&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;strong&gt;چوپان دروغــــگو&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;روزگاري پسرك چوپاني که هر روز گوسفندان مردم را به چرا می بُرد، بربالای تپه ای در کنار روستا ايستاد و فرياد برآورد که: " گرگ، گرگ، گرگ آمد، گرگ آمد."شوخی که از پايين تپه می گذشت، سربرداشت و گفت: " اينقدر داد نزن پسره بی سواد. اين داستان رو همه تو کلاس دوم دبستان خوند ه ند. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-6723564897478614860?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/6723564897478614860/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=6723564897478614860' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6723564897478614860'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6723564897478614860'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/02/blog-post_22.html' title='چوپان دروغــــگو'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-3167800089092073251</id><published>2009-02-18T13:30:00.003+03:30</published><updated>2009-02-22T17:29:32.466+03:30</updated><title type='text'>نيشـــابور</title><content type='html'>ديشب دروبگردی‏ شبانه‏ام رسيدم به رباعيات محمود کيــانوش در &lt;a href="http://www.mahmudkianush.blogfa.com/"&gt;اينجــا،&lt;/a&gt; شاعر و نويسنده نيک نهادی که بيش از نيم سده ای‏ست که بی سرو صدا و هياهو می سرايد و می نويسد و با آفرينه های هنری‏اش فرهنگ و ادبيات فارسی را بارورتر می کند. کيانوش از نويسندگان و هنرمندان "هميشه در صحنه"، نيست و از باندبازی و بندبازی نيز گريزان است. هم از اينروست، شايد که در فرهنگ ما آنسان که بايد ارزش کارهای او شناخته نشده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمود کيانوش را من از نزديک می‏شناسم، گواين که سالهاست او را نديده‏ام. شعر کيانوش، واتاب درنگ شاعرانه او در چيستی پديدارهای هستی‏ست و نثرش پاکيزه و دل نشين و نهيب‏زن. نمونه ای از شعر او می آورم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به زير گنبد سبز بلوط&lt;br /&gt;که بانگ پيروزيش&lt;br /&gt;به سقف گيج معابد ترک می اندازد،&lt;br /&gt;گرفته تکيه مطبوع&lt;br /&gt;از آن ستون خٌزم اطمينان&lt;br /&gt;که استواری ايمان را&lt;br /&gt;به شک می اندازد،&lt;br /&gt;نشسته ام خاموش&lt;br /&gt;به سر فضای لايتناهی،&lt;br /&gt;به دل همه گوش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه می شنوم؟&lt;br /&gt;مپرس&lt;br /&gt;که در من زبان گفتن نيست،&lt;br /&gt;وگر بگويم&lt;br /&gt;بلوط می گويد&lt;br /&gt;کلام از من نيست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درنگ و پرسشگری طنزآلود و ژرفای فلسفی کيانوش را در رباعيات وی می توان ديد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در گردشِ اين جهان، به ديدارِ دگر،&lt;br /&gt;افتاده‎ام امروز به شكّ بارِ دگر:&lt;br /&gt;بينم كه به چيزي نتوان داشت يقين&lt;br /&gt;جز خوردن و خوابيدن و آن كارِ دگر&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حكمِ طبيعتيم و محكوم به زيست؛&lt;br /&gt;جُز پيروي از خواستِ او راهي نيست:&lt;br /&gt;تا خواستِ اوست آنچه دل مي خواهد،&lt;br /&gt;اين گفتنِ «من دلم چنين خواهد» چيست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هستيم و مجالِ ديدنِ هستي هست،&lt;br /&gt;شادي و غمِ بلندي و پستي هست:&lt;br /&gt;گر نيست مجالِ ماندن و دانستن،&lt;br /&gt;نوميد مباش، پوچي و مستي هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هدف من در اينجا ياد کردن از اين شاعر و نويسنده پرکار و نجيب بود و نه پرداختن به پرونده ادبی او که کاری‏ کارستان و ورای توان من.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-3167800089092073251?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/3167800089092073251/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=3167800089092073251' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3167800089092073251'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3167800089092073251'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/02/blog-post_17.html' title='نيشـــابور'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-3967430239228067253</id><published>2009-02-16T14:56:00.008+03:30</published><updated>2009-02-17T21:11:21.280+03:30</updated><title type='text'>چارلز رابرت داروين</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;جهان دانش در دويستمين سالگرد زادماه چارلز رابرت داروين، به بزرگذاشت اين زيست شناس جهانی پرداخته است. داروين در روز دوازهم ماه فوريه سال 1809 ميلادی در خانواده ثروتمندی در شهرک شوروزبری انگليس بدنيا آمد. خانواده پدری داروين اهل دانش و خانواده مادری اش اهل ثروت بودند.&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;1&lt;/span&gt; اين چگونگی، زمينه ای را فراهم آورده بود تا چارلز داروين بی نياز از کارهای ناخواسته، با خيالی آرام و آسوده به انديشيدن و آموختن رشته دلخواه خود بپردازد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در روزگار داروين، پنداره همگانی در اروپا برآن بود که جهان، آن گونه که در کتاب انجيل آمده است، دستکار خدايی جهانساز است که جهانی را که ما در آن زندگی می کنيم در شش روز ساخته است و روز هفتم را تعطيل اعلام کرده است. داروين در سفر دريايی پنج ساله‏ای که به کرانه‏های دور دست آمريکای جنوبی داشت، با بررسی فسيل های گوناگون گياهان و جانوران پيشين، دريافت که جهان بسی از آن که در کتاب‏های دين آمده است کهن‏تر است و پيچيدگی‏های آن نيز گويای اين نکته است که پيدايش آن، آنی و آسمانی نيست و نمی تواند باشد. اين انديشه را سپس تر، نوشته های چارلز لايل؛ زمين شناس بزرگ انگليسی گواه شد. لايل در کتاب بسيار گرانبار وارزشمندی بنام؛ " اصول زمين شناسی"&lt;span style="font-size:78%;color:#ff0000;"&gt;2 &lt;/span&gt;که در سال 1833 در لندن منتشر شد، نشان داده بود که برخی از سنگ‏ها و سنگلاخ‏های زمين گويای آنند که اين گوی گردان ميلياردهای سال پيش، از خورشيد جدا شده است و نمی تواند آنگونه که کشيشان می گفتند، چند هزار سال پيش پديد آمده باشد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در اينجا بنا ندارم که درباره زندگی و زمان داروين چيزی بنويسم. اين کار را پيش ترکرده ام و می توانيد آن را در &lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2005/08/blog-post.html"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;اينجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; بخوانيد. آنچه اينجا و اکنون می خواهم بنويسم اين است که چنين می نمايد که انگار چشم اندازی که پس از دو سده، جهان زيست شناسی، پزشکی، روانشناسی، مردم شناسی و فلسفه را با بزرگترين دگرگونی روبرو ساخت، هنوز به حوزه فرهنگی ما راه نيافته است. می دانم که کتابخوان ايرانی سالهاست از راه چند ترجمه‏ سست و بی سروته با نام و تئوری داروين آشناست اما اين آشنايی هيچ گونه بازتابی درهيچ حوزه ای در گستره فرهنگ ما نداشته است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جهان ذهنی فرهنگی ما – بی که شايد خودمان بدانيم - جهان پيش از دوران اينشتن و داروين وفرويد و مارکس و وتن است. جهان ايمان به داشته های ذهنی پايدار و استوار و لرزه ناپذير. جهان پنداره‏ها و انگار‏ه‏های فسيل شده سنگی.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;....................................................&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;مادر داروين از خانواده وج وود (Wedgwood)که خاندانی بسيار ثروتمند و نامداردر انگليس است، بود. اين خانواده صدها سال در انگليس گران بهاترين چينی جهان را می ساختند. پدر داروين فرزند ارسموس داروين، روشنفکر بزرگ سده هيجدهم ميلادی بود. ارسموس داروين، در روزگاری که هنوز کليسا جهان غرب را در چنبر چنگال وار نادانی و ناتوانی نگه داشته بود، نوشته بود که پديدارهای جهان تا آنجا که بايد، معجزه آميز هستند و نيازی به خدا و پيغمبر و اينها نيست که ما با کمک اين موجودات موهوم و خيالی، بخواهيم جهان را رازآميز و بزرگ بنمايانيم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;2. Charles Lyell. Principles of Geology. 3 vols. 1833 London; Reprinted University of Chicago Press, 1990.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-3967430239228067253?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/3967430239228067253/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=3967430239228067253' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3967430239228067253'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3967430239228067253'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='چارلز رابرت داروين'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-8140512757210330208</id><published>2008-12-25T01:30:00.001+03:30</published><updated>2008-12-25T03:39:28.667+03:30</updated><title type='text'>کريسمس، ترفندی اندوه زدا</title><content type='html'>جشن آغاز زمستان بايد ريشه در فرهنگ سرزمين های سردسير داشته باشد. اين جشن که دور و بر بلندترين شب سال در هر سرزمينی به بهانه ای برگزار می شود، يکی از زيرکانه ترين آئين های فرهنگی ست که به گمان من هدف بنيادين آن، شکست دادن اندوه و دلتنگی زمستان است. برای روشنگری آنچه می گويم بايد به روزگارانی که نفت و برق نبود بازگشت و به زندگی سرد سير نشينان نگريست که چگونه می بايست با روزهای ابری و نمناک و غمناک و شب های سرد و سياه زمستانی سر می کردند و با کمترين خوراک و نوشاک روزگار می گذراندند. در آن روزگاران، زمستان چنان دشوار و سخت گذر بود که مردم پايان آن را آغاز روز و سالی نو می پنداشتند و سپری شدن زمستان را به يکديگر شادباش می گفتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بله، در گذشته، نوروز تنها جشن آغاز بهار نبود بل، که آئين بزرگداشت گذراز سرمای جانفرسای زمستان نیز بود. تا پيش از پيدايش نفت و برق در سرزمين های سرد و کوهستانی، سالمندان چند ماه زمستان را در خانه ها و آلونک های خود سپری می کردند و چندی پس از نوروز، با تابش آفتاب بهاری، آفتابی می شدند و با ديدن دوستان سالمند خود، پشت سر گذاشتن زمستان و زنده ماندن و شکست دادن مرگ را شادمانه به يکديگر شادباش می گفتند. اين چگونگی برای آن بود که در هر زمستان شمار بزرگی از مردم هر شهر و روستا براثر سرما خوردگی و سرما زدگی و سينه پهلو و قولنج و کم خوراکی، و راه بندان و سيل و در کل ماندن و با آب رفتن و نيز شکستن استخوان براثر لغزيدن و افتادن در باران و برف و يخ، می مردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سويی نيز انسان، اين پستاندار خونگرم، چون پستانداران ديگر، ستايشگر و گاه نيايشگر خورشيد بوده است. گرايش به نور و خوشداشتن آفتاب عالمتاب، از ويژگی های ذاتی انسان است، به گونه ای که کمبود آفتاب، نارسايی های چندی را در پستاندارن سبب می شود. تابش اندک خورشيد در روزهای کوتاه و ابری زمستان سبب خمودگی و افسردگی بسياری از مردم می شود. در گذشته، اين همه با بيکاری شبانروزی کشاورزان و دامداران نيز همراه می بوده است و زمان را سمفونی سخت گذر و دشواری می نموده که چون رودی از سنگ می گذشته است و انسان خونگرم، خورشيد گرا را برآن داشته است تا آغاز زمستان را جشن بگيرد. اهميت اين جشن و نقش زيستيارانه آن اندک اندک سبب شده است که انسان بر بزرگی آن بيفزايد و چنان کند که هفته ها و ماه ها خود را برای آماده سازی برای برگزاری اين جشن سرگرم کند، آنچنان که امروز در کشورهای غربی می کنند. بدينگونه است شايد که آئين کريسمس پديد آمده است. اين آئين پيش از پيدايش آئين عيسوی نيز وجود داشته است اما گره خوردن آن به زادروز مسيح، آن را رنگ و رو و هياهوی ديگری داده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر چنين باشد، کريسمس و آغاز سال نوی مسيحی در فصل سرما را بايد يکی از بهترين ترفندهای اندوه زدايی دانست. ترفندی که ارزش زيستياری اين آئين را برتر از ارزش نوروز می کند، زيرا که بهار آغاز هلهله هستی ست و بدون برگزاری آئين نوروزی نيز می توان به شادمانی پرداخت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-8140512757210330208?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/8140512757210330208/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=8140512757210330208' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8140512757210330208'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8140512757210330208'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/12/blog-post_25.html' title='کريسمس، ترفندی اندوه زدا'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-1311937931208405673</id><published>2008-12-22T00:18:00.002+03:30</published><updated>2008-12-22T00:22:30.529+03:30</updated><title type='text'>جهانی شدن آگاهی و دانش جهانی می خواهد.</title><content type='html'>زندگی مدرن نيازمند به آگاهی از فوت و فن های ويژه ای ست که بايد آن را بگونه روشمندی آموخت. پيش از پيدايش جامعه مدرن، فرهنگ زيستی درهر سرزمين، برپايه شيوه بهره وری مردم از آن سرزمين شکل می گرفت و کشش ها و کوشش های مردم و زيستبومشان، اساس شيوه زيستی آنان را شکل می داد. اين کشش ها و کوشش ها پايه آموزش و پرورش سنتی و گاه نامدون بود که هر نوزادی در ده پانزده سال نخست زندگی خود، ناگزيز از فراگيری آنها بود. چنان بود که مردم هر سرزمينی، فوت و فن زيستن در زادگاه خود را می آموختند؛ ساحل نشينان، درکشتی سازی و ماهيگيری و دريانوردی خبره می شدند و بيابان زيان در قنات سازی و دامداری سايه بان سازی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيدايش جامعه مدرن در اول سده نوزدهم ميلادی توانست فرهنگ خود را با کمک نيروهای دريايی کشورهای جهانگيری مانند انگلستان، فرانسه، هلند، پرتقال، اسپانيا و ايتاليا به دورترين و ناشناخته ترين گوشه های گيتی بکشاند و ارزش های آن را چون فرهنگی، "برتر"، "بهتر" و "جهانشمول" بگستراند. رويدادهای تاريخ و سياسی پس از آن دوران تا کنون نيزسبب شده است که مردم همه سرزمين های جهان خواهان بازسازی زندگی و جهان خود به شيوه مدرن غربی باشند. در اين راستا، سرزمين هايی که پيش آهنگان تمدن در روزگاران کهن بوده اند، با آوردن پيشوند و يا پسوند؛ "نو"، "نوين" و يا "مدرن"، سرآمدی ديدگاه مدرن غربی و برتری آن را از فرهنگ و تمدن خود بدينگونه پذيرفته اند. نمونه اين چگونگی، ترکيه نو، ايران نوين و يا مصر مدرن در برابر مصر باستان است. بيشتر مردم اين کشورها در خوراک و پوشاک و شيوه های زيستی خود پيرو غربيانند و خانه ها و شهرها و جان و جهان خود را چون آنان می سازند و می آرايند و کاربرد ابزارهای اثاثيه های مدرن را مايه سربلندی و امروزی بودن خود می پندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روزگاری دانش در هر سرزمينی، آگاهی زيسبومی و توانايی شناخت پديده های بومی پنداشته می شد. اکنون دانش در همه کشورهای جهان آموختن برنامه های آکادميک از کودکستان تا دانشگاه است. اين برنامه ها در همه کشورهای جهان نيز همسان است. درهمه دبستان ها و دبيرستان ها، رياضی و زبان و علوم طبيعی را در برابر رشته هايی مانند تاريخ و جغرافيا و نقاشی و علوم اجتماعی نهاده اند و پدران و مادران همه کودکان با آرزوی پيروزی فرزندانشان در رده رشته های نخست آنان را راهی دبستان می کنند. در همه کشورهای جهان، رشته های دانشی ارزنده تر از رشته های هنری پنداشته می شود. چرا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای آن که برنامه های آکادميک کنونی همه کشورهای جهان، پيرو فرهنگ آموزشی دوران ملکه ويکتوريا در انگلستان است. در آن دوران، اختراعات شگفتی که چرخ ها و چرخه های انقلاب صنعتی اروپا را به گردش در آورده بود، همه ريشه در علوم طبيعی مانند؛ رياضی، فيزيک، شيمی و زيست شناسی داشت. اين چگونگی، دست اندرکاران اين رشته ها را دانشمندان بزرگ قلمداد می کرد و آنان را چون داننده رازهای گيتی و راننده جهان، بجای خدا می نشاند. اين انقلاب توانايی انديشيدن را بزرگترين توان انسان و خرد را تابناکترين گوهر هستی پنداشت و ذهن انسان را برترين بخش تن وی و کارگاه آفرينش خواند. از آن پس ديدگاه های ديگر که با افسونگری و افسونکاری سروکار داشت، به کرانه های کودکانه ادبی تارانده شد و انسان انديشيدن را گواه درستی بر بودن خود پنداشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا پيش از پيدايش دوران مدرن، مردم هر ديار، سرزمين خود را مرکز جهان می پنداشتند و آن را کانون همه نيکی ها و خاستگاه خورشيد و ماه می دانستند. اما اکنون ارزش های اساسی بسياری از مردم جهان ريشه در سرزمين های ديگر دارد. ارزش هايی که آرمان های آنان را شکلی افسانه ای می دهد. نمونه اين چگونگی، پنداره؛ "مصرف بيشتر، زندگی بهتر" است. اين پنداره به جهانيان قبولانده است که داشت و انباشت ماديات، انسان را به خوشبختی نزديکترمی کند. پس رستگاری هرکس در اين جهان، در گروی دارايی اوست. يک نگاه سرسری به هر روزنامه ای در هر کشوری به شما نشان خواهد داد که همين پنداره ساده، هر روز و شب چه رويدادهای ناگواری در جهان پديد می آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گفتيم که زندگی در هر جامعه ای فوت و فن خودش را دارد. اما پيوستگی و وابستگی کشورهای جهان به يکديگر و پيدايش آنچه امروز آن را "دهکده جهانی"، می خوانند، سبب شده است که اين فوت و فن ها در همه جا همگون و همانند باشد. پيدايش رسانه های همگانی و دامنه گستری بازرگانی بين المللی در جهان کنونی مرزها را بی معنا کرده است و مردم کشورهای پيرامونی را بسی بيش از پيش در تير رس آسيب های دام گستران جهانی قرار داده است. نمونه ای از اين چگونگی در کشور ما، تجربه سرمايه داران ايرانی در دوبی در چند سال گذشته است که در&lt;a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=137374"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt; اينجا&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;اشاره ای به گوشه ای از گرفتاری آنها شده است. اين گرفتاری نشان می دهد که ديگر درهای بسته کشور نيز نمی تواند جلودار دزدان جهانی باشد. پس چه بايد کرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گمان من بايد آموزش و پرورش را نهادی برای آماده سازی نسل فردا برای زندگی در دهکده جهانی ساخت. بايد پذيرفت که هرکاری راهی دارد و تا زمانی که کارها بدست کاردانان سپرده نشود، پيشترفتی در کار نخواهد بود. در &lt;a href="http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=137251"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;سخنان&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; مديران انقلابی که در باره سرنوشت کارخانه های مصادره شده گفته شده است، درس های تاريخی بزرگی ست که به آسانی نبايد از آنها گذشت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-1311937931208405673?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/1311937931208405673/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=1311937931208405673' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1311937931208405673'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1311937931208405673'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='جهانی شدن آگاهی و دانش جهانی می خواهد.'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-820119824675150265</id><published>2008-11-22T22:24:00.000+03:30</published><updated>2008-11-22T22:25:21.542+03:30</updated><title type='text'>پرســـــش</title><content type='html'>نگاهت &lt;br /&gt;تركمان ِ هرزگى ست&lt;br /&gt;تالاب طرب سوز تباهى&lt;br /&gt;آينه با نگاه تو خاموش مى شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دشنام درشتى  تو&lt;br /&gt;از دهانى دريده&lt;br /&gt;برنيشخندى از دريوزگى&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چگونه مى شود &lt;br /&gt;شهد خورشيد و شيره گياه&lt;br /&gt;زبونى را اُفتى از اين دست !؟&lt;br /&gt;چگونه مى شود!؟!؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-820119824675150265?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/820119824675150265/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=820119824675150265' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/820119824675150265'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/820119824675150265'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/11/blog-post_22.html' title='پرســـــش'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-237376578790713745</id><published>2008-11-14T00:30:00.000+03:30</published><updated>2008-11-14T00:30:01.037+03:30</updated><title type='text'>درباره تن</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:85%;"&gt;سالها در خدمت تن زيستم&lt;br /&gt;ای عجب تن زيست يا من زيستم&lt;br /&gt;ای دريغ از جان که شد در بند تن&lt;br /&gt;ای دريغ از من که با تن زيستم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;جهان هر کس ريشه در جان او دارد و جان برآيندی از تن انسان است، پس تن خانه جان و جهان آدمی ست؛ فرازگاه و فرودگاه همه خيزها و خواب ها و آرمان ها و آرزوهای انسان. با اين همه چرا تن در بسياری از آئين ها دونپايه و خوار پنداشته می شود؟ شايد از آنرو که تن انسان کارکردی همگون و همانند جانوران دارد و با چشمداشت برآن نمی توان اين جانور را تافته ای جدابافته پنداشت. تنی که چون تن مار و مور و گاو و خر نيازمند به خور و خواب و آرامش است. شايد هم برای آن است که تن نامانا و ناپايدار و نابود شدنی ست. پس انسان خوش تر می دارد که خود را با انگاره ای ديگر، چون؛ جان و روان و ويژگی های آدميزادی شناسايی کند. چنين است که سعدی گفته است؛ "تن آدمی عزيز است به جان آدميت".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم می توان گفت که نه، تن پديداری اين جايی و اکنونی و اين جهانی ست و چون بيشتر اديان و آئين ها در پی فروش جهانی ديگرند، تن، جنس بازار آن ها نمی تواند باشد. پس جان را در برابر آن ساخته اند و علم کرده اند و آن را نردبان بالندگی و فرازندگی می دانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروزه دانش مدرن آشکار کرده است که آنان که در پی پيرايش جان، تن را خوار می دارند و به خيال خام خود مغز را از پديدارها برمی دارند و "پوست را پيش خران"، می اندازند، نمی دانند که کوچک ترين، کار ِ تن، ساختن جان است. اگر تن انسان بنود، نه از جان خبری می بود و نه از جان آفرين. خدا و جان و جن و جهان، همه دستکارهای کارگاه خيال انسان اند. کارگاهی که در گوشه ای از تن انسان بنام مغز هماره در کار بافتن روياهای زنگين است تا در هر دوره از زندگی، رنگين کمانی درخور حال و روزِ انسان، فراروی او بگذارد و وی را به ماندگاری در جهان و سازگاری با زندگی و پرداختن بدان براند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگرچه تن، هدف نهايی هستی نيست و تنها حلقه ای از زنجيره دودمانی ست که ژن های ما را از زمانی به زمان ديگر گذر می دهد و به آيندگان می سپارد، با اين همه می توان گفت که هرچه راه و رسم و قاعده و قانون در جهان بوده و هست و خواهد بود، همه درباره تن و چگونگی کاربرد آن در جهان است. چنين است که بزرگترين پاداش و پادافره انسان در درازنای تاريخ با تن او سرو کار داشته است. تنی را برتخت پادشاهی می نشانده اند و می نشانند و تنی را به زندان می افکنده اند و می افکنند و يا می گشته اند ومی کشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بــله، همه فرمان های دينی و قوانين بشری هميشه و در همه جا درباره تن و شيوه اداره آن بوده است&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-237376578790713745?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/237376578790713745/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=237376578790713745' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/237376578790713745'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/237376578790713745'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/11/blog-post_5956.html' title='درباره تن'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-7626868611887825817</id><published>2008-11-01T01:30:00.001+03:30</published><updated>2008-11-01T20:24:11.368+03:30</updated><title type='text'>از گذشـته و اکنـون و آيــنده</title><content type='html'>فرهنگ کنونی ما فرهنگی شفاهی ست. اين فرهنگ با ذهنيت روشمند انسان دانش آموخته و ژرف نگر بيگانه است. چنين است که گرفتاری های سياسی، اجتماعی و فرهنگی کنونی ما به کندوکاوهای روشمند دانشی تن در نمی دهند. به نوشته های ژرف انديشان روزگار خود که می انديشيم، می بينيم که نوشته های اين افروزه های فرهنگی، عليرغم بهنگامی و زمانمندی آن ها، تا چه انداره بی بازتاب و بی پذيرنده است. برای من نمونه های اين چگونگی روزنوشت ها و ياداشت ها و نوشتارهای کسانی چون..........&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2008/11/blog-post.html"&gt;دنبــــاله.....&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-7626868611887825817?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/7626868611887825817/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=7626868611887825817' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7626868611887825817'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7626868611887825817'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='از گذشـته و اکنـون و آيــنده'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-4237844640870749979</id><published>2008-10-26T17:00:00.001+03:30</published><updated>2008-10-26T22:57:27.117+03:30</updated><title type='text'>درمــان ده يا درمــانده؟</title><content type='html'>ايران کشورشيوه های درمانی تازه ای ست که جهانيان هنوز از آن ها با خبر نشده اند. برخی از اين شيوه ها اين هاست:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نمـاز درمانی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در &lt;a href="http://www.healthypersia.com/post-186.aspx"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اين&lt;/span&gt; روش درمانی، &lt;/a&gt;افسردگی با نماز پگاهی درمان می شود. پديداورنده اين شيوه عبادی-درمانی برآن است که؛ "‏بیدارى صبحگاهى براى نماز خود به تنهایى مى‏تواند یك عامل مهم بدون عارضه در پیشگیرى از افسردگى مطرح باشد كه بر تمام روش‌هاى درمانى دارویى و غیر دارویى ارجح است."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;روزه درمانی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من در اين&lt;a href="http://aftab.ir/articles/religion/religion/c7c1191747902_ramazan_p1.php"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; سايت&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;با اين درمان نوين آشنا شدم که درآن نويسنده ضمن برشمردن گونه های روزه؛ مانند روزه کله گنجشگی و....، آورده است که؛ " تاکنون بشر توانسته است به برخی از اسرار روزه دست يابد که از جمله آن "روزه درمانی" است."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و همچنين در &lt;a href="http://turkmenmedical.persianblog.ir/post/57/Ø±ÙˆØ²Ù‡_Ø¯Ø±Ù…Ø§Ù†ÛŒ"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اينجــا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;گريه درمانی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درباره&lt;a href="http://snjonline.blogfa.com/post-329.aspx"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; اين&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;روش درمانی در اين سايت نوشته شده است که گريه فشار خون را پايين می آورد و ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس بيهوده نگفته اند که گريه برهر درد بی درمان دواست!؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دعـا درمانی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من اين شيوه درمانی را به چشم خود از سالمندان ديده ام. اما نکته اينجاست که چرا دعايی که می کنيم به اجابت نمی رسد؟ پاسخ را در &lt;a href="http://psalamat.blogfa.com/post-507.aspx"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اينجا &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;دريابيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;کتک درمانی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;می دانم که شما هم چون من، کسانی را می شناسيد که سخت نيازمند به &lt;a href="http://misb.persianblog.ir/post/421/%D9%86%D9%8A%D9%85_%D8%AF%D8%B1%DB%8C"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اين&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; شيوه درمانی هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سنگ درمانی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين شيوه با کتک درمانی يکی نيست اما برای کاربرد هردو با يکديگر کار بيمار را زودتر يکسره می کند. همچنين، کارايی اين شيوه بستگی به آن دارد که سنگ را چگونه بزنند و کجای بيمار را هدف بگيرند. دنباله ماجرا را می توانيد در&lt;a href="http://www.shayyad.com/modules.php?name=Content&amp;amp;pa=showpage&amp;amp;pid=39"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; اينجا&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;بخوانيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بوسـه درمانی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با &lt;a href="http://www.lovelave.ir/showthread.php?t=12852"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اين&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; يکی آسانتر از آن دوتاست و آسانتر با آن می توان کنار آمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چمــاق درمانی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.iranian.com/main/2007-178"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اين&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; يکی تازگی ندارد و در تاريخ سياسی ما ريشه ای ديرين دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و رشته ها و روش های درمانی ديگر که می توانيد با کليک کردن برروی هريک، بدنبال آن برويد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.azadihospital.com/hosp3.htm"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;هنر درمانی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://aftab.ir/articles/health_therapy/mental_health/c13c1144932932p1.php"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;انرژی درمانی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.havadar.ir/news/show_detail.asp?id=4063"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;کتاب درمانی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mardomsalari.com/Template1/News.aspx?NID=15567"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;خود درمانی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.istgah.com/advertise/kid_340/226883.html"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;بواسـير درمانی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-4237844640870749979?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/4237844640870749979/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=4237844640870749979' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4237844640870749979'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4237844640870749979'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/10/blog-post_26.html' title='درمــان ده يا درمــانده؟'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-8806056147336127836</id><published>2008-10-21T17:00:00.004+03:30</published><updated>2008-10-21T17:30:06.117+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;پيوند اقتصاد و زيبايی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;روزی که اين وبلاگ را - نزديک به هزار سال پيش- راه انداختم، هدفم نوشتن درباره برآيش بزبان ساده بود. اما با گذشت زمان اندک اندک آشکار شد که آن يادداشت ها خواننده جدی ندارد. پس به ناگزير اين رشته را که سری داز در هزاره های پر فراز و فرود تاريخ زيست شناسی دارد، رها کردم وپس از آن "ازاينجا و آنجا و همه جا"، نوشتم. اما دوباره خوش دارم که نکته ای برآيشی را با شما در ميان بگذارم که به دانستنش می ارزد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از ديدگاه برآيشی، نگاه انسان به جهان از چشم انداز نيازهای اوست؛ نيازهايی که وی برای سازگاری بيشتر با جهان در راستای ماندگاری بيشتردرآن دارد. بنيادی ترين خواهش و آرمان و گرايش هرانسان سالم، ماندگاری جاودانه برروی زمين است. اين خواهش ذاتی، زيربنای انديشه و اخلاق و فرهنگ و هنر است. هرنيک و بدی را می توان با بازنگری چند پيوند به بازتاب آن برزندگی انسان پی جست. خوبی هنگامی نيکو پنداشته می شود که ما را در سازگاری در راستای ماندگاری ياری کند و زيان هربدی در نزديک کردن ما به مرگ و نابودی ست. ساختار روانی انسان به گونه ای برآمده است که هنگامی که به پديده های زيانبار نزديک می شويم- بی که بخواهيم ازآن رم می کنيم. نمونه های اين چگونگی گريز از آتش، پرتاب شدن بی اختيار، جانوران درنده و يا لاشه گنديده آنان است. در همه اين موارد يا مکانيزم رفتاری خيز و گريز به کار می افتد و يا انسان با تنگی نفس و تهوع و استفراغ، ناگزير از گريز می شود. هرچه بازتاب پديداری بر زندگی و مرگ ما آنی تر باشد، واکنش ما نيز اتوماتيک تر و ناگهانی تر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروزه که انسان دست از جنگل زيستی برداشته است و در شهر و روستا می زيد، تميز نيک و بد نيز اندکی دشوارتر شده است. البته ذات نيک و بد همان است که هماره در طول تاريخ برآيشی بوده است، اما زنجيره ای که آن ها را به هر کنش و واکنش پيوند می دهد، درازتر شده است. از اينرو، بسياری از چيزهايی که بخودی خود امکانات بهتر زيستن را برای انسان فراهم نمی کنند، در زندگی شهری، نماد بهزيستی می شوند. پول نمونه ای از اين چگونگی ست که دارنده خود را در جهان کنونی نويد دسترسی به هرآنچه می خواهد می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جانوران درنده جنگل زی با ديدن طعمه دندان گير به هيجان می آيند و آسيمه سردر پی شکار آن برمی آيند، اما در زندگی انسان شهری اين طعمه را بايد از نمادهای آن پی گرفت. اين نمادها گاه منش و روش رفتاری انسان است و گاه خانه و کار و سرزمين وی. البته شناسايی اين نمادها نيازمند به دانش فرهنگی جامعه است. همانگونه که کودکان قبيله&lt;span style="color:#3366ff;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Bushmen"&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#3366ff;"&gt;کلاهاری&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt; می آموزند که هر تکان دستی، اشاره ای به کمينگاه جانوری شکارگر است، کودکان شهر نشين امروزی نيز می آموزند کار و ماشين و خانه و خانواده و شيوه خوراک و پوشاک و نوشاک هرکس، نمادهای دارايی و توانايی و توانمندی ست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دوران جنگل نشينی و برهنه زيستی انسان، مرد و زن، زيبايی را در ويژگی های اندام سازگار می ديدند. اين اندام در زنان، بلند بالايی، درشت چشمی، تُرد پستانی، تنگ دهانی، باريک ميانی، درشت لگنی، زيرکی و شادابی پوست بود. زنان نيز در مردان سينه های ستبر، ماهيچه های فشرده و ورزيده، اسکلتی استوار و پايدار و پرتوان، و شخصيتی مهربان و آسان گذار را ارج می نهادند. برآيش اين همه از آن رو بود که به آسانی می شد اين ويژگی ها را در اندام يکديگر ديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اکنون که ديگر نه انسان نياز به شکار روزانه دارد و نه ويژگی اندامی را هميشه و در همه جا می توان ديد، سازگاری، نمادهای ديگری يافته است. اکنون شيوه سخن گفتن و يا منش نشست و برخاست انسان می تواند نماد پايگاه فرهنگی فرد و جايگاه طبقاتی او باشد. اگر اين پايگاه و جايگاه، فراهم کننده امکانات بهتر زيستی باشد، اندک اندک در ذهن بسياری از مردم با ارزشمند و زيبا می شود ومی تواند برای جوانان و آنان که همچنان آمادگی باروری جنسی دارند، کشش ها و کوشش های جنسی را دامن زند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بررسی های تازه ای نشان داده است که ذهن ِانسان شهرنشين، الگوهای پايداری برای سنجش زيبايی ندارد و حتی زيبايی جنسی را با چشمداشت به حال و هوای اقتصادی زمانی که درآن می زيد، تعريف می کند. برای نمونه، در سرزمين های خشکسال و بيابانی و سوزان، مردم تنومندی و فربهی را ارج می نهند و مردان تنومند و زنان فربه، خواستاران و خواستگاران بيشتری دارند. واروی اين چگونگی را در ميان مردم کشورهای دارا و دولتمند، مانند کشورهای آمريکای شمالی و اروپايی می توان ديد. در اين کشورها، مردم خواهان اندامی تکيدن و خوش پرداخت هستند و هزاران هزار، هفته ای چندين بار برای تن تکانی و لاغر کردن تن خود به باشگاه های تن پردازی و بدن سازی می روند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پژوهش های چندی در امريکا نشان داده است که در زمان ترسالی و اوج گيری بازار و بازرگانی، مردم به زيبايی های طبيعی روی می آورند و سنجه های زيبايی جنسی نيز درآنان دگرگون می شود. مردان در چنان زمانی در پی زنانی با اندامی کودکانه؛ يعنی چشمانی درشت، دهانی تنگ، پوستی جوان و شاداب ورفتاری کودک مانند، يعنی پرناز و مهربان و شيرين و دل انگيز می روند. زنان نيز بدنبال مردانی جوان، خوش ريخت، پاکيزه، خوشرو، خوشخو و شوخ می روند .&lt;br /&gt;اما در روزگار تهيدستی همگانی و دشواری کار و بازار، ناگهان هوشمندی، آينده نگری، جهانديدگی برای مرد و زن زيبا می شود.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-8806056147336127836?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/8806056147336127836/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=8806056147336127836' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8806056147336127836'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8806056147336127836'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title=''/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-1749312808502766177</id><published>2008-10-01T17:00:00.003+03:30</published><updated>2008-10-01T18:40:28.448+03:30</updated><title type='text'>تـراژدی هـای بـزرگ انسان</title><content type='html'>&lt;strong&gt;1. آگـــاهی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بزرگترين تراژدی انسان آگاهی وی از هستی خويش در جهان است. اين تراژدی را بزرگترين ويژگی وی نيزمی توان دانست. تنها انسان است که از وجود خود در جهان آگاه است. زيندگان ديگر با طبيعت می زيند و از وجود خود در آن ناآگاهند، اما انسان می تواند در طبيعت باشد؛ يعنی که خود را در سويی و جهان را در سوی ديگر بپندارد و فرياد برآورد که؛ اينک من، آنک جهان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين آگاهی از سويی، نسل انسان را در روند برآيشی خويش، از مانايی و درجا زدن در می آورد. چنين است که لايه خواهشمند انسان را، "روان" نام نهاده اند. اين نام گذاری، اشاره به گرايش ساختار روانی انسان به رفتن دارد. &lt;span style="font-size:85%;color:#ff0000;"&gt;1&lt;/span&gt; از سوی ديگر، توانايی آگاه بودن، انسان را از کمی ها و کاستی ها و دردها و رنج ها نيز با خبر می کند. انسان در پرتو آگاهی در می يابد که تافته جدا بافته ای نيست بلکه زينده ای از بی شمار زيندگان جهان است. جهانی که با وی چون خسی برديوار رفتار خواهد کرد و همانگونه که وی را بی خواست و خبر آورده است، روزی از ميدان هستی بدر خواهد کرد. آگاهی از بودن، آگاهی از پوچی هستی انسان را با خود می آورد و اين بزرگترين تراژدی انسان در جهان است. چرا؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای اين که ساختار ذهنی انسان هدف جوست و برای هرکاری، پايانی خرد پذير می خواهد. اين ساختار نابودی و مرگ را در پی زندگی هدفمند، حتی پس از سده ها و هزاره ها برنمی تابد. آگاهی انسان، او را با دو نادانسته بزرگ رويارو می سازد؛ نخست اين که جهان و در پی آن انسان، از کجا آمده است و دوم آن که به کجا می رود؟ زندگی در ميان این گسترای بی دوسر، ضد معناست و هرگز پاسخ خرد مداری از آن برنمی توان گرفت. البته می توان به افسانه و آرمانخواهی پناه برد و به پاسخ واره هايی کودکانه، شاعرانه و حتی ابلهانه دل خوش داشت.&lt;br /&gt;چنين است که "آگاهی"، را می توان بهترين ويژگی بد ِ انسان و بدترين ويژگی خوب او دانست. از سويی همه دستاوردهای انسان در پرتو آگاهی وی از هستن خويش در جهان شکل گرفته است، اما اين ويژگی از سوی ديگر، ما را از اندوه و رنج و درد و مرگ آگاه می سازد و زندگی را برايمان بيهوده و پوچ می نماياند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;2. ستيز ِ من و تن&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکی ديگر از تراژدی های بزرگ اين است که تن و جانش ساختاری ناهمايند با يکديگر دارند. تن انسان، بافتی جانوری و جنگلی دارد و هماره در پی آن است که از وی جانوری خودکامه و خويشتنخواه بسازد. اما جان انسان، بافتاری آرمانخواه دارد و در پی پديد آوردن جهانی آباد و آزاد و شاد برای خود و ديگران است. دوگانگی رفتاری انسان و نيز جنگ و گريز نيک و بد در جهان، برآيندهای اين ناهمايندی ست. از سويی ادبيات مردم همه سرزمين ها، سرشار از افسانه هايی ست که در آن ها نيکی بر بدی چيره می شود و انسان را رستگاری جاودانه می بخشد. همگان نيز برآنند که روزی خواهد آمد که چنين و چنان خواهد شد و يا کسی خواهد آمد تا کارهايی کارستانی کند و.......... .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از سوی ديگر هماره چنان می نمايد که بگفته رودکی، کار گيتی هرگز همواری نخواهد پذيرفت.&lt;span style="font-size:85%;color:#ff0000;"&gt;2&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در گذشته بسياری براين گمان بودند که فرهنگ انسانی روندی تکاملی دارد. اکنون ديری ست آشکار گرديده است که تکاملی در کار نيست و تاريخ دور باطلی ست که رويدادهای خيزوخواب دار است؛ سياهه ای از خودکامگی ها و خويشتنخواهی ها و رويارويی آن ها با آرمانخواهی های مردم گرايانه. از اين ديدگاه، انقلاب ها را می توان بازتاب رويارويی اين دو نيروی ناهمايند انسانی دانست که در آن خودکامگان بر موجی از آرمان های نيکخواهانه مردم سوار می شوند و در پی پيروزی، انسان و انسانيت و آرمانخواهی را به زنجير می کشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ستيز ِمن و تن ٍِ آدمی، ستيزی پايان ناپذير است. تن آدمی پيرو برنامه ژنتيک خويش است و براساس اين برنامه می آيد و می رويد و می رود. اما من ِ آدمی برنامه ديگری دارد و از مرگ گريزان است. تن تنابی ست که می آيد تا زنجيره ژنتيک خود را از گذشته به آينده بفرستد و برود. اما من، بی خبر از اين چگونگی، برآنست که بماند و بتواند در اين جهان جاودانه شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;3. اکنون - گريزی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آن که انسان گرايشی ذاتی به زندگی دارد، اما اکنون- گريز و خيرگی – ستيز است و ذهن وی درزمان بيداری، هماره يا به گذشته می پردازد و يا به آينده. پرداختن به اکنون آنچنان دشوار است که تنها در پرتو آموزش ميسر می شود. اين چگونگی از آنروست که ذهن انسان هماره در پی آنچه نيست، است و هستی را هميشه به گونه ای ديگر می خواهد. چنين است که آن را در آفرينشگاه خيال خود می سازد و به ويرايش و پرداخت آن می پردازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;............................&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;1&lt;/strong&gt;. اين گرايش انسانی از زبان نيمايوشيج اين گونه بيان شده است؛ "من برآن عاشقم که رونده ست."&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;2&lt;/strong&gt;. هموار کرد خواهی گيتی را&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;    &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;گيتی ست، کی پذيرد همواری&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;    (رودکی)&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-1749312808502766177?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/1749312808502766177/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=1749312808502766177' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1749312808502766177'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1749312808502766177'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/01/blog-post_10.html' title='تـراژدی هـای بـزرگ انسان'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-8145439476497400099</id><published>2008-09-24T17:00:00.006+03:30</published><updated>2008-09-24T11:53:08.861+03:30</updated><title type='text'>رهبــری چنگيزی</title><content type='html'>&lt;div align="left"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چندی پيش در سميناری درباره مديريت، گرداننده سمينار به نام اسکندر و چنگيز مغول و هارون الرشيد اشاره کرد و گفت که؛ شناسايی شيوه رهبری اين نام آورن تاريخ، بايد در سرلوحه کار مديران امروزی باشد. برای من شگفت آور بود که کسی شيوه اين بدنامان تاريخ را می ستود و آن را ديباچه آموزش های مديريت می دانست. امروز در اين &lt;a href="http://www.leader-values.com/Content/detail.asp?ContentDetailID=799"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سايت&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; آموزش مديريت، ديدم که کسی به شناساندن چنگيز مغول پرداخته است و ويژگی های راهبرانه او را برشمرده است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مديريت به معنای سرپرستی و گرداندن هدفمند بنگاه، شرکت، سازمان، نهاد و يا کشوری، گفتمانی تازه در گستره گيتی ست که ريشه در نگرش مدرن انسان به هستی دارد. پيش از آن "مديريت"، حوزه کارورزی ويژه ای پنداشته نمی شد و پيوندهای "نسبی" و "حسبی"، زمينه ساز گزينش مديران بود. برای نمونه، شاهان يا اداره ايالت و يا ولايتی را به بستگان نزديک خود واگذار می کردند و يا به نزديکان ديگری که پيوند خونی با آنان نداشتند اما، پاکی، نيکخويی، دانش، سلحشوری و يا چيره دستی آنان برهمگان آشکار گرديده بود. البته اين مديران گاه در هنگام کار، تجربه مورد نياز کار خود را بدست می آوردند و اندک اندک ورزيده می شدند، اما نکته اين است که تا پيش از رنسانس، رشته ای بنام "مديريت" وجود نداشت فهرستی از ويژگی های يک مدير کارآمد، در دست نبود.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;امروزه دانشمندان رشته مديريت برآنند که مديرکارآمد کسی ست که توانايی رهبری داشته باشد. اين دانشمندان می گويند که مديريت چيزی ست و رهبری چيزی ديگر. مدير آن است که بنگاه و يا سازمان زير دست خود را با چشمداشت به داده های موجود، در چارچوب راه ها و روش های از پيش پذيرفته شده راهنمايی کند. اما، رهبر کسی ست که هماره چشم اندازهای تازه ای در ديدرس پيروان و هواداران خود می نهد و در آنان اميد و آرمان و آرزو می آفريند و کوران هيجان و هياهويی را که در دل و جان آنان پديد می آورد، هيمه کار آنان می کند و در راستای هدف های خود به کار می گماردشان . چنين است که دست اندرکاران رشته مديريت، اين روزها به همه جای تاريخ سر می کشند تا با غربال کردن آن، با رازهای پيروزی رهبران روان گردانی که جای پای خود را در تاريخ جهان نهاده اند، آشنان شوند و آن رازها را در بهره کشی بيشتر از کارگران بکار گيرند. اما، برگرديم به چنگيز.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;درباره چنگيز در اين سايت آورده است که اگر چه چنگيز، خونخواری بی همانند بود، اما به اصولی چند پايبند بود که چندی از آن ها را برمی شماريم:&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چنگيز با کسی ستيز دينی نداشت و هرگز کسی را برای دين و ايمانش نيازرد. چنان بود که هنگام يورش وی به ايران، سران ديگر سرزمين های اسلامی به ياری سلطان محمد خوارزمی نشتافتند زيرا که جنگ چنگيز با وی را جنگ کفر و دين نمی پنداشتند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اگر چه چنگيز خونخواری بی همانند بود، اما به حکومت قانون مغولی وفادار بود و آن را برای همگان يکسان می خواست. چنگيز خواهان قوانينی روشن و جهانشمول بود.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;چنگيز مردی شايسته سالار بود و گرينش های او براساس توانايی و شايستگی بود و نه پيوندهای خونی و خانوادگی و دوستی. وی از هواداران خود می خواست که با وی آسان و رو راست و پوست کنده سخن بگويند و خود پاسخ هايی سنجيده و پالوده از مهر و کين به پرسش های ديگران می داد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-8145439476497400099?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/8145439476497400099/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=8145439476497400099' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8145439476497400099'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/8145439476497400099'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/09/blog-post_23.html' title='رهبــری چنگيزی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-2711086191709993342</id><published>2008-09-17T18:00:00.004+04:30</published><updated>2008-09-17T20:32:10.925+04:30</updated><title type='text'>در انگليس</title><content type='html'>&lt;strong&gt;انستيتوی بررسی نيازهای پايان هستی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;هفته پيش نخستين&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.dh.gov.uk/en/News/Recentstories/DH_087172"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;مرکز بررسی نيازهای سالمندان&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;در سال های پايانی زندگی، در انگليس گشايش يافت. اين نخستين پژوهشکده در جهان برای رسيدگی به نيازهای انسان در سال های پايانی زندگی اوست. اين نيازها تا کنون هماره ناديده انگاشته می شد و دانش مدرن هيچ کاری با پايان هستی انسان نداشت. اين چگونگی ريشه در فرهنگ غربی دارد که فرهنگی پايان-ستيز و مرگ-گريزاست و پرداختن به مرگ را در ذهن فرد به فردا موکول می کند و گفت و شنود و نوشتن درباره آن را ميدان نمی دهد. از اينرو، دانش مدرن که هزاران هزار دستاورد تازه درباره آغاز زندگی دارد، پيامی درباره پايان هستی ندارد و حتی مرگ را ايستادن کنُش های زيستی تعريف می کند و سخن ديگری درباره آن ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما از سويی سالمندی فزاينده جمعيت در کشورهای اروپايی، دولت های آن کشورها را ناگزير از پرداختن به پيری و برنامه ريزی برای برآوردن نيازهای سالمندان در آينده خواهد کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ذهنيت کوپنی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شتاب فزاينده گرانی در انگلُيس، باز نشستگان و سالمندان تنگدست را به گزينش ميان خوراک و پوشاک واداشته است. به گزارش لژيون سلطنتی بريتانيا، گرانی در ميان سالمندان تهيدست، ذهنيت کوپنی پديد آورده است. ذهنيتی که از جنگ جهانی دوم تاکنون درکشورهای اروپايی ديده نشده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دنباله اين مطلب را در&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.communitycare.co.uk/Articles/2008/09/08/109333/poverty-forcing-older-people-into-rationing-mentality.html"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اينجا&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;بخوانيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بزه کاری کودکان&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;روند فزاينده بزه کاری کودکان و نوجوانان تهيدست در انگليس، شيرازه فرهنگ اجتماعی اين کشور را با خطر واگسستن روبرو کرده است. اين هشداری ست که جمعی از نمايندگان مجلس انگليس همين امروز در انگليس داده اند. بزه کاری کودکان مردم تهيدستی که ناتوان از سرپرستی پايدار و کارا از کودکان خويشند، سبب می شود که اين کودکان به دزدی، راهزنی، چاقوکشی، تن فروشی و خريد و فروش داروهای روانگردان روی آورند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنا به گزارش اين نمايندگان، يک سوم کودکان انگليسی درگير بزه کاری کردارهای قانون ستيزند. از اين شمار، آنانی که از اوان کودکی، به اين راه کشيده می شوند، در بزرگسالی نيزبزه کاری را پی می گيرند. زيان مالی اين گونه رفتارها و کردارها در انگليس بيش از صد ميليارد ليره انگليسی ( دويست ميليارد دلار) برآورد شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براستی چرا شيراز اخلاق اجتماعی در کشوری که پيش آهنگ فرهنگ و تمدن در جهان بوده است و هم امروز يکی از ثروتمندترين و دولمندترين کشورهای جهان است، اين گونه در حال از هم گسيختن است. پاسخ اين پرسش سالهاست که دانشمندان اين گستره را درگيرکرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دراين صفحه &lt;a href="http://www.telegraph.co.uk/news/newstopics/politics/labour/2957368/Gordon-Brown-and-David-Cameron-urged-to-work-together-to-avert-social-breakdown.html"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ديلی تلگراف&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;می توانيد دنباله اين مطلب را بخوانيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-2711086191709993342?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/2711086191709993342/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=2711086191709993342' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2711086191709993342'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2711086191709993342'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/09/blog-post_17.html' title='در انگليس'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-4360617639203247520</id><published>2008-09-11T18:00:00.002+04:30</published><updated>2008-09-11T02:00:34.473+04:30</updated><title type='text'>تاريخی ترين آزمايش جهان</title><content type='html'>كيهان شناسان برآنند كه جهان نزديك به 15 ميليارد سال پيش در پيِ انفجارِ بزرگي كه به آن "&lt;strong&gt;بيگ بنگ&lt;/strong&gt;" مي گويند، پديد آمده است.4 براساسِ تئوريِ بيگ بنگ، پيش از اين انفجار، همه جهان به گونه بسيارفشرده اي در گويچهِ سنگين و آتشيني جاي داشته است. تئوري بيگ بنگ، انفجارِ آن گويچه را آغاز جهان مي داند و اين كه اين گويچه چه بوده است و از كجا و براي چه پديد آمده است را پرسشهايي بي پاسخ مي داند. اين انفجار هم زمان با پراكندنِ يكنواختِ آتش،فضاي مورد نياز خود را نيز مي گسترده است. گسترشي كه همچنان نيزدنباله دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2008/09/blog-post_11.html"&gt;دنبـــــاله....&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-4360617639203247520?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/4360617639203247520/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=4360617639203247520' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4360617639203247520'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4360617639203247520'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/09/blog-post_11.html' title='تاريخی ترين آزمايش جهان'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-4272158968831750177</id><published>2008-09-10T18:00:00.002+04:30</published><updated>2008-09-10T00:49:04.919+04:30</updated><title type='text'>واژيـدن</title><content type='html'>اگرچه واژه Macho، از يکی از کهن ترين زبان های اروپايی گرفته شده است، اما Machoism، گفتمانی ست که در روزگار مدرن شکل گرفته است و پيش تر در فهرست پنداره های انسان نبوده است، زيرا که چيزی بنام فمينيسم وجود نداشته است. برابر نهاد پيش مدرن آن همان ” &lt;strong&gt;مردانگی&lt;/strong&gt;” ست که البته در لفافه های اخلاقی پيچيده شده است و معنای انسانيت بخود گرفته است. البته چون "مردانگی"، در زبان فارسی کنونی گفتمانی مثبت است و Machoism، منفی، اين دو نمی توان برگردان يکديگر دانست. پس چه بايد کرد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2008/09/blog-post.html"&gt;دنبــــاله....&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-4272158968831750177?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/4272158968831750177/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=4272158968831750177' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4272158968831750177'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/4272158968831750177'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/09/blog-post_10.html' title='واژيـدن'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-2432977205469787112</id><published>2008-09-09T18:00:00.001+04:30</published><updated>2008-09-09T00:22:34.678+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;شعری بخوان، سازی بزن، جامی بگردان&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;"سايه"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه کشش ها و کوشش های نسل پيشين برای فردايی بهتر بود. فردايی که امرزو ماست. امروزی که قرار بود دست کم از ديروز، انسانی تر و آرام تر و بی دغدغه تر باشد. چنان بود که در همه جا سخن از فردا بود، فردا که بهار آيد. فردايی که قرار بود کسی بيايد و نان را و آب را و سينمای فردين را و همه چيز قسمت کند. فردايی که خورشيد پيش روی کودکان ديروز بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسی چه می دانست که فردا که همين امروز ما باشد، کسانی بيايند و به ناگزير، با ياد و خاطرات ديروز دل خوش دارند و آن ياد و خاطرات را پناهگاهی برای گريز از نامردمی ها و نانسامانی های کنونی بدانند. کسی چه می دانست که فردايی که قرار بود بيايد، روزی خواهد بود که کسانی خورشيد را در پشت سر خود بپندارند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-2432977205469787112?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/2432977205469787112/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=2432977205469787112' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2432977205469787112'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2432977205469787112'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/09/blog-post_09.html' title=''/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-6219937818742442977</id><published>2008-09-07T18:00:00.006+04:30</published><updated>2008-09-08T11:26:42.709+04:30</updated><title type='text'>تکنـولوژی فـکر !؟</title><content type='html'>روزگار ما روزگار آگاهی قومی و ملی ست و هم از اينرو، بسی بيش از بسياری از مردم جهان، آبروی قوم و ملت خود را آبروی خود می دانند و هماره در پاسداشت آن می کوشند. چنين است که شهروندان هر کشوری، با شنيندن کوچکترين خبر خوشی درباره کشور خود شادمان می شوند و هر پيروزی قومی و يا ملی را پيروزی خود می دانند و هرشکستی از اين دست را نيز، شکست خويش. اين چگونگی سبب می شود که هر ايرانی نيز، گاه و بيگاه با پيروزی ايران و ايرانی در جهان، گردان افرازد و با هر شکست، آزرده و گاه شرمنده شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شوربختانه برای ما ايرانيان در چند دهه گذشته، زمينه شرمساری از سرشکستگی بسی بيشتر از گذشته فراهم بوده است. از شکست های پی در پی ما در زمينه سياست و اقتصاد و ورزش گرفته تا گستره فرهنگ و هنر. شايد در چند دهه گذشته کمتر روزی بوده است که خبری درباره کسی، چيزی و يا کاری در پيوند با ايران در رسانه های همگانی جهان، سبب سرافکندگی و شرمساری بسياری از ايرانيان نبوده است. پيايند نمادها و نمايه های آزاردهنده و دلخراشی که در چند دهه گذشته از زسانه های همگانی جهان پخش شده است، اين بوده ا ست که امروزه ايران در جغرافيای خيال بسياری از مردم جهان، جهنم دره ای از خشم و خشونت و نامردمی و ناسازگاری ست. اين نمادها و نمايه ها هميشه درباره بگير و ببند و بند و زندان نيست. گاه گزارش رويدادی به ظاهر آبرومند، می تواند گويای بحران بزرگی در سرزمينی باشد. نمونه ايرانی اين چگونگی رونق بازار شيادان و فريبکارانی ست که دکان های " سعادت فروشی"، "رازموفقيت فروشی" و "کمال فروشی" راه انداخته اند و کتاب های " چگونه مليونر شويم"، " تکنولوژی فکر" و " مسير کمال" می نويسند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای من يکی از زننده ترين تصويرها، تصوير سالن های پراز جمعيتی ست که در آنها رمالان فکلی با ياوه گويی های پياپی به جوانان درمانده و به بُن بست رسيده شهری، اميد واهی می فروشند. اين شيادان فريبکار، نه تنها با دروغ و دلنگ های بی سروته خود جيب آسيب پذيرترين قشر جامعه را خالی می کنند بل، که فريبکاری و ياوه گويی های خود را در قالب سخنان و انديشه های علمی به مردم ارائه می دهند. در&lt;a href="http://www.aftab.ir/articles/applied_sciences/psychbiology/c12c1173794793_azmandian_p1.php"&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اينجا&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;نمونه ای از اين راهزنان روز روشن را می توانی ببينی و با کارش آشنان شوی. اين بابا در اين گفتگوادعا کرده است که با سفر به بيش از 50 کشور جهان با دانش تکنولوژی فکر آشنا شده است و سپس دستاوردهای خود را به ايران آورده است. البته دراين &lt;a href="http://www.azmandian.com/default.aspx?lang=En"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سايت&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; که به انگليسی نوشته شده است، به ناگزيزنوشته است که خودش مبتکرتكنولوژی فکر است. راست گفته اند که دروغگو حافظه ندارد. بيچاره يادش رفته است که در جايی گفته بوده است که اين دانش را از خارج آورده است. البته ايشان راستش را در همين سايت خودش گفته است چرا که &lt;strong&gt;در جهان دانش رشته ای بنام؛ " تکنولوژی فکر" وجود ندارد.&lt;/strong&gt; چنين گفتمانی از نظر زبانی هم مسخره است چرا که "تکنولوژی"، گفتمانی در گستره مهندسی مکانيک است و "فکر"، مفهومی در حوزه فلسفه و روانشناسی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيش تر نيز شياد ديگری، اصطلاح "&lt;strong&gt;مهندسی ذهن&lt;/strong&gt;"، را ساخته بود و خود را مهندس اين رشته نيست- در-جهان می دانست. در حقيقت کاربرد اين مفاهيم و اصطلاحات گويای نادانی اين فريبکاران از گستره های ژرف و شناسايی ناپذيری چون ذهن و انديشه انسان است. اگر ذهن انسان به آن آسانی که اين رمالان فريبکار می پندارند، آرام و رام و شناسايی پذير و تعريف شدنی می بود، همگان هماره بردگان زورمندان لجام گسيخته تاريخ می بودند. خوشبختانه هنوز اين شناسايی ممکن نشده است و بادا که تا جاودان نيز، شيوه کارکرد ذهن انسان تن به تور ِ رازگشای دانش ندهد که از آن پس انسان هيچ پناهگاه خلوتی برای پرواز دادن روياهای خود نخواهد داشت.&lt;br /&gt;شگفتا که ما واماندگان از قافله تمدن مدرن بشری، چه آمادگی آنی برای پذيرش انديشه های خرافی شبه دانش داريم و با چه اشتهای بی پايانی به دروغ های بزرگ دل می سپاريم ودر رويارويی با آنها وسوسه می شويم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنها که اين پروفسور وطنی را می شناسند، که می شناسند اما، آنها که نمی شناسند با خواندن اين&lt;a href="http://www.aftab.ir/articles/applied_sciences/psychbiology/c12c1173794793_azmandian_p1.php"&gt; &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;گفتـــگو&lt;/span&gt;، &lt;/a&gt;حديث مفصلی از اين مجمل خواهند خواند و يا دست کم کلی خواهند خنديد. و، اين خنده ای ورای گريه خواهد بود زيرا که در خواهند يافت که کسی که هم ميهنان ما برای شنيدن رهنمودهای ذهن پردازش سر و دست می شکنند، روانشناس و روانگردانی "امی" ست و اين دانش من-در-آوردی ِ تکنولوژی فکررا، بی که کوچکترين آشنايی با روانشناسی و نيورولوژی و فلسفه داشته باشد، اختراع کرده است!؟ براستی که هنر نزد ايرانيان است و بس.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-6219937818742442977?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/6219937818742442977/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=6219937818742442977' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6219937818742442977'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6219937818742442977'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/09/blog-post_07.html' title='تکنـولوژی فـکر !؟'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-5499176048711563810</id><published>2008-09-01T18:00:00.002+04:30</published><updated>2008-09-02T19:24:14.538+04:30</updated><title type='text'>اقتصــادنا</title><content type='html'>&lt;p&gt;داشتم مقدمه ترجمه فارسی کتاب ِ " &lt;strong&gt;اقتصادنا&lt;/strong&gt;" ، نوشته آيت الله محمد باقر صدر را نگاه می کردم که بازاين پرسش در ذهنم زنده شد و جان گرفت که آيا ما تا پيش از آشنايی با دنيای مدرن و برآيندهای آن، آنچه را که غربيان"Economy" می نامند داشته ايم. &lt;span style="font-size:85%;color:#ff0000;"&gt;1&lt;/span&gt; آيا واژه "اقتصاد"، برابر نهاد مناسبی برای اکونومی ست. اين پرسش را درباره همه گفتمانها و دانش های مدرن می توان کرد و درپاسخ بدان در پيوند با برخی از مفاهيم و رشته ها بی درنگ پاسخ داد. برای نمونه، آسان می توان گفت که ما چيزی بنام " روانشناسی" ايرانی و يا اسلامی نداريم و نداشته ايم. اما، درباره اقتصاد چطور؟&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پاسخ اين پرسش را درباره اقتصاد اسلامی، محمد باقر صدر در اين کتاب داده است. فشرده سخن صدردر اين کتاب اين است که اقتصاد، به معنای ميانه روی در کسب و کار، ويژه اسلام است و هيچ پيوندی با آنچه که اکونومی خوانده می شود، ندارد. از ديدگاه آيت الله صدر، کاربرد واژه " اقتصاد"، در اين راستا در زبان های عربی و يا فارسی برای آن است که برگردانندگان اين مفاهيم، برابر نهاد مناسبی برای واژه Economy و يا Economics نيافته بوده اند، وگرنه در نظام مديريت سرمايه داری، اقتصاد و ميانه روی معنا ندارد.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر آنچه را که امروزه برابر"علم اقتصاد"، بعنوان يک رشته آکادميک نهاده اند، دانش بررسی چگونگی توليد و توزيع و مصرف و مديريت سازه های سازندگی بدانيم، اين دانش پديده ای مدرن است که شيوه روشمند پژوهش های آن، ريشه در سنت پررسی و پژوهش پس از رنسانس دارد. پيش از آن، توليد و توزيع و مصرف هرگز دست آويز بررسی های روشمند نبوده است. بررسی عرضه و تقاضا، يکی از بخش های بزرگ در اقتصاد مدرن است. اين بررسی ريشه در اين پيش پنداره دارد که عرضه و تقاضا را می توان کم و زياد کرد و با آن اقتصاد را به سمت و سوی دلخواه هدايت کرد. اين چگونگی تا پيش از توانايی توليد انبوه،ناممکن بود و عرضه و تقاضا کم و بيش يکنواخت بود، زيرا که افرايش مواد خام آسان نبود تا عرضه کالايی را افزود و از سويی نيزدستکاری ذهنيت مردم برای بالابردن تقاضا - به گونه ای که در نظام اقتصادی سرمايه داری داير است – وجود نداشت.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پس اگر آنچه نوشتيم درست باشد، تا پيش از آشنايی ما با فرهنگ غربی، ما چيزی بنام اقتصاد، به گونه ای که امروز از آن مراد می کنيم، نداشته ايم. شايد بتوان گفت که نه تنها ما، که هيچ سرزمينی اقتصادی امروزی نداشته است. پس چه داشته ايم؟ پاسخ اين پرسش کارورزان اين رشته بدهند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;.....................................&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;1&lt;/span&gt;. اين که می گويم، باز اين پرسش زنده شد، برای آن است که برای نخستين بار نيست که به اين نکته انديشيده ام. هممچنين پيش از اين درباره اقتصاد اسلامی، مقاله های چندی خوانده بودم از آيت کاشف الغطا گرفته تا ابوالحسن بنی صدر.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-5499176048711563810?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/5499176048711563810/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=5499176048711563810' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5499176048711563810'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5499176048711563810'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/09/blog-post.html' title='اقتصــادنا'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-1535547162384059424</id><published>2008-08-30T18:00:00.002+04:30</published><updated>2008-08-30T01:45:30.169+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;Personal, is political&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکی از ژرف ترين پرسش هايی که روانشناسان اجتماعی با آن سروکار دارند، اين است که چگونه آرمانها و ارزش های سياسی در ژرفساخت روانی انسان به ارزش های عاطفی فرد&lt;br /&gt;بدل می شوند؟ به زبان ديگر، چگونه در هر دوران، باورهايی که در راستای سود و زيان ِ توانمندان و فرمانروايان است، به ژرفای ذهن فرد راه می يابد و صاحبخانه را چنان افسون می کند که اين ارزش ها و آرمان ها را ازآن خود بپندارد و با سود و زيان خود پيوند زند!؟ بازهم ساده تر، چگونه سياست اجتماعی دولت، به حوزه خصوصی ذهن فرد راه می يابد و او را چون حلقه ای به زنجيره کنش ها و واکنش های اجتماعی پيوند می دهد و در چرخه توليد و توزيع و مصرف بکار می گيرد؟ اين که ارزشی مادی در ذهن ما به ارزشی عاطفی بدل می شود، رويداد کوچکی نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکی از بازتاب های اين رويداد اين است که می توان به فردی بودن و خصوصی بودن همه آرمان ها و آرزوها و روياها و انديشه های فردی شک کرد و بنياد باورها و انديشه های فرد را سياسی پنداشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;color:#cc0000;"&gt;آمده بـودی که زنـد با لـگد و مشـت مرا&lt;br /&gt;لاکن بی مشت و لگد، آمدنش کشت مرا&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;تا من نبودم آمده و رفته است. هنوز هم باورم نمی شود اما، چه می شود کرد؟ کاری ست گذشته است، صبويی ست شکسته ست. البته نمی داند که .... نه، بگذريم.&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;درد مشترک&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;چنان شفافم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;که گرگهای درونم پيداست&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حوزه های فرهنگی کشورهای پيرامونی سخنی برای گفتن در دنيای کنونی ندارند، زيرا که بيشتر آنها مدارهای بسته ای هستند که در رويارويی با فرهنگ جهانگير و تمام خواه غرب شکل گرفته اند و تورينه ای دفاعی از افسانه و حقيقت راست و دروغ برگرد خود پيچيده اند. به هريک از اين فرهنگ ها که نزديک شوی، می بينی که خود- خُرد- بيینی خود در برابر فرهنگ غرب را با افسانه های به ظاهر تاريخی اما، بی ريشه و من-در-آوردی و حماسه های شهيد پرورانه، نشان می دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيشترينه ِ توان ذهنی نويسندگان اين فرهنگ ها نيز، دانسته و ندانسته خرج اين تورينه دفاعی ذهنی می شود. اين که ما مردمی بسيار هوشمند هستيم و فرهنگی بس درخشان و تابناک داريم، اما شوربختانه دسيسه های غربی ها در سده گذشته، راه پيشترفت را برما بسته است. هستيم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرهنگ آکادميک و عاميانه فرهنگ های پيرامونی در روزگار کنونی، پر از داستان های ناتمامی از ادعای آگاهی زمانمند و آينده نگری دارندگان آن فرهنگ هاست که گويا همه را دسيسه های استعماری و استثماری و امپرياليستی ناکام گذاشته است. " درد ِ مشترک" همه اين فرهنگ ها شهيد نمايی آن هاست. راز واماندگی شان نيز.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-1535547162384059424?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/1535547162384059424/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=1535547162384059424' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1535547162384059424'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/1535547162384059424'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/08/personal-is-political.html' title=''/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-5183861622736335295</id><published>2008-08-27T18:00:00.001+04:30</published><updated>2008-08-27T00:00:23.592+04:30</updated><title type='text'>آغـــازی ديـگر</title><content type='html'>آنجا که هيچ کس در جای خودش نيست، هيچ چيزش به هيچ چيزديگر جهان نمی ماند و هيچ جايش نيز به هيچ جای ديگر. در چنان جايی داستان سازی و افسانه پردازی معنا ندارد، زيرا که رويدادهای روزمره می تواند بسی بيش از هر افسانه و داستانی خنده آور و يا دهشت آور و شگفت انگيز باشد. چنين است که ادبيات سرزمين هايی که در آن هيچ کس در جای خودش نيست، ناپرّان، بی پيام، بی فردا، اخته و ابتر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنجا که هيچ کس در جای خودش نيست، نه تنها حکومتش که مردمانش نيز هماره با زمين و زمان در جنگ اند و هماره هماورد خواه و "نفس کش" جويند. اين همه از آنروست که در چنان سرزمينی، هيچ چيز نيز در جای خودش نمی تواند باشد و نيست. نمی دانم شما داستان " آليس در سرزمين شگفتی ها" نوشته کرول لوئيس را خوانده ايد يانه؟ اگر نخوانده ايد، نگران نباشيد زيرا که چيز زيادی از دست نداه ايد. سرزمين شگفتی های کرول لوئيس، شگفت انگيز نيست، زيرا که سرزمين جانورانی ست که راه ها و روش های و منش های جانوری خود را پی می گِيرند و با کرشمه از آليس دل می برند و می ستانند. اگر اين نويسنده ذره ای دانش سياسی می داشت، آليس را به سرزمينی می فرستاد که در آن هيچ کس در جای خودش نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سرزمينی که هيچ کس در جای خودش نيست، هرچيزی ممکن و ناممکن است، هم می شود و هم نمی شود. يعنی گاهی می شود و گاهی نه. هم می تواند بشود و هم نه. پس، همه روايت ها هم می تواند درست باشد. همه چيز هم راست می تواند باشد و هم دروغ. پس راست و دروغ نِيز در چنان سرزمينی هم وزن و همسنگ و هم سو می تواند باشد، و هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنجا که هيچ کس در جای خودش نيست، کسی که کسی باشد هم هست و هم نيست. اگر هست، در جای خودش نيست و پس، انگار که نيست و چون در جای خودش نيست، پيدا کردنش نيز ناسان است. اگر هم نيست، به آسانی نمی توان گفت که کسی که کسی باشد در آن ديار نيست. چون هست، اما در جای خودش نيست و نمی توان پيدايش کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنجا که هيچ کس در جای خودش نيست، می توان و بايد به هرکس و هرچيز شک کرد. و شک، آغازی ديگر می تواند باشد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-5183861622736335295?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/5183861622736335295/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=5183861622736335295' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5183861622736335295'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5183861622736335295'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/08/blog-post_27.html' title='آغـــازی ديـگر'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-280801219510866220</id><published>2008-08-26T18:00:00.006+04:30</published><updated>2008-08-26T20:37:48.581+04:30</updated><title type='text'>حق يا امتيــاز</title><content type='html'>ديشب وبگردی شبانه مرا رساند به نشريه "&lt;a href="http://www.irqo.net/IRQO/cheraq"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;چـراغ&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;" که ارگان&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;سازمان دگرباشان ايرانی ست. هر چه کوشيدم تا با خواندن نوشته های اين نشريه دريابم که چرا اعضای اين گروه نام خود را "&lt;strong&gt;دگرباش&lt;/strong&gt;" گذاشته اند، چيزی دستگيرم نشد. نخست بايد بگويم که من با بررسی اخلاقی رفتارها و کردارهای جنسی مخالفم و انسان را در گزينش روش و منش جنسی اش آزاد می دانم. نيز برآنم که در کشورهايی مانند ايران همگان بايد پيشتيبان هممجنس گرايان در دادخواهی از حقوقشان باشند. هرکسی آزاد است و حق دارد که هر گونه رفتار و کردار جنسی را که دوست می دارد، داشته باشد و دنبال کند. اين آزادی، تا آنجايی که آزادی ديگران را خدشه دار نکند، قانونی و ارجمند است و هر فرد آزادی خواهی ناگزيز از هواداری از آن می باشد. برگرديم به گفتمان؛ "دگرباش".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرسش من در اين زمينه اين است که چرا اين گروه نمی توانند خودشان باشند که ناگزيرشده اند که خود را "دگر باشان"، بنامند؟ مگر کسی که همجنس گرا می شود، از ذات خود دست برمی دارد و ديگری می شود؟ ديگر شدن، گويای از خود خالی شدن است به گونه ای که انسان ديو می شود و يا ديوانه. مگراين نامگذاری اين دو پيش پنداره ارزشداورانه را در خود ندارد که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. بودن انسان را گرايش جنسی او تعريف می کند.&lt;br /&gt;2. گونه طبيعی بودن، جنس مخالف گرايانند و آنانی که گرايش های جنسی ديگری دارند، در زُمره "دگرباشان" شمرده می شوند و زيستی پيرامونی دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر بپذيريم که رفتارها و کردارهای جنسی، کُنش هايی در حوزه فردی زندگی ست و پيوندی با ديگر گستره های زندگی ندارد، چرا بايد بودن گروهی را با چشمداشت به منش و روش گرايش های جنسی آنان تعريف کرد. به گمان من، اين گروه با دگرباش خواندن خود، ميدان را به حريفان خود سپرده اند و خود را به پيرامون رانده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته چشمگير ديگر در اين نشريه اين بود که در بخش شناسه نوشته شده است که سازمان دگرباشان ايرانی "صاحب امتياز" چراغ است. اگر مرکز اين نشريه درايران است – که نيست – داشتن صاحب امتياز، سخن بيهوده ای ست. داشتن نشريه در کشورهای آزاد جهان حق است و نه امتياز.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-280801219510866220?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/280801219510866220/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=280801219510866220' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/280801219510866220'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/280801219510866220'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/08/blog-post_26.html' title='حق يا امتيــاز'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-2429709024911758587</id><published>2008-08-25T18:00:00.004+04:30</published><updated>2008-08-26T20:40:51.283+04:30</updated><title type='text'>مـــــدارا</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دوست ناديده ام پژمان، شعر زير را برايم فرستاده است. شعر زيبايی ست، پاکيزه و خوش پرداخت. بدلم نشست. خوش ديدم شما هم بخوانيدش. پژمان ننوشته است که سروده کيست. خدا کند که کار خودش باشد. اگر چنان باشد، چه خوشبختم من که دوستانی اين چنينی دارم. می دانم که پژمان گهگاه  چيزی از اين دست می نويسد، اما اين يکی چند سال نوری از شعرهای ديگرش جلوتر است؛ بويژه بيت سوم آن که بسيار درخشان است. بخوانيد؛&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;کارِ جهانِ خراب از بادا ـ مبادا گذشته&lt;br /&gt;آخر چگونه بگویم: آب از سرِ ما گذشته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در انتظارِ رسول‌اند این قومِ در خود معطّل&lt;br /&gt;غافل از این‌که پیمبر از نیل تنها گذشته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این خطّ سرسبزی و این باغ و بهاران ـ ببینید!&lt;br /&gt;یعنی که رودِ زلالی روزی از این‌جا گذشته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پای عهدی که بستیم ـ ای عشق! ـ ما با تو هستیم&lt;br /&gt;یک‌شب غریبانه بگذر، بنگر چه بر ما گذشته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اُفتان و خیزان و سوزان بادی وزید از بیابان&lt;br /&gt;می‌گفت مجنونِ خسته از خیرِ لیلا گذشته&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نسخه‌ی آخرینم، دل‌خون طبیبم نوشته&lt;br /&gt;باید مدارا کنی، مرد! کار از مداوا گذشته&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-2429709024911758587?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/2429709024911758587/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=2429709024911758587' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2429709024911758587'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2429709024911758587'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/08/blog-post_25.html' title='مـــــدارا'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-6425118407646993161</id><published>2008-08-25T06:00:00.003+04:30</published><updated>2008-08-25T02:11:19.966+04:30</updated><title type='text'>بــا تــو</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:100%;"&gt;تير خطاست زندگی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;"بيدل"&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;حال گندی دارم. می دانم که حال توهم بهتر از اين نمی تواند باشد. چه پديده پيچيده ای ست اين سفر. بازگشت به گذشته هاست؛ گذشته ای که هم دوست اش می داری و هم از آن گريخته ای. بازمی گردی به جايی که مثل هيچ کجا نيست و کسی می شوی که مثل هيچ کس نيست. آنگاه هزار و يک حال و هوای درهم و برهم در تو سربر می کشد درد بی درمانی می شود که در هيچ واژه نمی توانش گنجانيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکباره می روی و عزيزی را به خاک می سپاری و يا جای خالی کسی را ناباورانه می بينی و بی که جايی برای پرسشی باشد و يا فرصتی برای مويه ای، به پناهگاهت بازمی گردی و در تنهايی خود کرخت می شوی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امـــا نه، اين يک روی سکه است. يادت نرود که.......&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-6425118407646993161?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/6425118407646993161/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=6425118407646993161' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6425118407646993161'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6425118407646993161'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/08/blog-post_23.html' title='بــا تــو'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-2147553725014689566</id><published>2008-08-24T06:00:00.001+04:30</published><updated>2008-08-24T04:57:05.653+04:30</updated><title type='text'>شـق ِ عصــا</title><content type='html'>چندی شق ِ عصا کرده بودم. می دانيد که يعنی چه؟…هان!؟ نـــه، شق عصا نه کاری با عصای پيری دارد و نه در باره شق کردن چيزی ست. آنچه به ذهن شما رسيد را لابد "عصای شق" می توان ناميد که تازه بازهم تشبيه بی مزه و نارومانتيکی می شود که تنها در پيوند با سالمندان بکار می توان برد. پس بهتر است برای رفع هرگونه شک و شبهه ای به شان نزول اين بحث ِ - تا اينجا شيرين – بپردازيم. با اين اميد که دنباله اش نيزشيرين باشد. بحث را می گويم و نه عصا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شق عصا، گفتمانی وارداتی از زبان عربی ست که من نخستين بار با آن در ديباچه ترجمه فارسی کتاب؛ " الحکمت الشرقيه" آشنا شدم. اين کتاب را ابن سينا در سالهای پايانی عمر خود نوشته است و در آن به نکته ای اشاره کرده است که هر بار که از آن ياد می کنم، دل و جانم را اندوهی ژرف فرا می گيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه نکته ای؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن سينا، اين همه- دانای همدانی ِروزگار خود، در آن ديباچه آورده است که آنچه تاکنون نوشته ام، همه نکته هايی ساده و همه خوان و همه دان بوده است که همگان را يارای دريافت و پذيرش آن می تواند باشد و بسيارانی بسياری از آن نکته ها را در جاهای خوانده اند، اما اکنون می خواهم از " حکمت خاص" سخن برانم. اکنون برآنم که، " شق ِ عصا" کنم ، يعنی که راه خود را از ديگران جدا کنم و براه خود بروم و چنان بينديشم و بنويسم که تاکنون کس چنان نکرده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گويند که شوربختانه مرگ امانش نداد که چنان کند. برخی با اشاره به نام اين کتاب، برآنند که مراد ابن سينا از "حکمت خاص"، نگارش درباره چشم انداز فلسفی ايرانی بوده است که بوعلی برآن شده بود تا بدين کار با چشمداشت به جهان بينی ِ ايرانيان در روزگار ساسانيان همت گمارد و ديدگاهی فلسفی به جهان، در برابر چشم انداز فلسفی يونانی پديد آورد. برخی نيز براين باورند که ابن سينا چنين کار کارستانی را در چهل جلد کتاب نوشت که در گذر روزگار نابود و ناپديد شده است. اگر چنين بوده و شده است، اين چگونگی را بايد بزرگترين زيان تاريخی شرق خواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته کسانی که چنين گفته اند و يا نوشته اند، گواه خرد پذيری به پشتيبانی از سخن خود نياورده اند. وانگهی نياز شکل دادن چشم اندازی ايرانی و يا شرقی بازتابی از کُشتی ذهنی کنونی ما با جهان بينی غربی ست که ما را آگاه از هويت خويش در جهان نموده است و به ناگزير به مقايسه ارزش های غربی واداشته است. البته اين مقايسه در زمان بوعلی هم وجود داشته است، اما درآن روزگار فلسفه شرق و غرب، از ديدگاه سياسی و ذهنی، هموزن و همرديف پنداشته می شد و پس از انقلاب صنعتی اروپا، ِيکی برديگری در پندار جهانيان برتری يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گمان من نکته ای که در اين راستا برنما کردنی ست، بازتاب گسترده اين نياز روشنفکری، يعنی نياز به ساختن و پرداختن جهان بينی بومی بعنوان ابزاری برای "بازگشت به خويش" و هماوردی با فرهنگ غربی ست. ديدن اين بازتاب در ادبيات روشنفکری معاصر، پديده شگفتی نيست، اما کشيدن اين دامنه به وانهاد گذشتگان تاريخ و ادبيات پيشين، نکته ای بايسته درنگ شايسته بررسی ست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناگفته نگذارم که من شق عصا نکرده بودم که حکمت خاص ابن سينا را پيدا کنم و يا چيزی در آن مايه و پايه بنويسم. نه، اين داستان را برای آن آوردم که معنای شق عصا را در اينجا بنويسم. البته حرف، حرف آورد و دريغم آمد که اين همه را با شما در ميان نگذارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پرسـش&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی چرا در ايران بيمارستان و داروخانه و درمانگاه هايی بنام " سـينا" داريم که نام پدر بوعلی ست اما جايی با نام خود وی نداريم. مگر پدر وی هم پزشک بوده است؟ البته با نام " بوعلی" هم داريم که باز بنام پسر اوست. چرا اين شخصيت بزرگ را با نام پدر و پسرش می خوانند و کمتر از او با نام خودش ياد می کنند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-2147553725014689566?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/2147553725014689566/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=2147553725014689566' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2147553725014689566'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/2147553725014689566'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/08/blog-post.html' title='شـق ِ عصــا'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-6907903287267590528</id><published>2008-06-08T01:00:00.002+04:30</published><updated>2008-06-08T21:32:36.949+04:30</updated><title type='text'>از چــار چـــيز نگـذر</title><content type='html'>&lt;strong&gt;البته شايد&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;عقل اگر سلطان اين اقليم شد&lt;br /&gt;همچو دزد آويخته بردار ماست&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;مولوی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين که خرد و انديشه در هزاره گذشته در ادبيات ما اين همه نکوهش شده است شايد از آنروست که دردرازنای اين هزاره، کمتربرنامه ای در سرزمين ما بنيادی خردمدار داشته است و براساس خرد انسانی شکل گرفته است. اين گونه بوده است شايد، که خردمند، هماره مخالف خوان و چونان خروسی بی محل پنداشته می شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرهنگ ما فرهنگی خرد ستيز و نوگريز است. اين گونه فرهنگ ها در روزگار کنونی که روزگار روشنگری و خردمداری و افسانه گريزی ست، شکل و شمايلی دفاعی بخود می گيرند و سنگر نشين می شوند. فرهنگ ما هم در سده گذشته همين بلا سرش آمده است و هم از اينرو ما دست و پای فرهنگی خود را گم کرده ايم و درمانده ايم که چه بايد بکنيم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;در باب انديشه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هيچ انديشه ای بی ريشه نيست، يعنی که هيچ انديشه ای آنی و ناگهانی زاده نمی شود. آفرينه های هنری ناگهانی و آنی ست، اما انديشه، روندی برآينده دارد و اندک اندک می رويد و فراگير می شود. البته انديشه وارداتی هم داريم که می تواند برقی وارد سرزمينی شود و فراگير گردد، اما سخن من دراينجا درباره انديشه بومی ست. برای نمونه، انديشه پوچی جهان که يکی از پُرنماترين انديشه های سخت جان در ادبيات فارسی ست را می توان از زمان رودکی تا دوره کنونی در اين ادبيات دنبال کرد. رودکی گفته است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;شاد زی با ســــياه چشمان شاد&lt;br /&gt;که جهان نيست جز فسانه و باد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين انديشه در گذر زمان، اندک اندک بيشتر جا افتاده است و در شعر حافظ اين گونه خودنمايی می کند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#336666;"&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;وجود ما معمايی ست حافظ&lt;br /&gt;که تحقيق اش فسون است و فسانه&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;و پس:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;از چارچيز مگذر گر عاقلی و زيرک&lt;br /&gt;امن و شراب بی عش معشوق و جای خالی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;پس اگر چنين است و هر خار و خاشاکی، روزگاری سر و دست نگاری بوده ست، پس جدی گرفتن اين جهان و کار و کوشش، بسی بيهوده و پوچ است. اين انديشه کم کم به گفتمانی بسيار بزرگ در ادبيات فارسی بدل شده است و شايد زمينه سازبرخی از رفتارها و کردارهای کنونی ما نيز شده باشد. در آينده بيشتر به اين زمينه خواهم پرداخت. ببينيد که صادق هدايت اين گفتمان را چگونه پرورده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;".&lt;/span&gt;...کار و کوشش مال مردم توخاليس، به اين وسيله می خوان چاله ای که توخودشونه پربکنن. مال اشخاص گدا گشنس که از زيز بته بيرون آمدن. اما پدران من که توخالی بودن، زياد کار کردن و زياد زحمت کشيدن....." &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;*&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;.................................&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;*&lt;/span&gt; از داستان "تاريک خانه" در گزيده داستان های کوتاه صادق هدايت. جلد دوم. انتشارات کاروان، تهران 1381&lt;/span&gt;.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-6907903287267590528?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/6907903287267590528/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=6907903287267590528' title='3 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6907903287267590528'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/6907903287267590528'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/06/blog-post.html' title='از چــار چـــيز نگـذر'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-5031384783259290614</id><published>2008-05-27T21:36:00.007+04:30</published><updated>2008-06-02T20:15:53.039+04:30</updated><title type='text'>در ســــــــــراچه اکـــــــنون</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:78%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;حـوصله آب ديـگه داشـت سـر می رفت&lt;br /&gt;خودشو می ريخت تو پاشوره در می رفت&lt;br /&gt;(فروغ فرخزاد)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;طلای سياه يا بلای سياه؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می گويند ساختار روانی انسان به گونه ای ست که پيروزی های خود را بحساب خود می گذارد و شکست ها و ناکامی ها را بحساب ديگران. اين سخن را درباره قوم ها و ملت ها نيز می توان گفت. نمونه ايرانی اين چگونگی، رويارويی ايرانيان با رويدادهای تاريخی ست؛ هر رويدادی را که پنداره همگانی خوشايند می داند، به ايرانيان نسبت می دهد، مانند؛ ماندگاری زبان فارسی و پايداری آن در برابر يورش زبان و فرهنگ عربی. اما هرآنچه ناخوشايند و ناروا انگاشته می شود، کار ديگران است، مانند؛ ناتوانی ايران در صنعتی شدن – که به گمان بسيارانی، کار انگليسی هاست – و يا ناکامی از بهره وری از سود ناشی از نفت که – باز هم تقصير انگليسی ها و البته امريکايی هاست. گاه نيز رويدادی دستکار خود ايرانيها پنداشته می شود و سپس با آشکار شدن پيامدهای حساب نشده آن به ديگران نسبت داده می شود، مانند انقلاب که نخست نزديک به صد در صد مردم آن را بومی می دانستند و اندی و چندی بعد بسياری درماندند که – بقول شاعر- ما انقلاب کرديم يا انقلاب ما را؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز بيش از يک سده از روزی که نخستين کلنگ ِ اولين چاه نفت در خاورميانه در ايران به زمين زده شد، می گذرد. يک صد سال پيش، نخستين بشکه نفت از اين سوی جهان از ايران بسوی انگليس روانه شد. از آن زمان تاکنون سخن درباره خوب و بد اين رويداد بسيار گفته و نوشته شده است. برخی پيدايش نفت در اين سرزمين را " بلای سياه" خوانده اند. اين سخن اشاره به بازتاب های سياسی و فرهنگی ای دارد که پيدايش و فروش نفت سبب شده است، برخی ديگر پاسخ داده اند که اگر چنين است چرا نفت را بايد بلای سياه خواند؟ مگر نه اين است که اين ماده تنها جنس صادراتی جدی کشور ماست که هر ساله ميلياردها دلار بسوی ايران سرازير می کند؟ پس با اين حساب بايد شيوه مديريت نفت را بلای سياه خواند و نه خود آن را که سرمايه بزرگ و سودمندی برای کشور ما بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;..................................................&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Catch 22&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جوزف هلر، نويسنده امريکايی، سال ها پيش داستانی نوشته است بنام:&lt;strong&gt;Catch 22.&lt;/strong&gt; نمی دانم آيا اين کتاب به فارسی برگردانده شده است يانه؟ درسرزمين های انگليسی زبان، نام اين کتاب بسی بيش از خود کتاب و نويسنده آن، آشناست، به گونه ای که می توان گفت بسيارانی می پندارند که اين نام گويه ای زبانی ست که از ديرباز درزبان انگليسی بوده است و نه نام کتابی که هلر نزديک به چل سال پيش نوشته است. نمونه ايرانی اش شايد دايی جان ناپلئون باشد که کم کم دارد به گفتمانی در زبان فارسی بدل می شود، چرا که اگر بگويی ذهنيت دايی جان ناپلئونی و يا انديشه دايی جان ناپلئونی، آنانی که اين کتاب را خوانده اند و يا سريال آن را ديده اند، خوب می دانند که چه می گويی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما در زبان فارسی برابر نهادی برای اين کچ 22 نداريم. البته اگر هم داريم، من از آن بی خبرم. البته گفتمانی نزديک به آن داريم و آن اين که: " گل بی خار در عالم نباشد". معنای آن گويه هم همين است؛ خار ِ خراشنده ای که در پای گل با نرمای مخملين و دلفريب ِ آن همنشين است، اشاره ای به گرفتاری های گريز ناپذيری که در ذات بسياری از پديده های جهان نهفته است. يعنی که هرچه زيبنده و نيکوست، بهايی دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بيدل هندی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;چه مقدار خون در عدم خورده باشم&lt;br /&gt;که برخاکم آيی و من مرده باشم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;بيدل&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;سالهاست که دلم می خواهد چيزی درباره بيدل هندی بنويسم اما هربار که دست به قلم می شوم، دست و دلم می لرزد. ما ايرانیها زبان را حرام می کنيم. لااقل من اينجوری می انديشم. اقتصاد زبانی سرمان نمی شود. خودم را می گويم. هزار جمله می نويسيم، تا يک نکته را بگوييم. ما قدر زبان را نمی دانيم و هميشه به گفته ناصر خسرو،دُر دری را پامال می کنيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما درباره بيدل....نه، بهتر است بيشتر روش فکر کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دو شــــعر کوتــــاه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسافر را چه سود از&lt;br /&gt;گذر از راهی&lt;br /&gt;که در پی خود گمُ می شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;**&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از شيری ترين کهکشان ستاره ای می چيند&lt;br /&gt;در مشت می فشارد&lt;br /&gt;و افروزه های آن را&lt;br /&gt;در آسمان دره رويا برمی پاشد&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-5031384783259290614?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/5031384783259290614/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=5031384783259290614' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5031384783259290614'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/5031384783259290614'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/05/blog-post_27.html' title='در ســــــــــراچه اکـــــــنون'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-7447884577452791673</id><published>2008-05-22T18:00:00.002+04:30</published><updated>2008-05-22T19:58:24.822+04:30</updated><title type='text'>يک پنجره آســــمان آبـی</title><content type='html'>يک پنجره آسمان ِ آبی&lt;br /&gt;ويندوز* گشوده پيش رويم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يک پنجره، يک جهان خيالات&lt;br /&gt;از دره و دشت و شهر و کويم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در من سر می کشد به ناگاه&lt;br /&gt;می آيـد از کــــجا؟ بسـويـم!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دفتر خاطرات خاکی&lt;br /&gt;می اندازد به جستجويم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بی پرده درون خويش با خويش&lt;br /&gt;وا می دارد به گـفتـگويـم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پر می کشم از ورای اين شهر&lt;br /&gt;با بال بلند آرزويم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون با دست و ديده و دل&lt;br /&gt;در تحقيقات مو بمويم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می پرسم و می دهم جوابم&lt;br /&gt;هم مجرم و هم که بازجويم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آنسوی وادی صرافت&lt;br /&gt;سرگرم بسی بگو مگويم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينک ديگر منم، نه!،... يا اوست&lt;br /&gt;او يامن؟، هم منم هم اويم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يک پنجره آسمان ِ آبی&lt;br /&gt;در پرده اشک پيش رويم&lt;br /&gt;----------------&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:78%;"&gt;Windows XP&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-7447884577452791673?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/7447884577452791673/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=7447884577452791673' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7447884577452791673'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7447884577452791673'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/05/blog-post_22.html' title='يک پنجره آســــمان آبـی'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-3389631180034184116</id><published>2008-05-20T18:00:00.000+04:30</published><updated>2008-05-20T20:26:01.172+04:30</updated><title type='text'>ســــه بـند</title><content type='html'>&lt;strong&gt;گنده گويی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين روزها بسياری از تئوريسين ها و خود- فيلسوف - دانهای ايرانی بجان فرهنگی ما افتاده اند و با هريک چيزی را برمی نمايد و نشانه پيش رفت و يا پس رفت ايران و ايرانی می داند؛ یکی می گويد که اساسی ترين ویژگی ايرانی تنگ نظری ست. آن ديگری نوشته است که نه، ساده انگاری ست. يکی راز ناکامی ملی ما را در دينداری می داند و آن دگر در بی دينی. نويسنده ای نوشته است که گرفتاری بزرگ فرهنگی ما اين است که ما حوزه عمومی نداريم و ديگری با پرخاش پاسخ داده است که نخير، برعکس به گمان من ما حوزه خصوصی نداريم . برای همين است که به حريم خصوصی هم احترام نمی گذاريم. حتی نوشته اند که بزرگترين مشکل ما کم آبی ست. البته بايد يادآور شد که کم نانی هم دست کمی از کم آبی ندارد و کم کم دارد مشکل بزرگتری می شود. باشد که چنان نشود که اگر بشود، همه گرفتاری ها بدست فراموشی سپرده خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برروی منار مسجد لنبان نوشته اند ( يعنی نوشته بودند و در زمان پهلوی آن نوشته را برداشتند) بله، نوشته بود ند که؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمانی که آدم خوری باب شد&lt;br /&gt;هزار و دويست است و هفتاد و چار&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به تاريخ قمری. گذشته دور و درازی نيست. پرت نشويم، می خواستم چيزديگری بگويم و آن اين که اگر اين گنُده گويی ها و ويژگی تراشی های فرهنگی و ملی را چيزی فراتر از سرگرمی کوشش های خودنمايانه نمی دانم. البته خودم هم پيش تر تمرينی در اين زمينه کرده ام که در اينجا می توانيد بخوانيد. اما من اکنون اين کوشش ها را بيهوده می دانم. به گمان من، پيوند گذشته و آينده هر روز از يگديگر گسسته تر می شود. پاسخ به اين پرسش که ما چه بوده ايم، چندان رازگشای اين پرسش که ما که خواهيم شد، نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آوا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نیروی زیبایی ی نابِ آواست&lt;br /&gt;که انسان پذیرا ست معنای مرگ آفرین جهان را&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;"اسماعيل خويی"&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;از پوچی&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در يکی از وبگردی های پوچ شبانه ام رسيدم به نامه ای از دکتر عبدالکريم سروش به آيت الله سبحانی. من ميانه ای با نوشته های سروش و کسانی چون او ندارم و هرگز خود را مخاطب او نمی دانم، اما يکی از نکته هايی که دراين نامه برايم چشمگير بود، اين بود که سروش، نخست می نويسد که از دريافت نامه آيت الله سبحانی ذوق و شادمان شده است، اما چند سطر پايين تر، اين ذوق زدگی را فراموش می کند و می کوشد که آيت الله بيچاره را سکه يک پول کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نامه اين گونه آغاز شده است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهر از سر نامه برگرفتم&lt;br /&gt;گويی که سر گلابدان است&lt;br /&gt;سپس چند سطر پايين تر نشان می دهد که نه تنها از دريافت اين نامه شادمان نشده است که دل پری نيزاز آن دارد. می نويسد:‏‎&lt;br /&gt;...چنين مي نمايد که شاقول و‎ ‎اسطرلاب بدست شماست و با آن ارتفاع آفتاب مي گيريد و حکم به صعود و نزول‎ ‎کواکب مي دهيد. باکي ‏نيست. اما اگر من بودم انديشه ها را به ميزان حجت و‎ ‎به معيار حقيقت مي سنجيدم و براي مخاطب هم حظي ‏و شاني از انتخاب و اجتهاد‎ ‎قائل مي شدم‎. .... ‎&lt;br /&gt;آخر فقاهتي که از کلامي سست آبياري شود چه استواري دارد تا حکم يا‎ ‎فتوا دهد؟ و کلامي که دچار انسداد ‏فقهي شود، چه تواني دارد تا .....&lt;br /&gt;چند سطر از اين نامه را که خواندم خود را برسر دوراهه پذيرش دُم خروس و يا قسم حضرت عباس يافتم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-3389631180034184116?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/3389631180034184116/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=3389631180034184116' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3389631180034184116'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/3389631180034184116'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/05/blog-post_20.html' title='ســــه بـند'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-7012983967368882649</id><published>2008-05-13T18:00:00.002+04:30</published><updated>2008-06-08T14:01:44.449+04:30</updated><title type='text'>در گســــــــتره عشق</title><content type='html'>&lt;div align="left"&gt;&lt;strong&gt;عشق يکسره&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارخانه های عروسک سازی چينی سرگرم ساختن گونه ای روبات عروسکی هستند که با داشتن نرم افزارهای پرتوان می توانند با انسان به نشست و برخاست و کنُش و واکنُش بپردازند. اين عروسک ها ( و البته دامادک ها) که تا چندی ديگر به بازار خواهند آمد، می توانند با انسان به عشقبازی و آميزش بپزدازند و همه خواهش های آميزشی وی را پذيرا باشند. دارنده اين روبات می تواند با فشار چند دکمه، عروسک و يا دامادک را به هرکاری که دل عاشق اش می خواهد، وادار کند و آن کردار را به حافظه روبات بسپارد تا در کرت های آينده، نيازی به برنامه زيزی دوباره نباشد. اين روبات ها رفتار و کرداری هوشمند خواهند داشت و هرآنچه را که دلخواه صاحبان و يا بقول امروزی ها "کاربران" خود است، در ياد خود نگه می دارند و در هنگام رويارويی با کاربر، بکار می گيرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين حساب در آينده بايد چشم براه عشق های يکسره باشيم. عشق هايی که فرد، خود برنامه ريز آن است و با کمک اين ماشين های آتش نشان(؟)، می تواند خود را در زمينه رفتارها و کردارهای جنسی خودکفا کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ياد سوسن؛ خواننده تصنيف های کوچه بازاری بخير که با آن صدای زنگاری واسوخته اش می خواند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخه عشق يکسره&lt;br /&gt;مايه درد سره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;****&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;باز هم در گستره عشق&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.... و آن اين که، اين دريای بيکران نمای عشقی که در ادبيات فارسی موج می زند و بسياری آن را سالم و سرشار و شاعرانه و گاه عارفانه و ملکوتی می پندارند، ريشه در زشتکاری پيشينيان ما در آميزش جنسي زوری با بردگان خردسال و نوباوه دارد. بـــله، با اندک گلگشتی در گلستان شعر فارسی، به آسانی می توان دريافت که به نوشته شبلی نعمانی؛ " &lt;span style="color:#3333ff;"&gt;محبوب شاعر ايران اکثر شاهد بازاری و مبتذل می باشد&lt;/span&gt;." مراد از اين شاهد بازاری، کودکان و نوجوانانی هستند که درهرجنگ در بند سپاهيان ديو کردار شاهان گرفتار می شدند و پس از آورده شدن به ايران، در بازار بردگان به فروش می رفتند. هدف خريداران اين خردسالان اسير، بهره کشی شبانروزی از آنان بود که بهرکشی جنسی نيز بخشی از آن به حساب می آمدد. سنايی در اين باره می گويد که؛&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خادمان را ز بهرآن بخرند&lt;br /&gt;تا که رخسارشان همی نگرند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاريخ غلام بارگی شاهان و درباريان و توانمندان را می توان در ادبيات فارسی بويژه شعرفارسی دنبال کرد. ديوان شاعران پيشين پر از داستان های دردناک دست اندازی شاعران به غلامان ترک و پسران خردسالی ست که خود را در چنبر اين اربابان جنگلی-خو می يافتند. نمونه اين چگونگی منوچهری دامغانی ست که می نويسد که من از اين جهان تنها، " &lt;span style="color:#3333ff;"&gt;غلام و جام می را دوست دارم&lt;/span&gt;". سپس می افزايد که اگرچه می دانم که اين هر دو حرام اند، اما.... پس اين گونه هم نبوده است که اين چگونگی در آن روزگاران شايسته و بايسته پنداشته می شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گويا در روزگار حافظ ، داشتن غلام ترک و استر، نشانه دارندگی و نماد برازندگی بوده است که وی چنين سروده است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;يارب اين نودولتان را برخر خودشان نشان&lt;br /&gt;کين همه ناز از غلام ترک و استر می کنند&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;البته خواجه شيراز خود نيز بيرون ازاين دايره رفتاری نبود ه است. نمونه ای می آورم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;باغ مرا چه حاجت سروصنوبر است&lt;br /&gt;شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است&lt;br /&gt;ای نازنين پسر تو چه مذهب گرفته ای&lt;br /&gt;که ات خون ما حلال تر ار شيرمادر است&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين روند حتی تا روزگاران نه چندان دوری پی گيری می شده است. برای نمونه شاطر عباس صبوحی نوشته است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;کمر از کوه برون آيد و اين شوخ پسر&lt;br /&gt;عچبم اين همه کوه از کمر آورده برون&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;و باز هم در روزگاری نزديک تر به ما، ملک الشعرای بهار نوشته است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;گر اسير خط و خالی شد دلم عيبم مکن&lt;br /&gt;مرغ جايی می رود کانجاست آب و دانه ای&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;مراد بهار از "خط" در اين بيت، خط پشت لب پسران پيش از ريش و سبيل در آوردن است.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;و، باز هم نزديک تر به روزگار ما، مهدی اخوان ثالث، به پسرک جوانی را که دل و دين از وی ربوده بوده است، اندرز می دهد که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گرد قند لب تو موی به تعجيل دمد&lt;br /&gt;به غنيمت شمر اين تنگ مجالی که تو راست &lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;پس با اين حساب، زياد نگران آمدن روبات های آتش نشان نباشيم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;                  &lt;br /&gt;.............................&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;بايد بگويم که من با عشق دو همجنس به يکديگرهيچ گرفتاری ندارم و آن را ناشايست نمی دانم. سخن من در اينجا برسر ستم جنسی بر بردگان خردسال است&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-7012983967368882649?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/7012983967368882649/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=7012983967368882649' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7012983967368882649'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7012983967368882649'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/05/blog-post_13.html' title='در گســــــــتره عشق'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-7263253946153478642</id><published>2008-05-07T18:00:00.000+04:30</published><updated>2008-05-07T22:53:03.508+04:30</updated><title type='text'>جمعــــويات</title><content type='html'>بررسی کـــتاب&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شما را بخدا اگراين تهاجم فرهنگى نيست، پس چيست؟ اين بابا با اين مزخرفات اروتيك كه مورد علاقه خارجى هاست و از فرهنگ ولنگار آنها ريشه مى گيرد، مى خواهد با كمك امپرياليستها و صهيونيستهاى جهانخوار، جوانا ن ما را در اين برهه از زمان از راه بدر كند. مى گوييد نه، باز هم بخوانيد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت&lt;br /&gt;با من راه نشين باده مستانه زدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فكر مى كنى منظورش چيست ؟&lt;br /&gt;&lt;a href="http://harandi1.blogspot.com/2008/05/blog-post.html"&gt;&lt;br /&gt;دنبـــاله....&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9679288-7263253946153478642?l=goob.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://goob.blogspot.com/feeds/7263253946153478642/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9679288&amp;postID=7263253946153478642' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7263253946153478642'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9679288/posts/default/7263253946153478642'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://goob.blogspot.com/2008/05/blog-post_07.html' title='جمعــــويات'/><author><name>E.Harandi</name><uri>http://www.blogger.com/profile/06858173088700704234</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/-jQshdxrJbAI/TqsIvvgbYQI/AAAAAAAAAE4/RfyxHfJxmvI/s220/1.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9679288.post-3446622229100614868</id><published>2008-05-06T18:00:00.000+04:30</published><updated>2008-05-06T21:32:40.823+04:30</updated><title type='text'>ويروس های فرهنگی</title><content type='html'>هرجانوری تنها در زيستبوم خود می تواند زندگی کامکار داشته باشد، زيرا که ساختار تن و جان او برای سازگاری با آن زيستبوم و ماندگاری در آن شکل گرفته است. بخشی از اين سازگاری، توانايی مبارزه با ويروس ها، ميکروب ها، قارچ ها و انگلهای بومی ست. پس هر گياه و يا جانوری، شيوه مبارزه با نيروهای بومی توانکاه و روانکاه را با خود و درخود دارد. چنين است که از ديدگاه برآيشی می توان گفت که، " خوشبختی"، که همانا بی خبری از گذرِ زمان است، تنها در زيستبوم طبيعی انسان دست يافتنی ست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- يعنی چه؟ مگر نه اين که بسياری از مردم به ناگزير از زيستبوم خويش می گريزند و "عطای وطن" را به "لقای آن"، می بخشند؟ مگر نه اين است که ماندن در زيستبوم طبيعی در روزگار کنونی، يعنی زندان و شکنجه و اعدام و اين چيزها؟&lt;br /&gt;- بله، همه اين ها درست، اما اين به اين معنا نيست که گريزندگان ناگزير، درپناهگاه های خود خوشبخت می شوند. نه، آزادی تنها در سايه آبادی سرزمين مادری به شادی خواهد رسيد. می دانم که آن چه می گويم با خيلی از پيش پنداره ها و سخنان "حکيمانه" گذشته گان و اکنونيان سازگار نيست. خب، نباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بـــله، گياهان و جانوران در هر سرزمينی، تاب مبارزه با دشمنان زيستی بومی را دارند و می دانند اما از مبارزه با ويروس ها، ميکروب ها، قارچ ها و انگلهای بيگانه ناتوانند. چنين است که مسافرت در طول تاريخ، کاری خطرناک پنداشته می شده است و مردم پيش از سفر به دياران دور دست، وصيت نامه می نوشته اند و بسيارانی نيز هرگز به زيستگاه خود باز نمی گشته اند. اين حقيقت زمانی آشکار شد که نيروهای استثمارگراروپايی در سده های پيشين به ديگر سرزمين ها يورش بردند. در اين چگونگی هنگام رويارويی نيروهای اروپايی با مردم شرق آفريقا، سی در صد مردم آن سرزمين ها پس از چند سال براثر ابتلا به بيماری های واگيری که اروپايی ها با خود برده بودند، مردند. در شرق آفريقا نيز چهل در صد از سربازان اروپايی و ديگر نيروهای استثماری آن ها از جهان رفتند. اين رويداد شگفت، جهان پزشکی اروپای آن روزگار را به کندوکاو و کوشش در پاسخ يابی به چرايی اين چگونگی واداشت. سپس اشگار گرديد که چون توانايی تن مردم هرسرزمينی در مبارزه با زيندگاه ميکروسکوپی بومی بيشتر است، به ناگزير، ورود ميکروب ها و ويروس های خارجی، می تواند برای انسان بسيار گران و جانکاه باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دليل مايه کوبی در روزگار کنونی، پيش از سفربه برخی از کشورهای خارجی نيز همين است، تا تن مسافر را با زيندگاه انگلی سرزمين میزبان آشنا کند و آن را در برابر آن زيندگان بورزد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه تا اينجا گفتيم درباره تن انسان بود، اما اين همه را درباره جان انسان نيز می توان گفت. هر فرهنگی داده های زيانبار و ويروس گونی دارد که دارندگان آن فرهنگ در برابر آن مصونيت دارند اما بيگانگان بی که از زيانباری آن داده ها آگاهی داشته باشند، دل بدان می سپارند و در چنبره آن گرفتار می شوند. نمونه؟ در فرهنگ های غربی پورنوگرافی و صنعت سکس يکی از اين پديده های زيانبار است که درخطر چندانی برای کشورهای غربی ندارد، اما به جاهای ديگر جهان که می رود، زيانبار و حادثه ساز می شود. واروی اين چگونگی، درون گرايی و "سير انفس"، است که هزاران سال در فرهنگ های شرقی وجود داشته است، اما به مغرب زمين که می رسد، آنان را با مشکل اعتياد و گروهک های حقيقت گريز و جامعه ستيزروبرو می سازد.&lt;br /&gt;&lt;
